آخرین پست

آرشیو نویسنده: Mohamad

اگنس و مرد قاتل – پست 58

شین می‌تونست صدای کارپنتر رو بشنوه که داخل خونه داشت سوت می‌زد. نشونه‌ی خوبی بود. همچنین می‌تونست حس کنه که اگنس روی تاب داخل ایوان کنارش نشسته بود و می‌لرزید. این یکی نشونه‌ی خوبی نبود. هنوز مطمئن نبود چی شد ...

ادامه مطلب »

اگنس و مرد قاتل – پست 57

اگنس محتاطانه بلند شد و در حالی که عینکش رو روی بینیش بالا می‌داد، جلو رفت تا به اون نگاه کنه.مسن‌تر از قبلی بود، موهای فر و صورت پهن و زشتی داشت، روی پیشونیش دو تا حفره‌ی گلوله بود، و ...

ادامه مطلب »

اگنس و مرد قاتل – پست 56

اگنس کمی عقب رفت تا آسیبی که به خودش رسونده رو بررسی کنه. با توجه به همه‌ی خشونتی که به خرج داده بود، آسیب زیادی ندیده بود. برای یه دقیقه آروم نفس کشید، و سعی کرد افکارش رو مرتب کنه. ...

ادامه مطلب »

اگنس و مرد قاتل – پست 55

اگنس که به خاطر درد و خشم و عصبانیت به زور حرف می‌زد گفت: «برو به جهنم!» و شین گفت: «اوه، بسه دیگه بابا.» و کمی خودش رو عقب کشید. اگنس دور خودش چرخید و وحشیانه به سمت اون پرید. ...

ادامه مطلب »

اگنس و مرد قاتل – پست 54

اگنس به چهره‌ی گیج، متقلب، و دروغگوی تیلور نگاه کرد. همون قیافه‌ی احمق، از خود راضی، و بیخودی که احتمالا میلیون‌ها زن در سرتسر دنیا تا حالا دیدنش. همونی که می‌گه کار من نبود، من این کار رو نکردم، داری ...

ادامه مطلب »

اگنس و مرد قاتل – پست 53

اگنس که حس می‌کرد آشپزخونه دور سرش چرخ می‌خوره، سر جاش وایساد. صدای غرش کمی رو توی گوشش می‌شنید، و زمین می‌لرزید. جعبه رو با همه‌ی محتویاتش روی زمین انداخت و شکست. تیلور گفت: «اگنس؟» «همسرت.» اگنس یک قدم به ...

ادامه مطلب »

اگنس و مرد قاتل – پست 52

ویلسون در حالی که آماده‌ی رفتن میشد به شین گفت: «تو جانشین انتخابی من هستی. یه حرفه‌ای باتجربه، با سابقه‌ی درخشان، و اونطوری که قبل از این فکر میکردیم، هیچ رابطه‌ی شخصی هم نداشتی که بخواد تمرکزت رو از کارت ...

ادامه مطلب »

اگنس و مرد قاتل – پست 51

وقتی اگنس دومین بشقاب رو برداشته و پشت سر اولی، توی راهرو انداخته و روی کاشی خردش کرده بود، تیلور گفته بود: «اگنس!» حس خوبی داشت، اما یه مشکلی داشت. اگنس به تیلور گفت: «به یه سیستم امتیازدهی نیاز دارم.» ...

ادامه مطلب »

اگنس و مرد قاتل – پست 50

شین کلتش رو روی نیمکت چوبی کنارش گذاشت و سعی کرد آروم باشه، اما صدای شکستن ظرف‌هایی که از سمت خونه میومد باعث شد نگران بشه. اون، و همچین اینکه میدونست با اینجا نشستن خودش رو به یه نشونه‌ی خیلی ...

ادامه مطلب »

اگنس و مرد قاتل – پست 49

اگنس با ناباوری به اون خیره شد. «تیلور، مطمئن حتی حاضر نیستی بذاری رت از این بشقاب غذا بخوره. داری میگی میخوای از این‌ها برای کار جدیدت استفاده کنی؟» تیلور گفت: «نه، بلانسبت.» بعد سوتی‌ش رو لاپوشونی کرد. «گفتم شاید ...

ادامه مطلب »
bigtheme