آخرین پست

آرشیو نویسنده: Mohamad

عمارت ایدنبروک – پست 29

در حالی که سعی می‌کردم نشان ندهم که چقدر از لبخند شیطنت‌آمیزش خوشم می‌آید، به او خیره شدم. «دیشب فقط به خاطر رازداری بقیه بود که اون رفتار رو کردین. مطمئنم در شرایط معمول رفتار بهتری دارین.» «درست میگین. معمولا ...

ادامه مطلب »

اگنس و مرد قاتل – پست 73

لیزا لیویا چشم‌هاش رو مثل کسی که هیچ گناهی نداره گشاد کرد و گفت: «ولی اینجوری کارآمدتره. می‌تونیم بندازیمش گردن یکی دیگه تا خونه به تو ارث برسه، ولی خیلی‌ها هستن که به اندازه‌ی کافی اعصاب‌خردکن باشن تا این قتل ...

ادامه مطلب »

اگنس و مرد قاتل – پست 72

اگنس و لیزا لیویا قهوه‌هاشون رو برداشته و به ایوان برده بودن تا روی تاب بشینن. اگنس گفت: «خب این چطوره، کیک‌های عروسی سنتی با روکش سفید، چون اون موقع‌ها شکر اصلاح شده خیلی گرون بوده بنابراین کیک‌های سفید هم ...

ادامه مطلب »

اگنس و مرد قاتل – پست 71

شین بدون این‌که اجازه بده اگنس خاویر رو به صبحونه دعوت کنه، اون رو به بیرون هدایت کرد و مطمئن شد که کارآگاه سوار قایقش بشه و توی رودخانه دور بشه، و بعد به آشپزخونه برگشت و عموش رو دید ...

ادامه مطلب »

اگنس و مرد قاتل – پست 70

خاویر از زیرزمین بیرون اومد، و پشت سرش هم جویی و شین. خاویر به کارپنتر نگاه کرد و گفت: «ایشون کی هستن؟» شین که جلوی در زیرزمین رو تمیز می‌کرد گفت: «شریک کاری من.» خاویر گفت: «و این شغل چی ...

ادامه مطلب »

اگنس و مرد قاتل – پست 69

وقتی اگنس سومین بشقاب پنکیک‌ها و دومین بشقاب گوشت رو روی میز گذاشت، حال و هوای آشپزخونه به طرز قابل توجهی شادتر شد. یه حس خوبی توی زیاد بودن غذا سر میز بود که باعث میشد مردم ریلکس بشن. و ...

ادامه مطلب »

اگنس و مرد قاتل – پست 68

وقتی جویی به کف زیرزمین رسید خاویر گفت: «جویی جنتلمن، همون مردی که مشتاق حرف زدن باهاش هستم.» این نیم ساعتی که توی زیرزمین بودن، شین سعی کرده بود در حالی که کار کردن خاویر با جعبه و وسایلش رو ...

ادامه مطلب »

عمارت ایدنبروک – پست 27

مترجم این پست: محمد نورانی خانم کلامپت نفسی بریده کشید. آقای کلامپت در حالی که به بشقابش خیره شده بود دستش را روی دهانش مالید، انگار که بخواهد لبخندی را از روی آن پاک کند. بانو کرولاین وحشت‌زده به نظر ...

ادامه مطلب »

اگنس و مرد قاتل – پست 67

«جویی!» اگنس نگاهی نگران به بقیه‌ی جمعیت داخل آشپزخونه انداخت. «خاویر توی زیرزمینه!» و فکر می‌کنه تو بیست و پنج سال پیش اینجا یه کار بد کردی. قضیه چیه؟ «شین کجاست؟» دویل که حالا با یه فنجون قهوه توی صندلیش ...

ادامه مطلب »

اگنس و مرد قاتل – پست 66

اگنس برگشت سر تلفنش و شروع به بریدن تکه‌های گوشت کرد. «خب داشتم می‌گفتم. چیزهای دیگه‌ای هم هست.» لیزا لیویا گفت: «لطفا بهم بگو اینی که باهاش حرف می‌زدی شین نبود.» «شین نبود.» «راجع به پنکیک‌های کره‌ایت حرف می‌زدی؟» «آره.» ...

ادامه مطلب »
bigtheme