آخرین پست

یا تو یا هیچکس – پست 17 – فصل 2

فصل 2

نینا بدنش رو کش آورد و به ساعت روی طاقچه نگاه کرد. یازده. دیگه وقتش بود که بلند شه فرد رو بذاره بیرون و بره توی تختش بخوابه.

فرد؟

فرد دیگه کنارش نبود. از روی مبل خم شد تا زیر میز رو نگاه کنه، ولی اونجا هم نبود. ناگهان آپارتمان بیش از حد ساکت به نظر می‌رسید، و نینا از اتاق خواب تا آشپزخونه و اتاق نشیمن رو به دنبال فرد طی و اسمش رو صدا کرد.

رفته بود. نینا خوابش برده و بود و فرد توی همین مدت ترکش کرده بود. نینا سرش رو از پنجره بیرون کرد و با نگرانی دنبال فرد گشت.

نبود.

خودش رو از پنجره بیرون کشید و دو طبقه‌ی پلکان اضطراری رو با سرعت پایین دوید و روی زمین کف حیاط دنبال بدن در هم شکسته‌ی فرد گشت.

نبود.

توی تاریکی حیاط پشتی رو اینچ به اینچ گشت، و پشت سرش و حتی داخل سطل آشغال رو نگاه کرد به خیال اینکه ممکنه فرد جوگیر شده باشه و یه جوری ازش بالا رفته باشه.

نبود.

دروازه‌ی عقبی حیاط هنوز قفل بود و دیوارهاش هم بیش از حد بلند بود که هیچ سگی بتونه ازش بالا بپره، چه برسه به فرد که یه پاکوتاه بود.

نینا در حالی که گلوش با ترس و فقدان تنگ شده بود دوباره از پلکان اضطراری بالا رفت، از پنجره به داخل خزید، و نمی دونست حالا باید چکار کنه. خودش رو روی صندلی بزرگش انداخت و سعی کرد فکر کنه.

با مرکز حیوانات تماس بگیر. با پلیس تماس بگیر. یه کاری کن!

نینا بلند ناله کرد «اوه، فرد.» و بعد وقتی کسی روی درب خونه‌ش کوبید، از جا پرید.

مردی که پشت در بود قد بلند، موهای بلوند، شونه‌های پهن، و قیافه‌ی جذاب پسرونه‌ای داشت، و وقتی نینا بهش نگاه کرد و گفت: «بله؟» مرد با خونسردی به چارچوب در تکیه داد و به نظر مطمئن به خودش می‌رسید. به سمت نینا سری تکون داد. «شما مادر فرد اسکیو هستین؟» و بعد وقتی نینا به پایین نگاه کرد دید که فرد با قیافه‌ای که مشخص بود حوصلش سر رفته زیر پای مرد نشسته و علامت روی گردنش برق می‌زنه.

نینا جیغی کشید و روی زانوهاش نشست تا اون رو بغل کنه. «فرد! اوه، فکر کردم برای همیشه از دستت دادم.»

فرد زبونش رو به صورت اون کشید و بعد سعی کرد از بین بازوهاش فرار کنه. نینا اون رو رها کرد و در حالی که صورتش رو از آب دهان فرد پاک میکرد بلند شد. به سمت ناجی فرد گفت: «ممنونم. خیلی خیلی ممنونم. کجا پیداش کردی؟»

«وقتی بیدار شدم روی مبل اتاق نشیمنم نشسته بود.» دستش رو به سمت نینا دراز کرد. «من الکس مور هستم. توی آپارتمان پایینی زندگی می‌کنم.»

نینا انگشت‌هاش رو روی دامنش پاک کرد و با الکس دست داد. کمی گیج شده بود. «روی مبلت؟ روی مبلت نشسته بود؟!»

الکس رو به نینا لبخندی زد. «خودم رو هم متعجب کرد. فکر میکنم از روی پلکان اضطراری اومده.»

لبخندش خیلی قشنگ بود، پهن و دوستانه و یه کم شیطون، و نینا احساس کرد در جواب به این منظره ضربان قلبش سریع‌تر شد. به ضربان قلبش گفت نه و رو به فرد اخم کرد. «بهت گفتم که دو طبقه پله هست. باید کل مسیر تا طبقه‌ی سوم رو بیای بالا، فرد. نمیشه که هر پنجره‌ای دلت خواست انتخاب کنی و بری داخل.»

فرد معادل سگی شونه بالا انداختن رو انجام داد و مسیر خودش رو رفت.

الکس ابروهاش رو بالا برد. «بهش یاد دادی چطور از پلکان اضطراری استفاده کنه؟»

نینا لبش رو گاز گفت. «امیدوار بودم که کسی متوجه نشه. متاسفم، من ــ »

«نه، فکر میکنم خیلی هم جالبه. یه خورده عجیبه، ولی جالبه.» الکس دوباره به اون لبخند زد، و نینا یه بار دیگه متوجه شد که چقدر اون جذابه. مثل گای خوشتیپ یا باکلاس نبود. فقط خیلی خوب و به نظر می‌رسید. وجودش گرم بود. اون رو به هیجان می‌آورد.

و ممکن نبود که هنوز حتی سی سالش هم باشه.

یا تو یا هیچکس - پست 18
یا تو یا هیچکس - پست ۱۶

درباره Mohamad

2 دیدگاه

  1. مثل همیشه عالی. ممنون

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme