آخرین پست

یا تو یا هیچکس – پست 20

الکس گفت: «توی بازی بریج که نابودم کرد، بعدم موقع تدریس پیانو بهم گفت گوش‌هام کر شده. هنوز توی کتابخوانی گروهیش شرکت نکردم. آخه زیاد کتاب نمی‌خونم.»

نینا گفت: «شاید من هم یه روز عصر رفتم بالا.» و الکس با فکر اینکه متنفره از اینکه چنین اقدام خوبی رو خراب کنه، سرش رو به علامت نهی تکون داد. آخه میدونست که نورما خوشش نمیاد.

«این کارو نکن. عصرها ریچ[1] میاد دیدنش. هر روز عصر.»

«ریچ؟»

«مرد زندگیشه که البته جوون تر هم هست.» الکس به صورت نینا که سرخ می‌شد نگاه کرد و با خودش فکر کرد وقتی سرخ میشه چقدر زیبا میشه. «شصت و دو سالشه. نینا میگه بیشتر مردها نمی‌تونن جلوی اون دووم بیارن، ولی ریچ هیچ مشکلی نداره. البته اون هم هر سال توی ماراتون شرکت میکنه و جزو پنجاه نفر اول میشه، بنابراین خیلی تنبل نیست. هر دوشون آدم‌های خوبی هستن، ولی عصرها بدون دعوت سمت خونه‌شون نرو. از حریم خصوصی‌شون خوششون میاد.»

نینا گفت: «خوب پس مجبورم یه بار که از جلوی در خونه‌م رد میشه باهاش حرف بزنم. خجالتی که نیست، نه؟»

«نه، نیست.»

نینا دوباره نگران به نظر رسید. «راجع به سگ‌ها چی؟ در مورد فرد ناراحت نشه یه وقت؟»

الکس گفت: «فقط در صورتی که فرد روی دوچرخه ورزشیش خرابکاری کنه ازش ناراحت میشه. نورما خیلی آدم راحتیه.»

نینا به گلوله‌ی پوست و استخوانی که فرد هر جا می‌رفت پهن میشد به شکلش در میومد نگاه کرد و گفت: «روی دوچرخه نورما خرابکاری نکن، فرد.»

فرد خرناس کشید.

الکس گفت: «فکر کنم متوجه شد. سگ باهوشیه.»

نینا ادامه داد: «و از پنجره‌ی الکس هم نرو داخل.» و الکس گفت: «خوب، حالا هیجانی نشو. من که هر از گاهی از مهمون بدم نمیاد.»

نینا دوباره با مهربونی و شیرینی لبخندی به الکس زد، که باعث شد الکس با گیجی پلک بزنه و به این فکر کنه که چرا اینقدر براش سخته که جایگاه خودش توی این مکالمه رو به یاد بیاره. دلیلی نداشت که نینا اینقدر الکس رو گیج کنه. هنوز خیلی وقت از به هم زدن رابطه‌ش نمی‌گذشت. همون رابطه‌ش با … با …

اوه. لعنتی!

نینا گفت: «حالت خوبه؟» و الکس با خودش فکر کرد پاشو برو بیرون، الکس. ذهنت رو مات و گیج کرده. توی این مدت با کی قرار می‌گذاشت؟ تا اینقدر یادش میومد که دختره موهاش بلوند بود. وقتش بود که دیگه پاشه بره خونه. بلند و گفت: «آره خوبم، ولی فکر کنم دیگه باید برم. برای نوشابه ممنون.»

در حالی که سعی می‌کرد اسم زنی که شش هفته باهاش بیرون رفته رو به خاطر بیاره، نینا تا دم در همراهش اومد و باز هم به خاطر برگردوندن فرد ازش تشکر کرد. چرا یادش نمیومد؟ باید به خاطر کهولت سن باشه. فردا سی سالش میشد، و به همین زودی آلزایمر گرفته بود. اون دختره که اسمش یادش نمیومد هم هوش درست و حسابی نداشت، اینجوری بچه‌هاشون توی کنکور خراب می‌کردن، و به نظر میومد اون هم از اون زن‌هایی باشه که این موضوع براش مهم باشه. لعنتی اسمش چی بود؟!

گفت: «دبی.» و زن جلوی روش گفت: «نه، نینا.»

به سمت پایین و داخل چشم‌های تیره‌ی تیره‌ش نگاه کرد که عامل افتادنش توی این دردسرها هم همون چشم‌ها بود. «میدونم تو نینا هستی. داشتم سعی می‌کردم یه اسم یادم بیاد. اسمِ … اممم … اسم سگم.»

نینا با خوشحالی گفت: «تو هم سگ داری؟ به همین خاطره که فرد از پنجره‌ت اومده داخل. دنبال دوست می‌گشته.»

«نه، دبی چیز بود … ولش کن مهم نیست.» الکس سرش رو تکون داد. «به هر حال، فرد اشتباه هم نمی‌کرد. خود من هم به یه دوست احتیاج داشتم.»

نینا دستش رو به سمت اون گرفت: «خوب حالا دو تا دوست طبقه‌ی بالای خونه‌ت داری. خیلی ازت ممنونیم که به کمکمون اومدی.»

الکس دست اون رو گرفت و سعی کرد این حقیقت رو نادیده بگیره که چقدر دست‌های گرم و نرمی داشت. به خودش گفت بسه دیگه و دست اون رو رها کرد. «باید برم دیگه. می‌بینمت، فرد.» از روی شونه‌ش با فرد خداحافظی کرد و بعد به داخل راهرو و پله‌ها فرار کرد.

توی مسیر پایین رفتن، با ریچ روبرو شد که توی شلوار لی و پیراهن راه راه خاکستریش که به موهای خاکستریش میومد، خیلی سرحال به نظر می‌رسید. یه پیتزا گرفته بود و داشت می‌رفت خونه‌ی نورما.

ریچ مشی به بازوی الکس زد و گفت: «سلام، الکس. برای زن من که دلبری نمی‌کردی، ها؟»

«ریچ، خودت که میدونی نورما یه نگاه هم به من نمی‌کنه. براش کافی نیستم.» الکس جای مشت ریچ به بازوش رو مالید. مشتش خیلی محکم بود. «توی آپارتمات شماره سه بودم، داشتم با مستاجر جدید آشنا میشدم.»

«آها.» ریچ سرش رو تکون داد. «چند روز پیش دیدمش. خیلی خوشگل بود.» به سمت الکس پلک زن. «از تو بزرگتره.»

الکس گفت: «همین تو هم باید در این مورد حرف بزنی.»

ریچ جلوتر اومد. «نه، نه، نمیگم که بده. زن‌های بزرگتر چیزهای بیشتری میدونن.»

الکس از اینکه این سوال رو بپرسه متنفر بود، ولی باید میدونست. «چه جور چیزهایی؟»

ریچ ابروهاش رو بالا برد. «یه چیزهایی. حالا خودت می‌فهمی.» آهی کشید. «البته به پای نورما که نمیرسه. وقتی نورما به دنیا اومد قالبی که باهاش درستش کردن خراب شد، دیگه مثل اون نمیاد روی زمین.»

الکس گفت: «همیشه فکر میکردم نورما خودش قالب رو شکست چون نمی‌خواست رقیبی داشته باشه.» و ریچ بلند خندید.

«رقیب نمی‌خواسته. صبر کن تا به نورما بگم. خیلی خوشش میاد.»

الکس گفت: «آره، و اگر هم خوشش نیومد میاد پایین و میزنه من رو نصف میکنه.» و ریچ دوباره خندید و دوان دوان از پله‌ها رفت بالا تا پیتزای نورما رو بهش بده.»

الکس از پشت سر به ریچ گفت: «پس زن‌های بزرگ‌تر، ها؟» ولی ریچ بیش از حد دور شده بود که صداش رو بشنوه.

[1] Rich مخفف ریچارد

برای خرید این کتاب به صورت کامل، به فروشگاه لومینو مراجعه کنید:

یا تو یا هیچکس – فروشگاه لومینو

یا تو یا هیچکس - دانلود فایل APK
یا تو یا هیچکس - پست 19

درباره Mohamad

12 دیدگاه

  1. من این داستانو دنبال میکردم الان اومدم که پست آخرشو بخونم اما نمیاره چرا پست آخرو انقدر زود برداشتین ؟؟؟ الان من چکار کنم…😕

  2. ممنووووون😄😄

  3. سلام اقای نورانی،خسته نباشید، ترجمتون عااااالیه،فقط حیف که من دیر رسیدم، یعنی تازه با انجمنتون اشنا شدم :-(در نتیجه به این رمان دسترسی ندارم :'(.
    راستی از فقط و فقط دردونه من چه خبر؟من رو نودهشتیا دنبالش میکردم ولی نودهشتیا که تعطیل شد اونم از دست دادم. ان شالله کی شروعش میکنید؟ 🙂
    بازم مررررسی از زحمتاتون

  4. سلام اقای نورانی،ببخشید من نمیتونم به کانال ملحق شم،نمیدونم چرا،میشه راهنمایی بفرمایید؟

  5. وقتی میرم کانال،نمیشه جوین شد،کانال کلا خالیه. هیچ اطلاعاتی توش نیس

  6. سلام خسته نباشید،ممنون از ترجمه های خوبتون
    فقط و فقط دوردونه ی من رو فقط در کانال تلگرام میزارید؟من اینجا پیداش نمیکنم!!

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme