آخرین پست

ناامید

ناامید – کالین هوور – پست 34

آقای مولیگان وارد کلاس میشه و وسایلش و روی میز کارش میذاره، بعد به طرف تخته سیاه میچرخه و اسمش، و به دنبال اون تاریخ امروز رو روی اون مینویسه. مطمئن نیستم که آیا واقعا اون تصور میکنه ما از ...

ادامه مطلب »

ناامید – کالین هوور – پست 33

سه شنبه، 28 آگوست 2012 ، 7:55 صبح وارد اولین ساعت کلاسی میشم و برکین رو که در هاله ای از رنگهای صورتی گرم اش، روی یک صندلی در عقب کلاس نشسته میبینم. چطور اون کفشهای صورتی گرم و پسری ...

ادامه مطلب »

ناامید – کالین هوور – پست 32

«فکر کنم توی فروشگاه اشتباه شروع کردیم، و درباره تعقیبت، من قسم میخورم که فقط یه شوخی بود. اگه درباره من بیشتر بدونی حس بهتری پیدا میکنی؟ هرچیزی که میخوای بپرس، نمیخوام کنار من معذب باشی.»  امیدوارم واقعا راستش و بگه، چون ...

ادامه مطلب »

ناامید – کالین هوور – پست 31 – فصل 8

سه شنبه 28 آگوست 2012، 6:15 صبح آلارم که به صدا در میاد برای یک لحظه با خودم میگم دویدن امروز و بیخیال بشم اما بعد کسی رو که اون بیرون منتظرمه به خاطر میارم. لباسهام و با بیشترین سرعتی ...

ادامه مطلب »

ناامید – کالین هوور – پست 30

♥ ♥ ♥ شیرآب رو میبندم و دستم رو با دستمال حوله ای خشک میکنم. « مامان، من چند هفته دیگه هجده سالم میشه. و هرچقدر هم که تو بخوای ترکیب زندگیمونو نگه داری، به همون اندازه…. شدنی نیست. من بعد از ...

ادامه مطلب »

ناامید – کالین هوور – پست 29 – فصل 7

دوشنبه 27 آگوست 2012، 7:10 عصر -صورتت چی شده؟ جک* چونه ام رو ول میکنه و به طرف یخچال میره. اون تقریبا یک ساله که آدم ثابتِ زندگی کارن شده. چند شب در هفته رو با ما شام میخوره و ...

ادامه مطلب »

ناامید – کالین هوور – پست 28

سلام دوستان قرار شده از این به بعد هفته ای سه پست داشته باشیم. که سعی میکنم فاصله شون هماهنگ باشه. مرسی از همراهیتون. ادامه پست قبل… نسبتا طولانی 🙂 نگاهش به سمت کارن برمیگرده.« حدس میزنم، فقط در زمان ...

ادامه مطلب »

ناامید – کالین هوور – پست 27

چشمهام رو با امید به اینکه هولدر تصمیم داره همین که کارن اتاق رو ترک کرد از اینجا بره و از زیر بار مسئولیت شونه خالی کنه باز میکنم، اما اون هنوز اینجاست. و حالا نزدیک تر به من وایساده. ...

ادامه مطلب »

ناامید – کالین هوور – پست 26

-باید اینکارو بکنی. تو درست پنج مایل دویدی و هنوز نفس کم نیاوردی. سال آخری؟ اون هیچ ایده ای نداره که چقدر باید تلاش کنم تا پخش سنگفرش جاده نشم، و از کمبود هوا به خس خس نیافتم. من هرگز ...

ادامه مطلب »

ناامید – کالین هوور – پست 25

نزدیک خونه من که میرسیم، سرعت قدمهامون رو کم میکنیم. هیچ ایده ای ندارم که چطور تموم میشه. تا به حال هیچ کس با من ندویده، بنابراین مطمئن نیستم دو دونده که راهشون جدا میشه، باید چه کار کنند. به ...

ادامه مطلب »
bigtheme