آخرین پست

آرشیو ماهانه: آذر 1395

شکار خون آشام – پست 54 – فصل 14

فصل چهاردهم به دیواری که صومعه را محاصره کرده بود رسیدیم، مورفی به ما اشاره کرد تا دوباره خم شویم.   وقتی روی زمین نشستیم، مورفی به ما نگاه کرد و گفت: «اگه تو هر موقعیت دیگه‌ای بودیم پیشنهاد می‌دادم ...

ادامه مطلب »

شکار خون آشام – پست 53

پاتر در حالی که خیره به مورفی نگاه می‌کرد پرسید: «خب، حالا می‌خوای بهمون بگی کی تو رو کشوند اینجا؟»   مورفی با صدایی آهسته گفت: «قبلا در این مورد صحبت کردیم.»   پاتر مصرانه گفت: «ولی از کجا معلوم ...

ادامه مطلب »

حقه ی شیرین سرنوشت – پست 47 – فصل 10

آن روز عصر بعد از پیکنیک هنوز هم احساس می کرد دود از گوش هایش می زند بیرون. سر و کله زدن با جان تمام عصب های بدنش را جریحه دار کرده بود و می هم به طور قطع هیچ ...

ادامه مطلب »

ناامید – کالین هوور – پست 44 – فصل 11

جمعه 31 آگوست 2012، 4:50 بعد از ظهر   «جک هم باهات میاد؟» در ماشین رو برای کارن باز میکنم تا آخرین چمدونش رو داخل صندلی عقب ماشین بندازه. « آره، میاد. ما…» جمله اش رو اصلاح میکنه. «من یکشنبه خونه ام.» حساب ...

ادامه مطلب »

شکار خون آشام – پست 52

دو مایل یا بیشتر را در سکوت حرکت کردیم. سپس، وقتی به دماغه‌ی یک تپه رسیدیم، مورفی به ما علامت داد که پایین برویم. با دریافت دستورش، به سرعت خم شدیم و خودمان را پشت تنه‌ی یک درخت بزرگ که ...

ادامه مطلب »

ناامید – کالین هوور – پست 43

*** من هیچ ایده ای ندارم که گریسون میخواد درباره چی حرف بزنه، اما اگه فکر میکنه آخرش به فردا شب میرسه به یه جراحی مغزی* نیاز داره. کاملا برای اینکه بقیه ی امسال رو دور پسرها خط بکشم آماده ...

ادامه مطلب »

ناامید – کالین هوور – پست 42 – فصل 10

جمعه، 31 آگوست 2012، ساعت 11:20 دقیقه صبح مدرسه توی چند روز بعد هم مثل دو روز اول پرماجراست. به نظر میاد صندوق کتابهای من داره تبدیل به مرکز یادداشتها و نامه های چسبی و تهوع آور میشه. درواقع هیچکدوم از ...

ادامه مطلب »

شکار خون آشام – پست 51

نگاهی به لوک انداختم و او شانه بالا انداخت. فکر اینکه می‌توانستم دوباره کایلا را ببینم آنقدر هیجان زده‌ام کرده بود که نمی‌توانستم مقاومت کنم، پس چرخیدم و به سمت در خروجی اتاقک راه افتادم. به محض اینکه به راه ...

ادامه مطلب »

حقه ی شیرین سرنوشت – پست 46

چلسی همینطور شروع کرده بود لیست تمام زخم هایی که روی بدن کوچولویش برداشته بود را می شمرد. – زانوم زخمی شده.. لباسش را روی رانهایش بالا برد یک پایش را بالا گرفت و به چسب زخم سبز فسفری روی ...

ادامه مطلب »

زیبای ظالم – پست 29

سلام بچه ها 🙂 ******************************* سرم را به پنجره تکیه دادم، در آن لحظه تمام تلاشم در این بود که دوباره گریه نکنم. شاید باید همان‌طور فکر می‌کردم. در آن لحظه ـ البته همیشه ـ تنها علت وجود داشتن من ...

ادامه مطلب »
bigtheme