آخرین پست

اگنس و مرد قاتل

اگنس و مرد قاتل – پست 77

تونل حدودا چهار فوت پهنا داشت، و سقف گردش تقریبا به شش فوت می‌رسید. با آجرهای خیلی قدیمی و مشکی ساخته شده بود که حتی چراغ قوه‌ی کارپنتر هم نمیتونست روشنش کنه. «بذار ببینیم جلوتر چی هست.» کارپنتر جلو رفت ...

ادامه مطلب »

اگنس و مرد قاتل – پست 76

شین به اطراف زیرزمین نگاه کرد، و در حالی که سعی می‌کرد به مجسمه‌ی ونوس نگاه نکنه فکر کرد این حس دکور فورتوناتوها احتمالا به ژن‌هاشون آسیب میزنه. که البته اگه اینطور باشه بالاخره یه توضیح برای شرایط پرتنش خانواده‌شون ...

ادامه مطلب »

اگنس و مرد قاتل – پست 75

یه وانت توی حیاط پشتی خونه‌ش پارک کرده بود و داشت یه پرنده‌ی صورتی بزرگ رو آزاد می‌کرد. «این دیگه چیه؟!» اگنس از در پشتی رد شد و به سمت پرنده رفت که حالا داشت خودش رو از قفسش آزاد ...

ادامه مطلب »

اگنس و مرد قاتل – پست 74

ایوی خسته و ناراحت به نظر میومد. «اومدم معذرت خواهی کنم. دیشب پالمر به خاطر اینکه دخالت و گستاخی کردم سرزنشم کرد، و راست هم می‌گفت. اگه ماریا میخواد توی عروسیش همه چیز فلامینگویی باشه، باید همون چیزی که می‌خواد ...

ادامه مطلب »

اگنس و مرد قاتل – پست 73

لیزا لیویا چشم‌هاش رو مثل کسی که هیچ گناهی نداره گشاد کرد و گفت: «ولی اینجوری کارآمدتره. می‌تونیم بندازیمش گردن یکی دیگه تا خونه به تو ارث برسه، ولی خیلی‌ها هستن که به اندازه‌ی کافی اعصاب‌خردکن باشن تا این قتل ...

ادامه مطلب »

اگنس و مرد قاتل – پست 72

اگنس و لیزا لیویا قهوه‌هاشون رو برداشته و به ایوان برده بودن تا روی تاب بشینن. اگنس گفت: «خب این چطوره، کیک‌های عروسی سنتی با روکش سفید، چون اون موقع‌ها شکر اصلاح شده خیلی گرون بوده بنابراین کیک‌های سفید هم ...

ادامه مطلب »

اگنس و مرد قاتل – پست 71

شین بدون این‌که اجازه بده اگنس خاویر رو به صبحونه دعوت کنه، اون رو به بیرون هدایت کرد و مطمئن شد که کارآگاه سوار قایقش بشه و توی رودخانه دور بشه، و بعد به آشپزخونه برگشت و عموش رو دید ...

ادامه مطلب »

اگنس و مرد قاتل – پست 70

خاویر از زیرزمین بیرون اومد، و پشت سرش هم جویی و شین. خاویر به کارپنتر نگاه کرد و گفت: «ایشون کی هستن؟» شین که جلوی در زیرزمین رو تمیز می‌کرد گفت: «شریک کاری من.» خاویر گفت: «و این شغل چی ...

ادامه مطلب »

اگنس و مرد قاتل – پست 69

وقتی اگنس سومین بشقاب پنکیک‌ها و دومین بشقاب گوشت رو روی میز گذاشت، حال و هوای آشپزخونه به طرز قابل توجهی شادتر شد. یه حس خوبی توی زیاد بودن غذا سر میز بود که باعث میشد مردم ریلکس بشن. و ...

ادامه مطلب »

اگنس و مرد قاتل – پست 68

وقتی جویی به کف زیرزمین رسید خاویر گفت: «جویی جنتلمن، همون مردی که مشتاق حرف زدن باهاش هستم.» این نیم ساعتی که توی زیرزمین بودن، شین سعی کرده بود در حالی که کار کردن خاویر با جعبه و وسایلش رو ...

ادامه مطلب »
bigtheme