آخرین پست

عمارت ایدنبروک – پست 31

سلام دوستان. شرمنده بابت تاخیر این مدت. انشاالله دیگه پیش نیاد.

مترجم این پست: صبا ایمانی

در راهرو حرکت کرد و مرا به سمت اتاقک دیگری هدایت کرد و مرا به مگ[1] معرفی کرد. مادیان جوان بلوطی رنگی بود که چهره‌ای زیرک و سایز خوبی داشت.

پرسیدم: «این چیه؟ 60 اینچ ارتفاع داره؟»

سرش را به نشانه‌ی تایید تکان داد.

مگ درست اندازه‌ی اسب خودم بود. به سرعت آن فکر را از ذهنم بیرون کردم. مدت زیادی از آخرین باری که به خودم اجازه داده بودم درمورد اسبم فکر کنم، گذشته بود. از نظرم یکجورایی گستاخانه بود برای او دلتنگی کنم وقتی برای مادرم خیلی بیشتر دلتنگ بودم. فکرم را از چیزی که قبلا بودم منحرف کردم و از نزدیک به مگ نگاه کردم. خیلی خوب به نظر می‌رسید.

سرم را تکان دادم و خوشنودی‌ام را پشت نقابی از بی‌تفاوتی پنهان کردم. «فکر کنم خوبه.»

فیلیپ گفت تا لباس‌هایم را عوض کنم او هم اسب را آماده می‌کند. دوان دوان به اتاقم برگشتم و با کمک بتسی لباس‌هایم را با لباس اسب سواری آبی تیره‌ام عوض کردم.

بتسی گفت: «چه خوش شانسین که این لباس هنوز اندازتونه. نمی‌فهمم چرا قبل از اینکه بات رو ترک کنید دلتون نمی‌خواست امتحانش کنین.»

درحالی که داخل آیینه به خودم نگاه می‌کردم دستم را روی دامن کشیدم و چروک‌هایش را صاف کردم. نفس عمیقی کشیدم. امتحان کردن لباس اسب سواری‌ام پیش از این خیلی کار شرم‌آوری به نظر می‌رسید. دستم به صورت خودکار به سمت گردنم حرکت کرد، پیش از آنکه به یاد بیاورم گردنبندم دیگر به گردنم آویزان نیست. دست‌هایم را پایین انداختم، کاش چیزی داشتم تا به خودم بیاویزم. ولی تمام چیزی که داشتم همان چیزهایی بود که در آیینه می‌دیدم. شانه‌هایم را صاف کردم. همین هم کافی بود.

وقتی به اصطبل برگشتم، مگ را زین شده و در انتظار خودم کنار سکو یافتم. یک مهتر کنار مگ و فیلیپ ایستاده بود.

فیلیپ با رضایت گفت: «چه سریع آماده شدی.» سپس با سر به مگ اشاره کرد و گفت: «بفرمایید.»

***********************

[1] Meg

عمارت ایدنبروک - پست 32
عمارت ایدنبروک - پست 30

درباره Saba Imani

ترجمه های کامل شده: شیفت خون آشام، بیداری خون آشام کتابهای در حال ترجمه ها: شکار خون آشام، بیگانه، شرط بندی، فصل شکار وبتون ها و کمیک های در حال ترجمه: وبتون وینتر وودز، وبتون بیدار شو مرد مرده، رمان گرافیکی نوح، کمیک کنستانتین کانال تلگرام من: telegram.me/sabaimanitranslate

7 دیدگاه

  1. ممنون وخسته نباشی

  2. ممنون ار ترجمه عالیت

  3. مرسی بابته پست جدید
    میشه بگین .. زمان و برنامه پست گذاشتنتون چجوریه

  4. سلام و روزبخیر
    این فردا که هنوز نیامده !!!!!!!

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme