آخرین پست

آرشیو ماهانه: شهریور 1395

اگنس و مرد قاتل – پست 34

شین یک ساعت بعد از ترک عمارت دو رودخانه، بیرون رستوران جویی داخل ماشینش نشست و روی پیامکی که براش اومده بود کار کرد، تا اینکه بالاخره رمزگشاییش کرد: هدف کشته شده اشتباهی بود. کیسی دین هنوز زنده‌ست. هر چه ...

ادامه مطلب »

شکار خون آشام – پست 23 – فصل 6

فصل ششم با صدای مورفی و بوی دود چپق از خواب بیدار شدم. داشت زمزمه وار با کسی حرف می‌زد. بعد صدای پاتر را شنیدم که داشت در جوابش چیزی می‌گفت. بعد مورفی ادامه داد: «موقعیت خیلی بدتر از اون ...

ادامه مطلب »

اگنس و مرد قاتل – پست 33

بعد از پونزده دقیقه حرف‌های منطقی و غیرمنطقی، ایوی با حالتی شوکه شده به سمت عمارت کیز به راه افتاد و برندا هم غرق در خشم و عصبانیت به سمت قایق موفق‌ترین بنگاه‌دار شهر به اسم برندا بِل رفت. اگنس ...

ادامه مطلب »

زیبای ظالم – پست 11

اول حمام کردم. دوسال پیش خاله تلوماچ حمامم را با گلدان‌های سرخس و پرده‌ی بنفش تزئین کرده‌بود. کاغذ دیواری‌اش طرحی از بنفشه و دستان چفت شده به‌هم بود. وقتی آسترایا و خاله تلوماچ را با لگن های کوچکی در دستشان ...

ادامه مطلب »

ناامید – کالین هوور – پست 26

-باید اینکارو بکنی. تو درست پنج مایل دویدی و هنوز نفس کم نیاوردی. سال آخری؟ اون هیچ ایده ای نداره که چقدر باید تلاش کنم تا پخش سنگفرش جاده نشم، و از کمبود هوا به خس خس نیافتم. من هرگز ...

ادامه مطلب »

اگنس و مرد قاتل – پست 32

ماریا کیفش رو باز کرد و یه فلامینگوی پلاستیکی هشت اینچی و صورتی رو بیرون کشید و روی میز کوبید. «باحال نیست؟ یه خودکاره. داینا دلوکیو وقتی در مورد زمین گلف پالمر شنید برام فرستادش. میبینید، پاهاش مثل پایه‌ست، و ...

ادامه مطلب »

شکار خون آشام – پست 22 – فصل 5

فصل پنجم صدای گریه در ابتدا خیلی آهسته و ضعیف بود. هق هقی آرام که در حالت بیهوشی‌ام رخنه کرد، مثل صدای شیرآبی که به خوبی بسته نشده بود. در تاریکی حرکت کردم، قدم‌هایم را با دقت یکی پس از ...

ادامه مطلب »

زیبای ظالم – پست 10

آن روز ها من هنوز به افسانه‌ها اعتقاد داشتم. هنوز امید داشتم… نه به اینکه بتوانم از ازدواجم فرار کنم بلکه به حضور در باغ لیسیوم‌[1] که در دانشگاه بزرگ پایتختمان ساردیس بود. تمام زندگی‌ام درمورد لیسیوم شنیده بودم، اینکه ...

ادامه مطلب »

اگنس و مرد قاتل – پست 31

اگنس در حالی که سعی می‌کرد به این فکر کنه که چطور میخواد لباس رو دوباره سفارش بده، فکر کرد خیلی هم اشکال داره. باید برای برندا هم روانشناس پیدا میکرد، چون مشخصا دیوونه شده بود. و چطور باید جلوی ...

ادامه مطلب »

زیبای ظالم – پست 9

اینم از پست نهم 🙂 وقتی نور از میان توری پرده به داخل اتاق تابید، سعی و تلاش برای خوابیدن را کنار گذاشتم. به سمت پنجره تلوتلو خوردم، حس کردم چشمانم پف کرده و زمخت شده. پرده را خیلی محکم ...

ادامه مطلب »
bigtheme