آخرین پست

یا تو یا هیچکس – پست ۱۶

دبی داشت صورتش رو بوس می‌کرد. الکس غرغر کرد: «نه. نه، نمی‌خوام.» سعی کرد با دستهاش بینی دبی رو به عقب هل بده، اما توی همین حال و هوای نیمه‌خواب یادش اومد که بینی دبی دراز و پشمالو نبود. بعد چشم‌هاش رو باز کرد، و داد زد.

کنار الکس روی مبل یه حیوون بود.

الکس بلند شد و حیوون قِل خورد و با یه صدای تلپ روی زمین افتاد.

«این دیگه چیه؟» الکس لامپ رو روشن کرد و نور سفید اون اتاق رو روشن کرد و چیزی که پایین پاهاش افتاده بود رو نشونش داد.

یه سگ پاکوتاه بود که هر چهار تا پاش توی هوا بودن. قیافش مثل این بود که کنار خیابون با ماشین زدن بهش و ولش کردن و رفتن.

الکس خم شد. «سلام؟»

سگ به آرومی غلت خورد و با ناراحتی نگاهش کرد. توی ناراحت نشون دادن خودش کارش عالی بود. در حقیقت، با این نگاه حتی میتونست کاری کنه که هانیبال لکتر[۱] شرمنده بشه.

الکس بهش گفت: «معذرت میخوام. آخه ترسوندیم.» پشت گوش های سگ رو خاروند، و باعث شد چشمهاش همزمان با ناله‌ی آرام رضایت، بسته بشن. «از کجا اومدی، رفیق؟ اصلا این هیچی، چجوری اومدی داخل؟!»

به درب آپارتمان نگاه کرد: محکم بسته شده بود. این یعنی که از پنجره اومده بود. با ناباوری به سگه نگاه کرد. «از پنجره اومدی داخل؟ ایول!»

به سمت پنجره رفت و سرش رو از پنجره بیرون کرد. دروازه‌ی پشتی کاملا بسته بود. «باید توی یکی از این آپارتمان‌ها زندگی کنی.»

سگ پشتش رو برگردوند و شروع به رفتن به سمت در کرد، اما قبل از اینکه بچرخه الکس درخشش فلز رو روی گردن اون دید.

«صبر کن ببینم.» الکس دنبالش رفت و نزدیک در خمشد تا روی علامت رو بخونه. فرد اسکیو، پلاک ۲۴۵۵ خیابان رودخانه، آپارتمان شماره سه. در حالی که پیراهنش رو بر میداشت، به سگ گفت: «یه طبقه بالاتر زندگی می‌کنی، فرد. بیا بریم ببینیم کسی خونه هست یا نه.»

[۱] شخصیت خیالی قاتل و آدم خوار

پایان فصل یک

یا تو یا هیچکس - پست 17 - فصل 2
یا تو یا هیچکس - پست ۱۵

درباره Mohamad

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme