آخرین پست

آرشیو برچسب: حقه ی شیرین سرنوشت

حقه ی شیرین سرنوشت – پست 47 – فصل 10

آن روز عصر بعد از پیکنیک هنوز هم احساس می کرد دود از گوش هایش می زند بیرون. سر و کله زدن با جان تمام عصب های بدنش را جریحه دار کرده بود و می هم به طور قطع هیچ ...

ادامه مطلب »

حقه ی شیرین سرنوشت – پست 46

چلسی همینطور شروع کرده بود لیست تمام زخم هایی که روی بدن کوچولویش برداشته بود را می شمرد. – زانوم زخمی شده.. لباسش را روی رانهایش بالا برد یک پایش را بالا گرفت و به چسب زخم سبز فسفری روی ...

ادامه مطلب »

حقه ی شیرین سرنوشت – پست 45

بادکنک صورتیش را برداشت، بلند شد و با هم به طرف جمعی از مردم که روی چمن در حال بازی فریزبی بودند رفتند. بعد از اینکه پای لکسی بین دم بادبادک گیر کرد جان آن را از دستش گرفت. قد ...

ادامه مطلب »

حقه ی شیرین سرنوشت – پست 44

جان نگاهش را به طرف آن دو زن که روبرویش پشت میزایستاده بودند بالا برد. هردو در جا یخ زده بودند. می زیتون سیاهی که بین انگشتانش بود که در نیمه راه دهانش متوقف شده بود و چاقوی بزرگ جورجیان ...

ادامه مطلب »

حقه ی شیرین سرنوشت – پست 43

مردان قوی و عضله ای همیشه می را می ترساند، نه فقط چون قدش یک متر و پنجاه و پنج بود بلکه 47 کیلو بیشتر هم وزن نداشت. متوجه شد که اگر خودش انقدر استرس دارد، احتمالا جورجیان ممکن است ...

ادامه مطلب »

حقه ی شیرین سرنوشت – پست 42 – فصل 9

– هییی! منو نگااا!! می نگاهش را از دستمال سفره ی درون دستش گرفت و به لکسی که می دوید و یک بادبادک با عکس باربی پشت سرش می کشید نگاه کرد. کلاه کتانی بزرگش با طرح گل آفتاب گردان ...

ادامه مطلب »

حقه ی شیرین سرنوشت – پست 41

– نظرت راجب اینکه مجری برنامه ی تلویزیونی خودت بشی چیه؟ در حالی که گارسون ناهار را جلوی شان می گذاشت ادامه داد: -… میشی مارتا استوارت جنوب غربی. برنامتو میذاریم ساعت دوازده و نیم درست بعد از برنامه ی ...

ادامه مطلب »

حقه ی شیرین سرنوشت – پست 40

مکث کرد دستش را روی نقش های گل گلی روی کوسن کشید و ادامه داد: – به هرحال مشخصه که بروس برات ارزش داشته وگرنه باهاش نبودی. بعضی وقتا قلبامون خودشون انتخاب می کنن. – هی.. بروس انقدام برام اهمیت ...

ادامه مطلب »

حقه ی شیرین سرنوشت – پست 39

جورجیان پتوی گل گلی را روی لکسی انداخت و دور تا دور آن را مرتب کرد و به چشمان خواب آلودش نگاه کرد. موهای تیره ی لکسی روی بالش پخش شده بود و گونه هایش از خستگی رنگ پریده بودند. ...

ادامه مطلب »

حقه ی شیرین سرنوشت – پست 38

– باشه. تا اونجایی که هردومون بهترین چیز رو برای لکسی میخوایم نیازی نیست به همدیگه اعتماد داشته باشیم. – نمی خوام بهش آسیبی برسونم، ولی همونطور که گفتم فکر نمیکنم هردومون روی اینکه چی برای لکسی بهتره توافق نظر ...

ادامه مطلب »
bigtheme