آخرین پست

آرشیو برچسب: خون آشام

شیفت خون آشام – دانلود فایل APK

نام کتاب: شیفت خون آشام (جلد اول مجموعه کیرا هادسون) نویسنده: تیم اورورک نام مترجم: صبا ایمانی ژانر: عاشقانه، ترسناک، جنایی خلاصه: خلاصه: کیرا هادسون پلیس تازه کار ۲۰ ساله ای است که بعد از تمام شدن دوره ی آموزشی ...

ادامه مطلب »

شکار خون آشام – پست 19

پاتر به من نگاه کرد و گفت: «حرفت تموم شد دکتر فیل[1]؟ اگه آره پس می‌شه بریم؟» بعد سیگارش را روی زمین انداخت و از ما دور شد. با لبخندی محو بازوی ایزیدور را نوازش کردم و گفتم: «میای؟» بدون ...

ادامه مطلب »

شکار خون آشام _ پست 13

قبل از اینکه فرصت کنم جوابش را بدهم مورفی سرعت ماشین را کم کرد و ماشین را کنار ماشین پلیس کشاند. وقتی کنارش رسیدیم مورفی دستش را با سرعت از پنجره بیرون برد و صلیب نقره‌ای کوچکی که در دست ...

ادامه مطلب »

شکار خون آشام – پست 12

از پشت سرم صدای خنده‌ی پاتر را شنیدم جوری که انگار به جکی بین خودشان دو نفر می‌خندد. به سمت عقب برگشتم و نفس نفس زنان گفتم: «واقعا داری از این شرایط لذت می‌بری؟» از میان تاریکی به من خیره ...

ادامه مطلب »

شکار خون آشام – پست 11

لوک از صندلی عقب گفت: «متنفرم از اینکه من اون کسی باشم که قراره اینو بهت بگه گروهبان، ولی ماشین‌های بیشتری دارن بهمون نزدیک می‌شن.» روی صندلی‌ام چرخیدم و لوک، پاتر و ایزیدور را دیدم که گردنشان را چرخانده بودند ...

ادامه مطلب »

شکار خون آشام – پست 10 – فصل 3

فصل سوم مورفی ماشین را به چپ و راست می‌کشاند و با نهایت سرعت می‌راند. ماشین تکانی خورد و چرخید و به سمت بالا و پایین تکان خورد. از روی صندلی‌ام جدا شدم و به سمت بالا پرتاب شدم. دست ...

ادامه مطلب »

شکار خون آشام – پست 9

سلام بچه ها نماز روزه هاتون قبول 🙂 بالاخره امتحانام تموم شد ایشالا از این به بعد هر روز پست داریم به خاطر کوتاهی پست معذرت. پست آخر فصل دومه. فردا با پست جدید برمیگردم 🙂 گفت: «دیگه دارم واقعا ...

ادامه مطلب »

شکار خون آشام – پست 8

پاتر کمان را از دستش بیرون کشید و چشم غره‌ای رفت و گفت: «هروقت اینو از پشت کمرت بیرون میاری منو عصبی می‌کنی، پسر شگفت انگیز[1].» ایزیدور کلاه بیسبالش را روی سرش چرخاند و پا به پای پاتر حرکت کرد ...

ادامه مطلب »

شکار خون آشام – پست 4

یکی از مامورها به گروهبان گفت: «ما تیم S.T.U هستیم که درخواست کرده بودین.» گروهبان با گیجی پرسید: «S.T.U؟» مامور شروع به صحبت کرد: «واحد ویژه…» گروهبان حرفش را قطع کرد و گفت: «می‌دونم S.T.U چیه. ولی من شما رو ...

ادامه مطلب »

شکار خون آشام – پست 3

از نشان سرشانه‌ی آن پلیس متوجه شدم که یک گروهبان است. هلیکوپترهایی که مثل یک گله زنبور بالای سرمان پرواز می‌کردند و سر و صدا می‌کردند از محل دور شدند، ایزیدور نفسی از سر آسودگی کشید و صدای سوت مانندی ...

ادامه مطلب »
bigtheme