آخرین پست

آرشیو ماهانه: خرداد 1395

معرفی عاشقانه (Romance)

عاشقانه طبق گفته‌ی نویسنده‌های عاشقانه نویس آمریکایی:« دو عنصر تشکیل دهنده‌ی یک رمان عاشقانه به این صورت است: یک داستان عاشقانه که طرح داستان بر طبق آن باشد، و پایانی احساسی و رضایت بخش و خوش بینانه.» پیچیدگی‌ها و اوج ...

ادامه مطلب »

معرفی پاد آرمان شهر (Dystopia)

پادآرمان‌شهر (دیستوپیا، ویران‌شهر، یا مدینه‌ی فاسده): یک جهان تخیلی در آینده که در آن با استفاده از حکومتی مطلقه، اداری، تکنولوژیک، و اخلاقی، جامعه به زور فشار و توهم بی‌نقص بودن حفظ می‌شود. داستان‌های پادآرمان‌شهری با استفاده از یک سناریوی ...

ادامه مطلب »

معرفی آرمان شهر (Utopia)

آرمان شهر (یوتوپیا، مدینه‌ی فاضله): مکان، حالت، یا شرایطی که با توجه به قوانین سیاسی، قانونی، سنتی، و انسانی از هر لحاظ بی‌نقص باشد. مشخصات یک جامعه‌ی آرمان شهری اطلاعات، تفکر مستقل، و آزادی ترویج داده می‌شوند. یک شخصیت یا ...

ادامه مطلب »

جنگل دست ها و دندان ها – پست 41

البته که کاس در زمان نیاز تراویس با او ملاقات می کرد، خواستگاری در کار بود یا نه، همه ما یکدیگر را در تمام زندگیمان می شناختیم، با هم بزرگ شده بودیم تقریبا انگار که خانواده هم بودیم. از کاس ...

ادامه مطلب »

ناامید – کالین هوور – پست 7

به سرعت میرم و در و باز میکنم، قدمی کنار میذارم و خودم رو برای ورود سر زده ی کارن آماده می کنم. غریزه های مادرانه ش هیچوقت من رو ناامید نمیکنه. با دلواپسی اطراف اتاق رو بررسی میکنه تا ...

ادامه مطلب »

جنگل دست ها و دندان ها – پست 40

و زندگی ای بیرون جنگل وجود دارد. می توانم ناله شوم ها را بشنوم. صدایی که ورای برف تیره قدیمی وارد جنگل می شود. دوباره در این مورد که زندگی آنها چقدر ساده است، چقدر آسان تر است، می اندیشم. ...

ادامه مطلب »

جنگل دست ها و دندان ها – پست 39

«اما پیمان خواهری.» به لکنت می افتم. این اتفاق نمی تواند بیفتد. خواهر تابیثا می گوید: «من دعای خیرم رو بهش دادم. همینطور برادرت، جد. بهتره به عنوان یه همسر و مادر بیرون باشی تا به عنوان یه خواهر اینجا.» ...

ادامه مطلب »

ناامید – کالین هوور – پست 6

به اون سمت غلت میخوره و من بلند میشم، دکمه م رو میبندم و لباسم رو پایین میکشم. از این که مسته خیالم راحت میشه چون الان بهانه ای دارم که از اینجا بره. خیز برمیداره و کمرم رو میگیره، ...

ادامه مطلب »

ازدواج ممنوع – پست 15

کلی با انگشتانش طول لبه ی صیقلی تازه رنگ شده را لمس کرد . سپس شیرجه زد. با یک حرکت آهسته ولی قدرتمند، به طرف کم عمق برگشت. در حالی که از صدای آرام بخش آب که به گوشهایش می ...

ادامه مطلب »

جنگل دست ها و دندان ها – پست 38 – فصل 9

فصل نهم با انگشتانم روی میز تحریر زیر پنجره در اتاق خوابم ضرب می گیرم. بی حوصله ام. نمی توانم جلوی ضربه زدن به میز را بگیرم. چشمانم را روی خط دیوار نگاه می دارم، و به دنبال نشانی از ...

ادامه مطلب »
bigtheme