آخرین پست

آرشیو نویسنده: Mohamad

عمارت ایدنبروک – پست 26

مترجم این پست: محمد نورانی بانو کرولاین چرخید تا چیزی به خانم کلامپت بگوید. چنگالم را پایین گذاشتم و در ذهنم به دنبال راهی برای انتقام گرفتن از فیلیپ گشتم. اولین کاری که باید می‌کردم این بود که به او ...

ادامه مطلب »

اگنس و مرد قاتل – پست 65

شین نردبان رو محکم گرفت تا خاویر با جعبه‌ی داخل دستش به آرومی از اون پایین بره، اما وقتی به پایین رسید، مرکز اتاق رو نادیده گرفت و مستقیم به سمت پیشخوان قدیمی رفت، و در حالی که از کنار ...

ادامه مطلب »

عمارت ایدنبروک – پست 25

مترجم این پست: محمد نورانی همانطور که شام می‌خوردیم، بانو کرولاین در مورد میزان علاقه‌ام به زندگی در بات و پدرم سوالاتی پرسید. نهایت تلاشم را کردم که فیلیپ را نادیده بگیرم، و خیلی زود متوجه شدم که به خاطر ...

ادامه مطلب »

اگنس و مرد قاتل – پست 64

خاویر جعبه‌ش رو روی اپن گذاشت و اگنس به سراغ پنکیک درست کردنش برگشت. هر کاری که می‌کرد بهتر از این بود که همونجا وایسه و به چشم‌های خاویر خیره بشه. رفت سراغ یخچال، و کره و خامه و تخم ...

ادامه مطلب »

اگنس و مرد قاتل – پست 63

اگنس با صدای آرومی که از کنار آلاچیق میومد بیدار شده و بعد سریع متوجه شده بود که بدون لباس روی ایوان پشتی خونه‌ش خوابیده، در حالی که یه بچه توی زیرزمینش زندانی هست و یه پلیس هم داره میاد ...

ادامه مطلب »

عمارت ایدنبروک – پست 24

مترجم این پست: محمد نورانی وقتی از در اتاقم داخل شدم بتسی جیغ کشید. – چه بلایی سرتون اومده؟ – افتادم توی رودخونه. دهانش از تعجب باز ماند. «لطفاً در این مورد هیچی نگو.» نمی‌خواستم آخرین کاری که باعث خجالتم ...

ادامه مطلب »

اگنس و مرد قاتل – پست 62

شین وقتی بیدار شد حس می‌کرد در معرض خطر هست. و البته راضی. یک چشمش رو باز کرد موهای فر تیره‌ای رو دید که روی شونه‌ش پخش شده بود، که البته می‌دونست یه اشتباهه، چون باید سریع بلند می‌شد که ...

ادامه مطلب »

اگنس و مرد قاتل – پست 61

نیم ساعت بعد، اگنس خودش رو روی ایوان پشتی خونه به شکل جنین جمع کرده بود و سعی می‌کرد افکارش رو مرتب کنه. مردی که قرار بود باهاش ازدواج کنه نه تنها با یکی دیگه ازدواج کرده بود، بلکه سعی ...

ادامه مطلب »

اگنس و مرد قاتل – پست 60

شین در حالی که از در وارد می‌شد خودش رو برای هر چیزی که اگنس قصد انجامش رو داشت آماده کرد. چیزی که دید این بود که اگنس خیلی بیش از حد عادی نزدیک به در زیرزمین لم داده بود ...

ادامه مطلب »

اگنس و مرد قاتل – پست 59

اگنس داخل خونه رفته و حرف زدن کارپنتر با شین رو نگاه می‌کرد. جوری عادی کیسه‌ی جسد رو روی شونه‌ش گذاشته بود و حرف می‌زد که اگنس به یاد حرف زدن پالمر و ماریا، موقعی که پالمر لباس ماریا رو ...

ادامه مطلب »
bigtheme