آخرین پست

ترجمه‌ها

شکار خون آشام – پست 66 – فصل 17

فصل هفدهم بدن بی‌جان کایلا را روی تخت گذاشتم و به آرامی به سمت ایزیدور چرخیدم. هنوز هم کمانش را به سمت من نشانه گرفته بود. می‌توانستم لرزش دستانش را ببینم. قلبم به قفسه‌ی سینه‌ام کوبیده می‌شد و حس می‌کردم ...

ادامه مطلب »

شکار خون آشام – پست 65

دوباره فریاد کشیدم: «کایلا؟» این بار ایزیدور هم به من پیوست و درحالی که در راهرو حرکت می‌کردیم، هردو نامش را فریاد زدیم. از کنار هر دری که رد می‌شدیم، آن را باز می‌کردیم. به اینکه پشت آن درها ممکن ...

ادامه مطلب »

ستاره نیمه شب – دانلود فایل APK

نام کتاب: ستاره نیمه شب (جلد دوم مجموعه دختر خون آشام) نویسنده: کارپو کینرد مترجم: شیرین احمدی ژانر: فانتزی، عاشقانه، خون آشامی خلاصه: فکر میکنید تنهایی توی شب راه رفتن امنه؟ معلومه که نیست. فکر میکنید تنها تهدید آدما هستن؟ نه. ...

ادامه مطلب »

زیبای ظالم – پست 33

سلااام بچه ها خوبین؟ اینم از پست امروز 🙂  چقدر این پسره رو مخه 😐 ولی باحاله ؛) ****************************** نیشش باز شد:« مسموم نیست بخور.» ظاهرا تفریح بسیار زیادی از ترسیدن من می کرد.   – شاید شیطان باشم اما ...

ادامه مطلب »

زیبای ظالم – پست 32

سلام بچه ها خوبین؟ 🙂 مریضیمم خوب شد 🙂 خداکنه ایشالله هیییچکس اینجوری مریض نشه که پوستم کنده شد خدایی 😐  اینم از پست امروز 🙂 فردام ایشالله یه پست دیگه داریم 🙂 ******************* کتش را کنار زد، توانستم سگک‌های ...

ادامه مطلب »

زیبای ظالم – پست 31

سلام دوستای عزیزم خوبین؟ یه بدشانسی خیلی بزرگ داشتم و اونم اینه که مریض شدم و بیمارستان بودم و خیلی حالم بد بود. از یه طرفم سردرد عجیبی دارم 🙁  دارم بهتر میشم ولی با بدبختی همین یذره پست امروزو ترجمه ...

ادامه مطلب »

شکار خون آشام – پست 64

سپس به سمت دیوار پرید و روی دیوار به سمت یکی از ومپایرس‌هایی که نزدیک می‌شد، چهار دست و پا دوید. همانجا ایستادم و به دویدن پاتر روی دیوار نگاه کردم، با یک دست ومپایرس را گرفت و او را ...

ادامه مطلب »

زیبای ظالم – پست 30 – فصل 5

سلام دوستای عزیزم خدا رو شکر امتحانام دیگه تموم شد و من برگشتم 🙂 بابت نبود این چند وقت ازتون عذر خواهی میکنم درگیر امتحانام بودم و زمان برای ترجمه کردن نداشتم. خیلی ازتون ممنونم که همراهیم میکنید و کتابو ...

ادامه مطلب »

شکار خون آشام – پست 63

ایزیدور به سرعت نور چرخید، کمانش را از زیر ردایش بیرون آورد و و پشت سر هم به سمت راهب‌ها شلیک کرد. راهب‌ها به سمت عقب پرتاب شدند و با صدا به زمین افتادند. درحالی که دست و پا می‌زدند ...

ادامه مطلب »

شکار خون آشام – پست 62 – فصل 16

فصل شانزده دو راهب که کلاه بر سر داشتند با عجله وارد اتاق شدند و مقابل رویمان ایستادند. هرچند زیر لباس قهوه‌ای تیره‌اشان مخفی شده بودندف ولی مشخصا هر کسی ـ یا هر چیزی ـ که بودند، بسیار عظیم الجثه ...

ادامه مطلب »
bigtheme