آخرین پست

پروژه‌ی جدید: عمارت ایدنبروک

نام کتاب: عمارت ایدنبروک

نام نویسنده:جولیان دونالدسون

نام مترجمین: محمد نورانی، صبا ایمانی، سارینا ایمانی، پریسا ب.ی

%d8%b9%d9%85%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%86%d8%a8%d8%b1%d9%88%da%a9

خلاصه کتاب عمارت ایدنبروک: ماریان داونتری تمام تلاشش را میکند تا از شهر کسل کننده ی بات و خواستگار مزاحم عاشق پیشه اش بگریزد. به همین دلیل زمانی که خواهر دوقلویش، سیسیلی برایش دعوت نامه میفرستد تا در منطقه ی وسیعی خارج از شهر به او ملحق شود معطل نمیکند و بلافاصله آن را میپذیرد. میان راه کالسکه اش توسط راهزنی مورد تهاجم قرار میگیرد و کالسکه چی اش کشته میشود به همین دلیل ماریان مجبور میشود که خودش کالسکه را براند. وقتی به مکانی میرسد که خالی از سکنه نیست با مرد نجیب زاده ای برخورد میکند ولی آن مرد به خاطر ظاهر نامناسبش به او توهین میکند و زمانی که ماریان به ایدنبروک میرسد متوجه میشود که آن مرد به ظاهر نجیب زاده هم متعلق به همانجاست و…

قسمتی از متن پست اول:

همیشه درختان بلوط مرا مسحور خودشان میکردند. زمانی که زیر سایه شان، که مانند سایبانی سبز و پوشیده از برگ، بالای سرم بودند قدم میزدم همه چیز فراموشم میشد و حواسم پرتِ آن ها میشد. وزش باد برگ های روی شاخه ها را به حرکت درمی آورد و آن ها را در هم پیچ و تاب میداد. با دیدن این منظره ناگهان ذهنم به سوی این پر کشید که چه مدت از زمانی که من هم مانند این برگ ها میان درختان چرخیده ام گذشته است. زیر شاخه ها ایستادم و سعی کردم به یاد بیاورم آخرین بار کی بود که این احساس را داشتم.

و همان موقع بود که آقای ویتلس(Mr. Whittles)، ناغافل روبرویم ظاهر شد.

“-دوشیزه داونتری(Miss Daventry)! چه دیدار غیرمنتظرانه ای!”

متعجب نگاهش کردم و چشم چرخاندم تا عمه آملیا(Aunt Amelia) را که همراهم آمده بود بیابم. ظاهرا زمانی که من زیر سایه ی درختان توقف کرده بودم او هم به راهش روی باریک راه سنگریزه ای ادامه داده بود.

“-آقای ویتلس! من.. من متوجه اومدنتون نشدم.”

معمولا همیشه حواسم را جمع میکردم تا متوجه تعقیب های پنهانی اش بشوم اما این بار درختان بلوط کاملا حواسم را پرت کرده بودند.

عمارت ایدنبروک - پست ۱ - فصل ۱
پروژه ی جدید: ازدواج ممنوع

درباره Mohamad

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme