آخرین پست

ناامید – کالین هوور – پست 38

گامی چالش برانگیز به سمت من برمیداره. چشمهاش کاملا سرد و سنگی هستن. دارم فکر میکنم اینی که الان میبینم احتمالا ششمین شخصیت اونه که حتی از شخصیت انحصارطلبش هم آزار دهنده تره.

«من شبیه اون نیستم. کی من متوجه چیزایی مثه این میشم؟» اون دستش و به طرف صورتم میاره و انگشتهاش و به نرمی زیر قسمت کبود شده چشمم میدوونه. « و بعد اونو میبینم درحالی که دستش دور کمرته. ببخش اگه کمی مضحک و احمقانه س.»

سر انگشتهاش به آرومی در امتداد استخوان گونه ام به حرکت درمیاد. این یه مبارزه ست که چشمهام و باز نگه دارم و صورتم و به کف دستش تکیه ندم، اما سریع اراده مو به دست میگیرم. من یه سیستم امنیتی در برابر این پسر میسازم. یا… بالاخره سعیمو میکنم. به هر حال این هدف تازه منه.

قدمی ازش دور میشم تا دستش بیشتر از این صورتم و لمس نکنه. انگشهاش و جمع میکنه و دست مشت شده اش کنار بدنش می افته.

«تو فکر میکنی باید از گریسون دور بمونم، چون میترسی اون بد اخلاق باشه؟» سرم و به یه طرف کج میکنم و موشکافانه نگاهش میکنم. « یه کم ریاکارانه س، اینطور فکر نمیکنی؟»

بعد از چندین ثانیه ی دیگه که به شدت زیر نظرم میگیره، آه کوتاهی میکشه و به همراه چرخش شایان توجه چشمهاش، نگاهش و از من دور میکنه و در حالی که دستش و پشت گردنش میگیره سر تکان میده. چندین ثانیه توی همین حالت روبروی من باقی میمونه، و زمانی که برمیگرده، به چشمهام نگاه نمیکنه. بازوهاش و دوباره روی سینه اش جمع میکنه و نگاهشو به کف زمین میدوزه.

«اون تو رو زَد؟» با صدایی که هیچ چیز در اون معلوم نیست اینو میگه. سرش و پایین نگه میداره و از میان پلکهاش به من نگاه میکنه. «تا حالا بهت آسیب رسونده؟»

در اینجا، دوباره اون کار رو میکنه، با یه تغییر ساده توی رفتارش، منو وادار به تسلیم میکنه.

«نه.» به آرومی میگم. « و بازم نه، بهت که گفتم…اون یه تصادف بود.»

در سکوت کامل به هم خیره میشیم، تا زمانی که صدای زنگ نهار بلند و راهرو پر از دانش آموز میشه.

من کسی ام که اول نگاه خیره ام و میگیرم. برمیگردم و بدون نگاه کردن به اون، به سمت کافه تریا میرم.

پایان فصل:)

 

ناامید - کالین هوور - پست 39 - فصل 9
ناامید - کالین هوور - پست 37

درباره Raha.A

سلام دوستان رها هستم و این اولین کتابیه که ترجمه میکنم. باید از دوست خوبم صبا جان تشکر کنم که این فرصت رو بهم داد تا بتونم خودم رو محک بزنم. دوستان گل Hopless(ناامید) اولین کار ترجمه ی منه و ممکنه اشکالاتی داشته باشم. ازتون میخوام هرجا که فکر کردین نمیشه متن رو فهمید بهم اطلاع بدید و مطمئن باشید تمام تلاشم رو میکنم تا کار خوبی ارائه بدم. بهتون اطمینان میدم از خوندن این کتاب پشیمون نمیشید. مرسی از همراهیتون.

10 دیدگاه

  1. سلام خسته نباشی رهاجان…سپاس از ترجمه زیبات

  2. ممنون عزیزم ♡

  3. سلام رها جان بسیار عالی دستت درد نکنه

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme