آخرین پست

آرشیو ماهانه: تیر 1395

پروژه‌ی جدید: اگنس و مرد قاتل

پروژه‌ی جدید ترجمه‎ی وبسایت لومینو: اگنس و مرد قاتل نویسنده: جنیفر کروزی – با همکاری باب مایر مترجم: محمد نورانی ژانر: عاشقانه، طنز، چیک لیت خلاصه: حمله‌ی یک سگ‌دزد به آشپزخونه‌ی اَگنِس کِرَندِل، و خراب کردن تلاش‌های اگنس برای راه ...

ادامه مطلب »

ازدواج ممنوع – پست 21

«بابا، تو درباره ی این زن کوکلی چقدر میدونی؟» کلی سرعتش را آهسته کرد تا پدرش بدون به نفس نفس افتادن در گرمای اواسط صبح با او همراهی کند، گرچه وضعیت فیزیکی مارتین همیشه او را تحت تاثیر قرار داده ...

ادامه مطلب »

عمارت ایدنبروک – پست 14

مرد تمام مدتی که روبرویم نشسته بود هیچ چیزی نخورد تنها کمی نوشید در حالی پیوسته نگاهش روی من ثابت مانده بود مبادا که دوباره از حال بروم. هنوز هم سعی داشتم که نادیده اش بگیرم اما یک بار نگاهم ...

ادامه مطلب »

عمارت ایدنبروک – پست 13 – فصل 4

فصل چهار به آرامی به هوش آمدم. اولین چیزی که متوجه آن شدم چیز نرمی بود که زیرم احساس میکردم و سپس صدای آرامی بود که از نزدیک می آمد. نمیتوانستم تشخیص دهم که کجا هستم. هرکجا که بودم به ...

ادامه مطلب »

شکار خون آشام – پست 8

پاتر کمان را از دستش بیرون کشید و چشم غره‌ای رفت و گفت: «هروقت اینو از پشت کمرت بیرون میاری منو عصبی می‌کنی، پسر شگفت انگیز[1].» ایزیدور کلاه بیسبالش را روی سرش چرخاند و پا به پای پاتر حرکت کرد ...

ادامه مطلب »

شکار خون آشام – پست 7

با اعتماد به مورفی روی پاهایمان بلند شدیم و او را تا بیرون از پارک دنبال کردیم. درحالی که خم شده بودیم و دولا دولا راه می‌رفتیم مورفی را تا خیابان دنبال کردیم و به سمت جسد بی جان گروهبان ...

ادامه مطلب »

ازدواج ممنوع – پست 20

صورت بل با خنده ای روشن شد:«نه عزیزم.من باردار نیستم.» او کمی خم شد و صدایش را پایین آورد:«در زمان من، مرد و زن فقط موقعی به هم محرم می شدن که با هم ازدواج کرده بودن.» در عرض یک ...

ادامه مطلب »

عمارت ایدنبروک – پست 12

پیش از آنکه به سمت راهروی پشت بار بروم در نگاهش متوجه رد کمرنگی از تعجب شدم. -سلام! من با صاحب مهمانسرا کار دارم! داخل حیاط کسی هست که به کمک احتیاح داره. یک مرد قوی هیکل و تاس و ...

ادامه مطلب »

ناامید – کالین هوور – پست 13

نگاه دلربایی به اون سمت می اندازه و لبخندی لب هاش رو پر میکنه : -سلام هولدر، مژه هاش رو پشت هم باز و بسته میکنه، طوری که منِ ساده دل فکر میکردم فقط توی کارتون ها نشون میده. نظر ...

ادامه مطلب »

حقه ی شیرین سرنوشت – پست 18

درحالی که موهایش را با شامپو ماساژ میداد آبی گرم از روی پوست بدن جورجیان به پایین می لغزید. قبل ازینکه پانزده دقیقه پیش وارد حمام شود جان ازو خواسته بود کارش را زودتر انجام دهد چون میخواست قبل از ...

ادامه مطلب »
bigtheme