آخرین پست

یا تو یا هیچکس – پست ۱۵

مشکل بعدیش تنهایی بود. این هفته به خاطر اینکه اومده بود توی یه محیط جدید خیلی تنهایی کشیده بود. قبلا هم توی اون خونه ی بزرگ تنها شده بود، اما تنهایی توی اون خونه براش طبیعی شده بود. ازدواج اونها تبدیل شده بود به یه مجموعه پیاپی از مهمونی های مهم و مراسم های خیریه ی مهم و انتقال های کاری مهم برای شوهرش، اما بعد از گذشت چند سال اولیه، دیگه عشق و علاقه ای توی زندگیشون نمونده بود. اوایل زندگی مشترک گای و نینا خیلی با هم می‌خندیدن، اما بعد آینده مسیرشون رو سد کرد، و همه‌ی خوش گذشتن ها تموم شدن. مشکل مردهای حرفه‌ای و کاری همین بود: فکر میکردن مهمترین چیز زندگی شغلشون هست و یادشون میرفت در حین ساختن امپراتوریشون، باید کمی هم خوش بگذرونن. و نینا هم تبدیل به ملکه ی اون امپراتوری شده بود، و هر روز بیشتر از قبل احساس پوچی میکرد تا اینکه بالاخره یه روز تصمیم گرفت گای رو ترک کنه، ازش طلاق بگیره، و بره دنبال زندگی خودش، به امید اینکه گرما و نشاط به زندگیش برگرده.

وقتی نینا به گای گفت می‌خواد ترکش کنه، گای حسابی تعجب کرد. گفته بود: «چرا؟ من هرگز بهت خیانت نکردم.» و نینا که از این واقعیت که گای نمیدید چقدر زندگیشون پوچ شده عصبانی بود گفته بود: «خوبه. چون من هم هرگز به تو خیانت نکردم.» و گای گفته بود: «البته که نکردی. تو این مدلی نیستی. و حالا هم میخوای بقیه‌ی عمرت رو به تنهایی بگذرونی؟ تو تقریبا چهل سالته، نینا. هیچ کسی همسن خودت پیدا نمیکنی. چرا نمیری یه ماساژ صورت بشی؟ همیشه حالت رو خوب میکنه.»

نینا فکر میکرد گای اشتباه میکنه، فکر میکرد وقتی یه جایی برای خودش داشته باشه همه چیز بهتر میشه، ولی هنوز یک هفته از زندگی توی آپارتمان جدیدش نگذشته ود که فهمید گای راجع به چی حرف میزده: تنهایی همون تنهایی بود، مهم نیست کجا زندگی کنی. تنها مشکل گی این بود که متوجه نشده بود در زندگی کردن با اون، نینا تنهاتر از زندگی کردن بدون اون بوده. نینا فرد رو به سمت خودش کشید و گونه‌ش رو روی سر کوچولو و پشمالوش گذاشت و از اینکه اینجا بود خوشحال شد.

گای تنها کسی نبود که به نامتحتمل بودن این ماجرا اشاره کرده بود. مادر نینا حتی از گای هم رک تر حرف زده بود. بهش هشدار داده بود که: «فقط به این خاطر داری گای رو ترک میکنی که بدنت رو از دست دادی. داری چاق میشی. زیر چشمات چروک افتاده، و مطمئنم که چونه ت تنها جایی نیست که شل شده. این یه اشتباهه. به گای بگو که نظرت عوض شده.» و وقتی  نینا پیشنهادش رو رد کرده بود، مادرش دست از امید برداشته بود. «خیلی خوب. پول و جامعه رو ترک بکن تا بشی یه زن میانسال تنها. زندگی خودته. ولی وقتی فهمیدی چه اشتباهی کردی نیا سراغ من.»

حتی چریتی هم نظرش رو گفته بود: «مادرت مثل یه قطعه یخ هست و همیشه هم همینطور بوده. فراموشش کن. ولی باید اینو بهت بگم، نینا، این بیرون انگار یه جنگله. همه انگار گوریل وحشی هستن. خودت رو آماده کن.»

خوب، اون قرار نبود خودش رو آماده کنه، چون به دنبال یه مرد دیگه نمیگشت. از حالا به بعد میخواست زندگی خودش رو بسازه و تا جای ممکن از مرد ها دور بمونه. حالا شغل و آپارتمانش، و صد البته فرد رو داشت.

فرد دوباره چرخی خورد و نینا اون رو نزدیک‌تر کشید. حالا فرد رو داشت که وقتی میاد خونه به استقبالش بیاد، و این همه‌ی چیزی بود که هرگز لازم داشت. فرد همیشه اون رو دوست خواهد داشت و هرگز ترکش نمیکنه. بهش گفت: «ما تا ابد در کنار هم میمونیم.» و بعد در حالی که سگ دوست داشتنیش رو بغل کرده بود، به خواب رفت.

یا تو یا هیچکس - پست ۱۶
یا تو یا هیچکس - پست ۱۴

درباره Mohamad

2 دیدگاه

  1. mamnonam babate zahmati k mikeshin ….. vali jedan postha kheili kotahan
    bishtar shabihe ye payam mimonan ta dastan
    b nazaram zaman gozashtan post ha ro tolani-tar konid vali posthaye bolantar bezarid
    moshkel ine k nemishe faza sazi kard va ertebat bargharar kard

    • خواهش میکنم دوست عزیز.
      دستور کار سایت بر این هست که ترجمه ها به صورت روزانه باشن. اگه روال بر این باشه که مثل بقیه‌ی سایت های ترجمه به صورت فصلی یا مقطعی ترجمه ها قرار داده بشن که دیگه نقطه‌ی تمایزی وجود نخواهد داشت 🙂
      البته مدتی هست مترجم هامون به علت مشغله وقت نمیکنن هر روز ترجمه کنن و همون مقطعی شده.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme