آخرین پست

عمارت ایدنبروک – پست 23

مترجم این پست: صبا ایمانی

صدای سرفه‌ی محتاطانه‌ای از پشت سرم شنیدم. چرخیدم و کالسکه‌چی‌ای که مرا به عمارت آورده بود را پشت سرم دیدم. به سمت اسب فیلیپ اشاره کرد و پرسید: «می‌تونم اسبتون رو ببرم آقا؟»

ـ بله، ممنونم.

فیلیپ افسار اسب را به دست مرد داد، و مرد اسب را به سمت چند ساختمان در قسمت شمالی عمارت هدایت کرد. احتمالا آنجا اصطبل بود. ناگهان، با کمی تاخیر متوجه موضوعی شدم، فیلیپ متعلق به همینجا بود، عمارت ایدنبروک. و به نظر می‌رسید آن کالسکه‌چی او را می‌شناسد. ناگهان مثل تکه‌های پازل که سر جای خود قرار بگیرند، همه چیز برایم روشن شد. با کامل شدند پازل، تمام درماندگی و خشمی که آن روز صبح در آن مهمانخانه حس کرده بودم، دوباره سر باز کردند.

گفتم: «شما اینجا زندگی می‌کنین.» جمله‌ام حالت اتهام زدن داشت.

با چشمانی گرم و لبخندی متملقانه گفت: «ازم عصبانی نباشین.»

لبخند شیرینی زدم: «چرا باید عصبانی باشم؟»

غافلگیرانه گفت: «آسون‌تر از اون چیزی بود که تصور می‌کردم.»

ـ نه، ازتون یه سوال می‌پرسم. برای کدوم کارتون می‌خواین عصبانی نباشم؟ پنهان کردن هویتتون؟

چشم غره‌ای به او رفتم و ادامه دادم: «اینکه فریبم دادین تا بهتون اعتماد کنم؟ شاید هم به خاطر روش‌های ظالمانه‌اتون برای کشوندن من به اینجاست؟ یا بخاطر اینکه توسط خدمتکارهاتون منو فریب دادین تا حرف‌هاتون رو باور کنم؟»

به سمتم خم شد و به آرامی در گوشم گفت: «شاید اگه موقع رقصیدن این خشم و عصبانیت رو از خودتون نشون بدین بیشتر تحسین برانگیز بشه. به نظر باید دفعه‌ی بعدی امتحانش کنین.»

نفسم را از شدت عصبانیت بیرون دادم و از او فاصله گرفتم. لبخند شرورانه‌ای زد.

کتش را از روی شانه‌ام برداشتم و به او پس دادم. سپس روی پاشنه‌ی پا چرخیدم و با قدم‌های بلند به سمت عمارت برگشتم. می‌خواستم با سرعت هر چه تمام‌تر، آن مرد و حالت سرگرمی و تفریح روی صورتش را پشت سر بگذارم. بیرون ریختن عصبانیتم کمکی به فروکش کردنش نکرد… هنوز هم خشم در وجودم می‌جوشید. مردک خودبزرگ‌بینِ گستاخِ متقلب!

 

عمارت ایدنبروک - پست 24
عمارت ایدنبروک - پست 22

درباره Saba Imani

ترجمه های کامل شده: شیفت خون آشام، بیداری خون آشام کتابهای در حال ترجمه ها: شکار خون آشام، بیگانه، شرط بندی، فصل شکار وبتون ها و کمیک های در حال ترجمه: وبتون وینتر وودز، وبتون بیدار شو مرد مرده، رمان گرافیکی نوح، کمیک کنستانتین کانال تلگرام من: telegram.me/sabaimanitranslate

8 دیدگاه

  1. عالیه مرسی صبا جون

  2. مرسی صبا جون ♡

  3. من امشب کل قسمت هاشو خوندم عالیه😍😍
    منتظر قسمت های بعدی هستم مرسی❤🌹🌹

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme