آخرین پست

آرشیو برچسب: ترجمه احمدی

ستاره نیمه شب – دانلود فایل APK

نام کتاب: ستاره نیمه شب (جلد دوم مجموعه دختر خون آشام) نویسنده: کارپو کینرد مترجم: شیرین احمدی ژانر: فانتزی، عاشقانه، خون آشامی خلاصه: فکر میکنید تنهایی توی شب راه رفتن امنه؟ معلومه که نیست. فکر میکنید تنها تهدید آدما هستن؟ نه. ...

ادامه مطلب »

ستاره نیمه شب – پست 13

پرنده بطرف ما پایین میاد و بال های بزرگش رو از هم باز میکنه . چشم های یامی از ترس گشاد میشن و تیغ های پشتش سیخ . اما این بار دست به کار جدیدی میزنه … شعله ای آبی ...

ادامه مطلب »

ستاره نیمه شب – پست 12 – فصل 5

صدای فریاد مثل موجی بین مردم پخش میشه و لحظه ای بعد سکوت همه جارو میگیره . اشر و وریس به هم زل زدن و با نگاهشون حرفای زیادی میزنن. وقتی هزاران فا نزدیک میشن تا از وریس استقبال کنن ...

ادامه مطلب »

ستاره نیمه شب – پست 11

زمین زیر سرم سفت و سخته . کسی دستشو میاره طرفم و کمکم میکنه بایستم . اشر . چشمام از حیرت باز شدن . میگم :« چه اتفاقی افتاد ؟ موفق شدم ؟» سرم درد میکنه و نمیتونم نگاه خیره ...

ادامه مطلب »

ستاره نیمه شب – پست 10

شمشیر رو بهم پس میدن . سه خدمتکار زن که هرسه فا هستن از راه میرسن تا منو حموم کنن و برام لباس انتخاب کنن. وان بزرگی گوشه اتاقم قرار داره که با آب گرم و گلبرگ پر شده . ...

ادامه مطلب »

ستاره نیمه شب – پست 9 – فصل 4

  داستان از دید آریانا بدون لباس جلوی آینه می ایستم . فا ها دوباره منو تو این اتاق زندانی کردن . اما اینبار پرده هارو بردن تا فرار نکنم . تصمیم میگیرم چی بپوشم . انتخاب زیادی ندارم . ...

ادامه مطلب »

ستاره نیمه شب – پست 8

وقتی من و کایلا به طرف قصر راه میوفتیم ، مارکو و روکو جلوم رو میگیرن . مارکو میگه :« سرورم ، به کمکتون احتیاج داریم .» زیر چشماش سیاه شدن و بنظر میاد ده سال پیر تر شده . ...

ادامه مطلب »

ستاره نیمه شب – پست 7 – فصل 3

فن اومد بالاخره 🙂 داستان از دید فن خونش مثل یخ و آتیش داخل رگ هام جریان پیدا میکنه . نشان روی مچ دستم با اخطار میدرخشه . باهاش چیکار کردن ؟ اگه دیگه نبینمش چی ؟ کایلا دستمو میگیره ...

ادامه مطلب »

ستاره نیمه شب – پست 6

اشر از بالای سرم بهم نیشخند میزنه « نه ، عشقم !» *** اشر گریفون رو به سمت قله ای بالایی جزیره میبره . بعد منو پایین میاره و کنار درختی مینشونه . خون از مچ و ساعدم بیرون میزنه ...

ادامه مطلب »

ستاره نیمه شب – پست 5

کنار پنجره می ایستم و به آسمون و کوه ها نگاه میکنم . احساس میکنم راپونزلم . داخل برجی زندانی شدم و منتظرم تا شاهزاده ای بیاد و نجاتم بده . ملافه رو از روی تخت برمیدارم و دستم میگیرم ...

ادامه مطلب »
bigtheme