آخرین پست

آرشیو برچسب: دختر خون آشام

ستاره نیمه شب – فصل 17 و 18 – پست آخر

داستان از دید فن با تمام قدرت و سرعت به طرف استون هیل راه میوفتیم. من بزرگتربن اشتباه زندگیم رو مرتکب شدم، و حالا جون کسی که دوستش دارم در خطره. میدونم خیلی دیر شده. وقتی به استون هیل برگشتیم، ...

ادامه مطلب »

ستاره نیمه شب – پست 35 – فصل 15 و 16

فصل 15 داستان از دید فن دوست ندارم آری رو ترک کنم، اما وقتی اشر طرفم میاد، میدونم میخواد خبر بده که برادرام آماده ی جنگ شدن. صورت آری رو نوازش میکنم. « باید برم.» -میدونم. اما آرزو میکردم اینکارو ...

ادامه مطلب »

ستاره نیمه شب – پست 34 – فصل 14

فصل 14 کامل. آتش همه جا رو گرفته. دیدم تار شده و نوک انگشتام میسوزن. دود جلوی دیدم رو گرفته، تا اینکه پام به بدن کسی گیر میکنه. دایسون. اون زیر چوب سوخته گیر کرده. تقلا میکنم اما نمیتونم نجاتش ...

ادامه مطلب »

ستاره نیمه شب – پست 13

پرنده بطرف ما پایین میاد و بال های بزرگش رو از هم باز میکنه . چشم های یامی از ترس گشاد میشن و تیغ های پشتش سیخ . اما این بار دست به کار جدیدی میزنه … شعله ای آبی ...

ادامه مطلب »

ستاره نیمه شب – پست 12 – فصل 5

صدای فریاد مثل موجی بین مردم پخش میشه و لحظه ای بعد سکوت همه جارو میگیره . اشر و وریس به هم زل زدن و با نگاهشون حرفای زیادی میزنن. وقتی هزاران فا نزدیک میشن تا از وریس استقبال کنن ...

ادامه مطلب »

ستاره نیمه شب – پست 11

زمین زیر سرم سفت و سخته . کسی دستشو میاره طرفم و کمکم میکنه بایستم . اشر . چشمام از حیرت باز شدن . میگم :« چه اتفاقی افتاد ؟ موفق شدم ؟» سرم درد میکنه و نمیتونم نگاه خیره ...

ادامه مطلب »

ستاره نیمه شب – پست 10

شمشیر رو بهم پس میدن . سه خدمتکار زن که هرسه فا هستن از راه میرسن تا منو حموم کنن و برام لباس انتخاب کنن. وان بزرگی گوشه اتاقم قرار داره که با آب گرم و گلبرگ پر شده . ...

ادامه مطلب »

ستاره نیمه شب – پست 9 – فصل 4

  داستان از دید آریانا بدون لباس جلوی آینه می ایستم . فا ها دوباره منو تو این اتاق زندانی کردن . اما اینبار پرده هارو بردن تا فرار نکنم . تصمیم میگیرم چی بپوشم . انتخاب زیادی ندارم . ...

ادامه مطلب »

ستاره نیمه شب – پست 8

وقتی من و کایلا به طرف قصر راه میوفتیم ، مارکو و روکو جلوم رو میگیرن . مارکو میگه :« سرورم ، به کمکتون احتیاج داریم .» زیر چشماش سیاه شدن و بنظر میاد ده سال پیر تر شده . ...

ادامه مطلب »

ستاره نیمه شب – پست 7 – فصل 3

فن اومد بالاخره 🙂 داستان از دید فن خونش مثل یخ و آتیش داخل رگ هام جریان پیدا میکنه . نشان روی مچ دستم با اخطار میدرخشه . باهاش چیکار کردن ؟ اگه دیگه نبینمش چی ؟ کایلا دستمو میگیره ...

ادامه مطلب »
bigtheme