آخرین پست

آرشیو ماهانه: آبان 1395

عمارت ایدنبروک – پست 31

سلام دوستان. شرمنده بابت تاخیر این مدت. انشاالله دیگه پیش نیاد. مترجم این پست: صبا ایمانی در راهرو حرکت کرد و مرا به سمت اتاقک دیگری هدایت کرد و مرا به مگ[1] معرفی کرد. مادیان جوان بلوطی رنگی بود که ...

ادامه مطلب »

اگنس و مرد قاتل – پست 80

شین از بالای شونه‌ی کارپنتر به صفحه خیره شد: دف (مخفف دون فورتوناتو): بله؟ (شش ثانیه مکث) دف: من چه میدونم؟ (هشت ثانیه مکث) دف: نه بابا! (چهار ثانیه مکث) دف: معلومه که هنوزم میخوام انجامش بدی. (چهار ثانیه مکث) ...

ادامه مطلب »

زیبای ظالم – پست 22

اینم یه پست تپل 🙂 چشمانش گشاد و فکش سخت شد. با احساس خفیفی از مسرت، فهمیدم که بالاخره ناراحتش کردم. اولین باری که داستان را شنیدم این گونه بود: پدر به گوشه‌ای کشیدم و گفت: «وقتی من جوون بودم ...

ادامه مطلب »

حقه ی شیرین سرنوشت – پست 36 – فصل 8

ماهیچه و استخوان با خشم و خشونت با هم برخورد می کردند، چوب های هاکی به زمین یخ می خورد و صدای فریاد و غرش صدها طرفدار دیوانه فضای اتاق نشیمن جان را پر کرده بود. روی صفحه ی بزرگ ...

ادامه مطلب »

شکار خون آشام – پست 40

خیلی دلم می‌خواست جواب این سوالم را بدانم. به همین خاطر وقتی داشتیم از نهر رد می‌شدیم با وجود اینکه آب سرد نهر از میان چکمه‌هایم گذشته و پاهایم را بی حس کرده بود ولی خودم را به لوک رساندم. ...

ادامه مطلب »

زیبای ظالم – پست 21

او هم راست نشست: «نیکس تریسکلیون، همین الان اونو درش میاری.» فورا کلمات بله، پدر در دهانم آمد، اما قورتشان دادم. قلبم به سینه‌ام می‌کوبید و نوک انگشتانم یخ زده بود، من داشتم از دستورات پدرم سرپیچی می‌کردم که کاری ...

ادامه مطلب »

شکار خون آشام – پست 39 – فصل 10

فصل دهم تمام شب را دویدیم. مورفی جلوتر از همه حرکت می‌کرد و در تاریکی ما را راهنمایی می‌کرد. گهگاهی راهی پیدا می‌کرد که ما را از شهر و جاده‌ی اصلی دورتر می‌کرد. بیشتر اوقات طی فرار روی زمین می‌خزیدیم ...

ادامه مطلب »

اگنس و مرد قاتل – پست 79

وقتی شین از زیرزمین بالا اومد و به آشپزخونه رسید، یه لیست از کارهای روز رو دید که بالاش نوشته بود “اسپری‌های رنگ”. لیست رو توی جیبش گذاشت و از کنار خونه بیرون رفت، و با صدای بوق مانند و ...

ادامه مطلب »

اگنس و مرد قاتل – پست 78

وقتی لیزا لیویا همراه برندای لرزان از پل عبور کرد، اگنس به سمت رودخونه رفت تا ببینه برای آروم کردن یه پرنده‌ی صورتی پنج فوتی دیوونه با یه مکانیزم بوق درونی چکار میتونه بکنه. وقتی به اونجا رسید، سریس به ...

ادامه مطلب »

اگنس و مرد قاتل – پست 77

تونل حدودا چهار فوت پهنا داشت، و سقف گردش تقریبا به شش فوت می‌رسید. با آجرهای خیلی قدیمی و مشکی ساخته شده بود که حتی چراغ قوه‌ی کارپنتر هم نمیتونست روشنش کنه. «بذار ببینیم جلوتر چی هست.» کارپنتر جلو رفت ...

ادامه مطلب »
bigtheme