آخرین پست

شکار خون آشام

شکار خون آشام – پست 55

بالای دیوار رسیدیم، لوک از لبه‌ی دیوار آویزان شد و از دیوار پایین رفت. انگشتانش را به سرعت داخل دیوار فرو می‌کرد و پایین می‌رفت. وقتی به زمین رسیدیم مرا از روی کولش پایین گذاشت، خوشحال بودم که دوباره زمین ...

ادامه مطلب »

شکار خون آشام – پست 54 – فصل 14

فصل چهاردهم به دیواری که صومعه را محاصره کرده بود رسیدیم، مورفی به ما اشاره کرد تا دوباره خم شویم.   وقتی روی زمین نشستیم، مورفی به ما نگاه کرد و گفت: «اگه تو هر موقعیت دیگه‌ای بودیم پیشنهاد می‌دادم ...

ادامه مطلب »

شکار خون آشام – پست 53

پاتر در حالی که خیره به مورفی نگاه می‌کرد پرسید: «خب، حالا می‌خوای بهمون بگی کی تو رو کشوند اینجا؟»   مورفی با صدایی آهسته گفت: «قبلا در این مورد صحبت کردیم.»   پاتر مصرانه گفت: «ولی از کجا معلوم ...

ادامه مطلب »

شکار خون آشام – پست 52

دو مایل یا بیشتر را در سکوت حرکت کردیم. سپس، وقتی به دماغه‌ی یک تپه رسیدیم، مورفی به ما علامت داد که پایین برویم. با دریافت دستورش، به سرعت خم شدیم و خودمان را پشت تنه‌ی یک درخت بزرگ که ...

ادامه مطلب »

شکار خون آشام – پست 51

نگاهی به لوک انداختم و او شانه بالا انداخت. فکر اینکه می‌توانستم دوباره کایلا را ببینم آنقدر هیجان زده‌ام کرده بود که نمی‌توانستم مقاومت کنم، پس چرخیدم و به سمت در خروجی اتاقک راه افتادم. به محض اینکه به راه ...

ادامه مطلب »

شکار خون آشام – پست 50 – فصل 13

فصل سیزدهم وقتی به اتاقک برگشتم لوک بیدار شده بود. نشسته بود و کمرش را به دیوار تکیه داده بود. ایزیدور هنوز هم روی زمین خوابیده بود و پاتر دور از آنها نشسته بود و از دل تاریکی به من ...

ادامه مطلب »

شکار خون آشام – پست 49

گفت: «تو که از خطر خوشت میاد.» و لب‌هایش را به لب‌هایم نزدیک‌تر کرد. در جوابش زمزمه کردم: «نه خوشم نمیاد.» احساس هیجان عجیبی در وجودم حس می‌کردم. گفت: «چرا خوشت میاد. اگه خوشت نمی‌اومد الان اینجا نبودی.» سپس به ...

ادامه مطلب »

شکار خون آشام – پست 48

از جایی که پنهان شده بودم به سایه‌ی دوم نگاه کردم که از جلوی پنجره رد شد. حق با من بود، او هر کسی که بود، خیلی عظیم الجثه بود. وقتی مورفی از کنار پنجره رد شده بود توانستم سر ...

ادامه مطلب »

شکار خون آشام – پست 47

رد پاها را دنبال کردم، خرده سنگ‌های استخوانی رنگ زیر قدم‌هایم سر و صدا می‌کردند. عوارضی را رد کردم و در جهتی به راهم ادامه دادم که بی شک مورفی آن را طی کرده بود. زیاد دور نشده بودم که ...

ادامه مطلب »

شکار خون آشام – پست 46 – فصل 12

فصل دوازدهم … سر جایم نشستم، سرفه کردم و آب دهانم را تف کردم، سعی کردم از شر طعم نفرت‌انگیزی که در دهانم حس می‌کردم خلاص شوم. زبانم طعم مس می‌داد، انگار چند سکه پنی قدیمی را قورت داده بودم. ...

ادامه مطلب »
bigtheme