آخرین پست

آرشیو ماهانه: مرداد 1395

اگنس و مرد قاتل – پست 20

مطمئنا اینجا یه چیزی درست در نمیومد، اما از اونجایی که قضیه مال هجده سال پیش بود، شین اهمیتی بهش نمیداد. «چند نفر به مراسم میاد؟» «خیلی نیستن. حدود صد نفر.» «این که خیلیه. و نیمی از اونها از سمت ...

ادامه مطلب »

اگنس و مرد قاتل – پست 19

شین قهوه رو توی قهوه‌ساز ریخت، درش رو بست، دکمه‌ش رو زد، و در حالی که به دنبال محور بحثی برای صحبت می‌گشت که اون رو با شرایط در هم و بر هم اگنس آشنا کنه، به کابینت تکیه داد. ...

ادامه مطلب »

شکار خون آشام – پست 19

پاتر به من نگاه کرد و گفت: «حرفت تموم شد دکتر فیل[1]؟ اگه آره پس می‌شه بریم؟» بعد سیگارش را روی زمین انداخت و از ما دور شد. با لبخندی محو بازوی ایزیدور را نوازش کردم و گفتم: «میای؟» بدون ...

ادامه مطلب »

اگنس و مرد قاتل – پست 18

اگنس و مرد قاتل صبح روز بعد، وقتی اگنس داشت سعی می‌کرد از روی شین رد بشه و به آشپزخونه بره، باعث شد از خواب بیدار بشه. اگنس در حالی که نیمه خواب و کاملا گیج بود گفت: «صبح بخیر. ...

ادامه مطلب »

ازدواج ممنوع – پست 30

«آنابل، دیروز بین تو و کلی چه اتفاقی افتاد؟» آنابل با عجله زیرپوش با طرح پلنگ را در کشو انداخت، سپس برگشت و به طرف کمد خم شد. مادرش در آستانه ی در اتاق خواب قدیمی آنابل ایستاده بود، یک ...

ادامه مطلب »

اگنس و مرد قاتل – پست 17

تیلور داشت تلاش می‌کرد دلش رو نرم کنه، اما در هر صورت اگنس حرفش رو دوست داشت. «میدونی، یه روزی روی اون ایوان نشستم و آرزو کردم که خونه‌ای مثل این داشته باشم، و درست مثل برندا با کره غذا ...

ادامه مطلب »

ناامید – کالین هوور – پست 18 – فصل 5

دوشنبه 27 اگوست 2012، 4:47 بعد از ظهر* بعد از اینکه مواد غذایی رو کنار میذارم، از جای مخفی یه مُشت شکلات برمیدارم و توی جیبم می چپونم، و به آرومی از پنجره اتاقم بیرون میرم. پنجره ی اتاق سیکس ...

ادامه مطلب »

ازدواج ممنوع – پست 29

«اونا بعدش با تو و پدرت ملاقات کردن – راستی چقدر مهربون بودی که اون دزدی رو لاپوشونی کردی.» مهربان نه – احمق. چقدر احمق بود که به او کمک کرد تا از افتضاح دزدی بیرون بیاید.«تو هم اونجا بودی؟» ...

ادامه مطلب »

ناامید – کالین هوور – پست 17

-کاملا مطمئنم که اسم خودمو میدونم. کارت رو عقب میکشم که در ماشین رو ول میکنه و اون رو از دستم می قاپه، برای وارسی به صورت اش نزدیکتر میکنه. چند لحظه به کارت نگاه میکنه و بعد با انگشتش ...

ادامه مطلب »

اگنس و مرد قاتل – پست 16

تیلور گفت: «فقط دارم سعی می‌کنم کمکت کنم. اینهمه غر زدی که بیام اینجا، و حالا که اومدم ــ » «آره.» اگنس در حالی که سعی می‌کرد از شدت خشم دندون‌هاش توی نور ماه پیدا نشن لبخند زد. «هی، میدونی ...

ادامه مطلب »
bigtheme