آخرین پست

آرشیو برچسب: ایمانی

زیبای ظالم – پست 34

سلام بچه ها خوبین؟ اینم از پست امروز… یعنی دیروز D: … که امروز گذاشتم فردا هم یکی دیگه میذارم عذر میخوام کامپیوترم دو روز بود که خراب شده بود 🙂  *********************************** زمانی که پدر با نوازش سرم به من ...

ادامه مطلب »

زیبای ظالم – پست 33

سلااام بچه ها خوبین؟ اینم از پست امروز 🙂  چقدر این پسره رو مخه 😐 ولی باحاله ؛) ****************************** نیشش باز شد:« مسموم نیست بخور.» ظاهرا تفریح بسیار زیادی از ترسیدن من می کرد.   – شاید شیطان باشم اما ...

ادامه مطلب »

زیبای ظالم – پست 32

سلام بچه ها خوبین؟ 🙂 مریضیمم خوب شد 🙂 خداکنه ایشالله هیییچکس اینجوری مریض نشه که پوستم کنده شد خدایی 😐  اینم از پست امروز 🙂 فردام ایشالله یه پست دیگه داریم 🙂 ******************* کتش را کنار زد، توانستم سگک‌های ...

ادامه مطلب »

زیبای ظالم – پست 31

سلام دوستای عزیزم خوبین؟ یه بدشانسی خیلی بزرگ داشتم و اونم اینه که مریض شدم و بیمارستان بودم و خیلی حالم بد بود. از یه طرفم سردرد عجیبی دارم 🙁  دارم بهتر میشم ولی با بدبختی همین یذره پست امروزو ترجمه ...

ادامه مطلب »

زیبای ظالم – پست 30 – فصل 5

سلام دوستای عزیزم خدا رو شکر امتحانام دیگه تموم شد و من برگشتم 🙂 بابت نبود این چند وقت ازتون عذر خواهی میکنم درگیر امتحانام بودم و زمان برای ترجمه کردن نداشتم. خیلی ازتون ممنونم که همراهیم میکنید و کتابو ...

ادامه مطلب »

زیبای ظالم – پست 29

سلام بچه ها 🙂 ******************************* سرم را به پنجره تکیه دادم، در آن لحظه تمام تلاشم در این بود که دوباره گریه نکنم. شاید باید همان‌طور فکر می‌کردم. در آن لحظه ـ البته همیشه ـ تنها علت وجود داشتن من ...

ادامه مطلب »

زیبای ظالم – پست 28

سلام  من یه عذرخواهی مخصوص به همتون بدهکارم برای اینکه این چند وقته نبودم و پستا خیلی نامنظم شده بود. راستش رو بخواید امتحانای میان ترمم همه شروع شده بودن و خب منم که ترم اولیم و به سختی درسا ...

ادامه مطلب »

زیبای ظالم – پست 27

سلام بچه ها 🙂 وقتی داشت قفل یکی از اتاق‌ها را باز می‌کرد کلید برقی زد؛ وارد پلکان سنگی مارپیچ و باریکی شدیم. هوای سرد و مرطوب تمام بدنم را به لرزه انداخت، هوا کمی شور بود؛ انگار که مدت‌ها ...

ادامه مطلب »

زیبای ظالم – پست 26

اینم از آخرین پست این هفته ؛) در ابتدا، وقتی که شید به سرعت من را به سمت انتهای راهرو می کشانید، به سختی فقط می‌توانستم صدای کوبش قلبم به قفسه‌ی سینه‌ام را بشنوم. هر چه که جلوتر میرفتیم من ...

ادامه مطلب »

زیبای ظالم – پست 25

سلام بچه ها، اینم از پست اول این هفته  ؛) چاقو را از غلافش بیرون کشید. ابتدا آن را چرخاند، سپس به سمت دیوار پرتابش کرد. چاقو تقریبا دوازده فوت بالاتر تا دسته به درون دیوار فرو رفته بود. به ...

ادامه مطلب »
bigtheme