آخرین پست

عمارت ایدنبروک – پست 28 – فصل 8

فصل هشتم

بعد از شام به اتاق پذیرایی برگشتیم. هیچکس آواز نخواند، هرچند خانم کلامپت کمی پیانو نواخت. هنگامی که او داشت پیانو می‌نواخت، فیلیپ به من که رو به دیوار ایستاده بودم و به نقاشی منظره‌ی آویخته به دیوار نگاه می‌کردم، پیوست.

منظره‌ای از عمارت ایدنبروک از فاصله‌ی دور بود. هنرمندی که نقاشی را کشیده بود شکوه و جلال عمارت و عظمت سرزمینی که عمارت را احاطه کرده بود، را به تصویر کشیده بود. به منظره چشم دوختم و احساس علاقه و اشتیاق برای استفاده از رنگ‌هایم و به تصویر کشیدن منظره بر من چیره شد. مدت زیادی بود که نقاشی نکشیده بودم … درست از زمانی که مادرم درگذشته بود. دلم می‌خواست آن منظره را نقاشی کنم، زیبایی بکر و دست نخورده‌ای داشت.

وقتی به فیلیپ نگاه کردم، متوجه شدم به همان میزان که من مشتاقانه به نقاشی نگاه می‌کردم، او هم مشتاقانه مرا می‌نگریست.

گفتم: «زیباست.» و با سرم به سمت نقاشی اشاره کردم.

چرخید و رو به من قرار گرفت و شانه‌اش را به دیوار تکیه داد. «دقیقا همون چیزیه که منم داشتم بهش فکر می‌کردم.»

منظورش به من بود؟ گونه‌هایم سرخ شد و برقی از سرگرمی و تفریح از صورتش گذشت. شاید فقط این حرف را زد تا سرخ شدنم از سر خجالت را ببیند، و اگر اینطور بود، چرا این کار را کرده بود؟ از طرفی هم در این فکر بودم که چرا در حضور این مرد از خجالت سرخ می‌شوم. حس یک دختر مدرسه‌ای را داشتم و این مرا آزار می‌داد. از این فکرم اخمی کردم و همان لحظه بانو کرولاین نگاهی به سمت ما انداخت، نگاهش هوشیار و نگران بود.

با صدای آرامی گفتم: «مراقب باشین. مادرتون فکر می‌کنه دوباره دارین گستاخی می‌کنین.»

ـ به خاطر اینه که سرخ شدین و جدی و اخمو به نظر می‌رسین. لبخند بزنین، ماریان. وگرنه دوباره سرزنش می‌شم.

تقریبا غیرممکن بود که لبخند نزنم، به خصوص زمانی که این همه سرگرمی و تفریح در صورتش دیده می‌شد و جوری به سمتم خم شده بود و حرف می‌زد که انگار رازی خوشایند را با من درمیان می‌گذاشت. ولی سعی کردم جلوی لبخندم را بگیرم.

ـ اگه مادرتون بشنوه منو ماریان صدا زدین دوباره سرزنش می‌شین. می‌دونین که نباید این کار رو بکنین، آقا.

لبخند گشادی زد و گفت: «بله ولی مادرم که صحبت‌های ما رو نمی‌شنوه. پس منو فیلیپ صدا کنین.»

عمارت ایدنبروک - پست 29
عمارت ایدنبروک - پست 27

درباره Saba Imani

ترجمه های کامل شده: شیفت خون آشام، بیداری خون آشام کتابهای در حال ترجمه ها: شکار خون آشام، بیگانه، شرط بندی، فصل شکار وبتون ها و کمیک های در حال ترجمه: وبتون وینتر وودز، وبتون بیدار شو مرد مرده، رمان گرافیکی نوح، کمیک کنستانتین کانال تلگرام من: telegram.me/sabaimanitranslate

4 دیدگاه

  1. سلام . ممنون از ترجمه زیباتون و تقدیر از تیم مترجمین . چطور میتونم کانال تلگرام شما را پیدا کنم

  2. ممنون عزیزم از پست های منظم ترجمتون عالیه خسته نباشید.

  3. ممنون از محبتت
    و
    ممنون برا ترجمه عالیت

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme