آخرین پست

ناامید – کالین هوور – پست 43

***

من هیچ ایده ای ندارم که گریسون میخواد درباره چی حرف بزنه، اما اگه فکر میکنه آخرش به فردا شب میرسه به یه جراحی مغزی* نیاز داره. کاملا برای اینکه بقیه ی امسال رو دور پسرها خط بکشم آماده ام به خصوص اگه به این معنی باشه که سیکس رو هم برای بستنی خوردنِ بعد رفتن اونها نداشته باشم. بستنی تنها بخش جذاب وقت گذرونی با پسرها بود.

به هر حال وقتی به پارکینگ میرسم همونطور که انتظار دارم اون کنار ماشینم ایستاده و به در طرف راننده تکیه داده.

-سلام پرنسس.

نمیدونم تاثیر صدای اونه یا واقعی که با وجود اینکه اسم قشنگی بهم نسبت داد اما از کلماتش چندشم میشه. به سمتش میرم و کنار اون به ماشین تکیه میدم.

-هرگز دیگه پرنسس صدام نکن.

میخنده و جلوی من میچرخه، دستشو دور کمرم میندازه و میگه: «خیلی خوب، “خوشگله” چطوره؟»

-چطوره که فقط بگی اسکای؟

«چرا تو همیشه یه دلیلی برای عصبانی بودن داری؟» دستشو به سمت صورتم میاره و چونه ام رو در دستش نگه میداره، بعد من رو میبوسه. متاسفانه، اجازه این کار رو بهش میدم چون حس میکنم برای یک ماه تمام تحمل کردن من، مستحق اونه. گرچه سزاوار بیشتر از این الطاف جبرانی نیست بنابراین بعد از چند ثانیه صورتم رو کنار میکشم.

-چی میخوای؟

بازوهاشو دور کمرم میپیچه و من رو به سمت خودش میکشه. « تو رو. »

شروع به بوسیدن گردنم  میکنه که به عقب هلش میدم.

-چیه؟

-متوجه کنایه میشی؟ گریسون من بهت گفتم که باهات نمیخوابم. سعی نمیکنم باهات بازی کنم یا مثل دخترای مریض و منحرف دیگه، دنبال خودم بکشمت. تو یه چیزِ بیشتر میخوای که من نمیخوام، پس فکر میکنم باید این بن بست رو قبول کنیم و هرکدوم به راه خودمون بریم.

خیره نگاهم میکنه و بعد آه میکشه، منو جلو میکشه و بغلم میکنه. « من چیز بیشتری نیاز ندارم اسکای. همینطوری که الان هست خوبه. دیگه درباره این موضوع اصرار نمیکنم. فقط از اومدن به خونت خوشم میاد و دلم میخواد فرداشب بیام.» سعی میکنه لبخند معروفشو به رخم بکشه.

-حالا دیوونه کردن منو تموم کن و بیا اینجا.

صورتمو به سمت خودش میکشه و دوباره منو میبوسه.

با وجود اینکه خشمگین و عصبانیم چاره ای جز آروم بودن ندارم، که به محض لمس شدن پوستم توسط لبهاش، به لطف بی حسی که وجودم رو فرا میگیره، التهابم فروکش میکنه، و تنها همین دلیل باعث میشه بهش اجازه بدم بوسیدنم رو ادامه بده. من رو به ماشین تکیه میده و دستش رو داخل موهام فرو میکنه بعد پایین فک و گردنم رو میبوسه. سرم رو به ماشین تکیه میدم و دستم رو از پشتش برای چک کردن ساعت بالا میارم. کارن قراره برای کار از شهر خارج بشه، پس لازمه به مغازه خواربار فروشی برم تا به اندازه تمام آخر هفته ام شِکَر (خوراکی شیرین) بگیرم. نمیدونم تا کی میخواد ادامه بده اما همین الان هم میتونم صدای اغوکننده بستنی که منو به سمت خودش میکشه بشنوم. چشمهام رو در حدقه می گردونم و دستهام رو میندازم.

به یکباره قلبم با سرعتی سه برابر معمول شروع به تپیدن میکنه، دلم فرو میریزه و من به تمام احساسات خیالی دختری که لبهای گرم پسرهای جذاب تمامِ اطرافش رو فراگرفتن دست پیدا میکنم. فقط با این تفاوت که من به لبهای پسر جذابی که منو در بر داره واکنشی ندارم. واکنش من مربوط به پسر جذابیه که از اونطرف پارکینگ داره خصمانه نگاهم میکنه.

هولدر کنار ماشینش با آرنجی که به بالای در راننده تکیه داده، ایستاده و ما رو تماشا میکنه. فورا گریسون رو عقب میزنم و برای نشستن توی ماشینم برمیگردم.

-پس ما فرداشب با همیم؟

توی ماشین میشینم و روشنش میکنم، بعد نگاهم رو بالا میارم و به اون میندازم.

-نه، ما تموم شدیم.

در ماشین رو به هم میکوبم و دنده عقب از پارکینگ بیرون میام. مطمئن نیستم عصبانیم، شرمنده م و یا هیجانزده. اون چطور این کار رو میکنه؟ چطور میتونه همه ی اون حسهای مختلف لعنتی رو به آسونی از اون طرف یه پارکینگ توی من به وجود بیاره. فکر کنم به یه نیروی کمکی نیاز دارم.

*lobotomy

پایان فصل.

ممنون از پیامهاتون دوستای گلم. :)))

ناامید - کالین هوور - پست 44 - فصل 11
ناامید - کالین هوور - پست 42 - فصل 10

درباره Raha.A

سلام دوستان رها هستم و این اولین کتابیه که ترجمه میکنم. باید از دوست خوبم صبا جان تشکر کنم که این فرصت رو بهم داد تا بتونم خودم رو محک بزنم. دوستان گل Hopless(ناامید) اولین کار ترجمه ی منه و ممکنه اشکالاتی داشته باشم. ازتون میخوام هرجا که فکر کردین نمیشه متن رو فهمید بهم اطلاع بدید و مطمئن باشید تمام تلاشم رو میکنم تا کار خوبی ارائه بدم. بهتون اطمینان میدم از خوندن این کتاب پشیمون نمیشید. مرسی از همراهیتون.

12 دیدگاه

  1. وای مرسي
    زیبا بود😍😍

  2. مرسی رهاجون خسته نباشی عزیزم عالی بود🌹🍀🌹

  3. ترجمه ات عالیه رهاجان، خیلی روان و خوب مینویسی
    ممنون از لطفت

  4. مرسی واسه وقتی که میزاری و مرسی واسه ترجمه خوبت

  5. وای یه فصل دیگه هم تموم شد
    ممنون عزیزم♡

  6. پریچهر یوسفی

    خواهشا تند تند پست بزار ممنون از ترجمه فعالیت

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme