آخرین پست

ناامید – کالین هوور – پست 44 – فصل 11

جمعه 31 آگوست 2012، 4:50 بعد از ظهر

 

«جک هم باهات میاد؟» در ماشین رو برای کارن باز میکنم تا آخرین چمدونش رو داخل صندلی عقب ماشین بندازه.

« آره، میاد. ما…» جمله اش رو اصلاح میکنه. «من یکشنبه خونه ام.» حساب کردنِ جک به عنوان یک ” ما ” اذیتش میکنه و من از این فاصله ای که بین خودشون میندازه متنفرم. برای اینکه واقعا از جک خوشم میاد، و میدونم اون عاشق کارنه. بنابراین چیزی که جلوی کارن رو میگیره درک نمیکنم. توی دوازده سال گذشته مردایی توی زندگیش بودن، اما به محض اینکه هربار قضیه از طرف اون فرد جدی میشه، کارن فرار میکنه.

درِ عقب ماشین رو میبنده و به سمت من برمیگرده. « میدونی که من بهت اعتماد دارم، اما خواهش میکنم…»

« حامله نشو.» حرفش رو قطع میکنم. « میدونم. میدونم. دوساله که هروقت میخوای بری اینو میگی. من حامله نمیشم مامان، فقط وحشتناک نئشه.»

میخنده و بغلم میکنه. «دختر خوب. پس یادت نره واقعا مست کنی.»

– قول میدم یادم نمیره. و یه تلویزیون برای آخر هفته اجاره میکنم، پاش میشینم و بستنی میخورم و چرت و پرتای روی آنتنو تماشا کنم.

عقب میکشه و چپ چپ نگاهم میکنه. « الان دیگه خنده دار نیست.»

میخندم و دوباره در آغوشش میگیرم. « خوش بگذره. امیدوارم از اون چیزای گیاهی و صابون و تنتور و هر چیز دیگه ای که داری، خیلی زیاد بفروشی.»

-دوستت دارم. میدونی که هروقت بهم نیاز داشتی، میتونی از تلفن خونه ی سیکس استفاده کنی.

چشمهام رو در حدقه میچرخونم، بازم تذکرای تکراری که مثل هر بار برام ردیف میکنه. میگم: « میبینمت.»

داخل ماشین میشینه و راه میافته، در حالی که منو معاف از والدین، برای آخر هفته جا میذاره. بیشتر نوجوونای همسن من، توی این مرحله تلفنشون رو بیرون میکشن و فراخونِ بزرگترین مهمونی دورهمی سال رو برای همه ارسال میکنن. من نه. نچ. من به جاش میرم داخل و تصمیم میگیرم کلوچه بپزم، چون این بیشترین درجه نافرمانیه که میتونم از خودم نشون بدم.

***

با این که کیک پختن رو دوست دارم اما ادعا نمیکنم توی این کار خیلی خوبم. معمولا کارم به جایی میرسه که شکلات و آرد روی موها و صورتم بیشتر از توی کیکیه که دارم میپزم. امشبم از این قاعده مستثنی نیست. تا الان یه پخت کلوچه با تیکه های شکلات و یه پخت کلوچه قهوه ای داشتم، و یه چیزی که مطمئن نیستم چی قراره از آب در بیاد. در حال ریختن آرد، داخل مخلوطِ کیک شکلاتی آلمانی دست ساز خودمم که زنگ خونه به صدا درمیاد.

کاملا مطمئنم که میدونم توی این شرایط باید چه کار کنم. زنگها همیشه به صدا درمیان درسته؟ مهم نیست. به درِ خونه خیره میشم. نمیدونم انتظار چه کاری رو ازش دارم. وقتی دَر برای بار دوم، به صدا در میاد پیمانه ی آرد رو پایین میذارم و موها رو از جلوی چشمام کنار میزنم، بعد به سمت در ورودی میرم. وقتی بازش میکنم اصلا از دیدن هولدر غافلگیر نمیشم. باشه، میشم. اما نه واقعا.

«هی! » هیچ چیز دیگه ای برای گفتن به ذهنم نمیرسه. اگه هم برسه احتمالا تا زمانی که نفسم بالا نیاد، نمیتونم چیزی بگم! اون در حالی که دستهاش بی قیدانه از جیب شلوار جینش آویزونه جلوی درِ ورودی خونه من ایستاده. موهاش هنوزم به یه اصلاح نیاز داره، اما وقتی که دستش رو بالا میبره و اون رو از جلوی چشمهاش کنار میکشه، به یکباره فکر اصلاح کردنشون، به بدترین ایده ی دنیا تبدیل میشه.

« سلام.» به طرز عجیبی درحال لبخند زدنه و بیقرار و ناآروم به نظر میرسه و این وحشتناک جذابه. مثل اینکه روی مود خوبشه، البته فعلا. کسی چه میدونه دوباره کی عصبانی میشه و میل به بحث کردن پیدا میکنه.

«اوم» تردید دارم. میدونم قدم بعدی دعوتِ اون به داخل خونه ست، اما این فقط برای وقتیه که دلم بخواد واقعا اونو به داخل خونه ام راه بدم، و صادقانه بگم که هیئت منصفه، هنوز به این یکی رای نداده.

-سرت شلوغه؟

نگاه کوتاهی به پشتم، داخل آشپزخونه و خرابکاری باورنکردنی که باعثش بودم میندازم. « کمی. » دروغ نمیگم. کمی، به طور باور نکردنی ای سرم شلوغه.

اون به طرف دیگه ای نگاه میکنه و سر تکون میده، بعد به پشت سرش که ماشینشه اشاره میکنه.

-آره، فکر میکنم من …برم.

-نه.

_______________

 ♥

 

ناامید - کالین هوور - پست 43

درباره Raha.A

سلام دوستان رها هستم و این اولین کتابیه که ترجمه میکنم. باید از دوست خوبم صبا جان تشکر کنم که این فرصت رو بهم داد تا بتونم خودم رو محک بزنم. دوستان گل Hopless(ناامید) اولین کار ترجمه ی منه و ممکنه اشکالاتی داشته باشم. ازتون میخوام هرجا که فکر کردین نمیشه متن رو فهمید بهم اطلاع بدید و مطمئن باشید تمام تلاشم رو میکنم تا کار خوبی ارائه بدم. بهتون اطمینان میدم از خوندن این کتاب پشیمون نمیشید. مرسی از همراهیتون.

17 دیدگاه

  1. Oh 😀 belakhare
    Mercy raha naz

  2. سلام عزیزم خسته نباشی مرسی از ترجمه عالیت خیلی زیبا بود امیدوارم موفق باشی

  3. مرسی از ترجمه ی زیبات رهاجون😍😘

  4. وای مرسی رهاجان، خیلی عالی بود، حسابی چسبید

  5. ممنون از وقتی که برامون میزاری

  6. خواهش میکنم فاطمه جان:)

  7. 😐 yani chi mishe
    😐 raha key post mizare
    😐 holder ta key jolo dar mimune
    O_o

  8. سلام نمیشه یه کم سرعت ترجمه ویا پست گذاشتنتون بیشتر بشه؟ خیلی بده اینقد فاصله….

  9. کجایی رهاجان؟ دقیقا کجایی؟:-(

  10. Kheyili mamnoon az tarjomatun post badii ro key mizarin ishala 😐

  11. سلام رها جون
    پست بعدی رو نمیزاری؟
    منتظریما 😊

  12. خسته نباشید رها جان
    منتظر پستای بعدیتونم

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme