آخرین پست

شکار خون آشام – پست 58 – فصل 15

فصل پانزدهم

از میان چند راهروی سنگی گذشتیم، رداهایمان در تنمان خش خش می‌کردند. صومعه متروکه و تهی از زندگی به نظر می‌رسید. گهگاهی، نور ماه از میان پنجره‌های شیشه رنگی روی دیوارهای سنگی راهرو می‌تابید.

 

نمی‌دانستیم داشتیم به کجا می‌رفتیم و ولی نکشید که میان راهروها و راه پله‌های مارپیچی گیج شدیم و راه را گم کردیم.

 

می‌توانستم صدای هوهوی باد و برخورد قطرات تند باران به پنجره‌ها را بشنوم. از زیر کلاه ردایم نگاهی انداختم، شب دلگیری بود، درست مانند صومعه‌ای که مخفیانه در آن حرکت می‌کردیم. کمی جلوتر دو راهب وارد راهرو شدند و به سمتمان آمدند. قلبم محکم خودش را به قفسه‌ی سینه‌ام می‌کوباند، سرم را پایین انداختم و دعا کردم به ما شک نکنند. هر چه نزدیک‌تر می‌شدند، بیشتر و بیشتر زیرلبی با خودم می‌گفتم: «خواهش می‌کنم رد شین و برین! فقط از کنارمون رد شین و برین!»

 

دعاهایم جواب داد و لخ لخ کنان از کنارمان رد شدند. ردایشان به ردای من کشیده شد. هر آن ممکن بود یکی از راهب‌های صومعه به ما شک کند و از این بابت می‌ترسیدم. زمزمه کردم: «اصلا کسی می‌دونه داریم کجا می‌ریم؟ تا جایی که می‌دونم همش داریم دور خودمون می‌چرخیم!»

 

سپس، سمت چپمان دری پدیدار شد. چوبی بود و چند ردیف لولای فلزی سیاه رنگ تخته چوب‌ها را در کنار هم نگه داشته بود. دری معمولی بود و اصلا نمی‌توانستم حدس بزنم ممکن است پشت آن چه چیزی پنهان شده باشد.

 

پاتر دستگیره‌ی در را گرفت و گفت: «بیاین ببینیم چی پشت این دره!»

 

مورفی غرید: «نه! صبر کن!» ولی دیر شده بود. پاتر در را هل داد و وارد شد. در عرض چند لحظه، دوباره به راهرو بازگشت و با اشاره از ما خواست جلو برویم.

 

زمزمه کرد: «بیاین داخل.» و ما هم او را دنبال کردیم و وارد اتاق شدیم.

 

لوک در را پشت سرمان بست. کلاه رداهایمان را از روی سرمان برداشتیم.

 

اتاق نیمه تاریک بود و تنها چند شمع کوچک به آن روشنایی داده بود. بوی تند شمع سوخته در هوا به مشام می‌رسید. درست مانند هر صومعه‌ی دیگری، مجسمه‌های قلب مقدس[1] و مریم مقدس در جای جای اتاق قرار گرفته بود. و هرچند در طول عمرم به کلیساهای زیادی رفته بودم، ول به خوبی می‌توانستم احساس صلح و آرامشی که در تک تکشان حس می‌کردم را به یاد بیاورم. اما این مکان، علی رغم مجسمه‌های زیبایش، مرا معذب می‌کرد دلشوره به جانم می‌انداخت.

 

*********************

[1] مجسمه‌ای از عیسی مسیح که قلب خود را به نشانه‌ی علاقه‌اش به انسانیت در دست گرفته است.

 

بابت تاخیرها عذرمیخوام همونجور که قبلا توضیح دادم امتحانای ترمم شروع شده. چیزی به پایانشون نمونده از اول بهمن روال پست گذاری یک روز درمیون میشه.

میتونین توی کانال تلگرامم عضو بشین و رمان عاشقانه طنزی که توی کانالم به صورت گروهی ترجمه میشه رو دنبال کنین. 🙂

telegram.me/sabaimanitranslate

شکار خون آشام - پست 59
شکار خون آشام - پست 57

درباره Saba Imani

ترجمه های کامل شده: شیفت خون آشام، بیداری خون آشام کتابهای در حال ترجمه ها: شکار خون آشام، بیگانه، شرط بندی، فصل شکار وبتون ها و کمیک های در حال ترجمه: وبتون وینتر وودز، وبتون بیدار شو مرد مرده، رمان گرافیکی نوح، کمیک کنستانتین کانال تلگرام من: telegram.me/sabaimanitranslate

40 دیدگاه

  1. خیلی ممنون از ترجمه ی خوبت
    ایشاالله که تو درسات هم موفق باشی😚

  2. سمیه عقیلی

    خسته نباشی صبا جون و موفق باشی در امتحان اتن عزیزم

  3. سلام صبای عزیز 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
    خوبی عزیزم

    اشکال نداره عزیزم میشه این یه خورده تأخیر رو طاقت آورد به شرط اینکه تو هم درست رو خوب بخونی چون بدون مشغله فکری راحت تر این کتاب رو برامون ترجمه میکنی 🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷

  4. سلام صبا جون
    خسته نباشی دخمل گل
    ممنون عالی بود عزیزم .چطور اومدن تو صومعه ای که نمی دونن کایلا کجا نگه داری میشه!؟اصلا کایلا اینجاس!؟
    موفق باشی گلی.

  5. خیلی دوس دارم سریع تر اخرش و بفهمم خیلی خوبه رمانش.
    خسته نباشی صبا جون❤

  6. متشكرم صبا جان
    كه بين دغدغه هاي زندگي شخصيت براي ما هم وقت ميزاري
    موفق باشي

  7. عزیز دلم عذر خواهی واسه چی میکنی آخه ؟ وظیفه ای نداری که
    کلی مرسی بابت ترجمه ی روونت
    ایشالا که تو امتحانات موفق باشی قشنگم👌💋💋💋💋💋💋💎💎💎💎

  8. سلام عزیزم خسته نباشی امیدوارم امتحاناتتو خوب داده باشی مرسی از پستت

  9. مرسی دو هفته نیم دیگه از شر این امتحان لعنتی خلاص میشم

  10. تو امتحانات موفق باشی صبا جون😊

  11. مرسی خانم صبا برای زحمتایی که قبلا الان وبعداخواهی کشید

  12. سلام خانوم ایمانی میخاستم اگه مایل باشید ترجمه هات ن رو توی برنامه رمان سیتی که توی بازار هست قرار بدم
    این آیدی تلگرام من هستش
    @kaferoman
    و اینم ایمیل
    romancity0870@gmail.com
    مایل بودید با من در ارتباط باشید .

  13. ممنون صبای عزیز 😍😍😍😍😍😍

  14. salam Sabaye aZz . Tarjomat fogholadas. Faghat age mishe zoodtar tamoomesh konin man daram az foozooli mimiram. MerC 🙂

  15. بازم تشکربابت همه چیز

  16. ایشالا امتحاناتت رو با موفقیت بگذرونی…..
    خسته نباشی عزیزم….
    بسیار عالی و روون….

  17. وای کی امتحانات تموم میشه دارم از کنجکاوی دیوونه میشم واقعا رمان باحالیه وهمچنین مترجم باحال ….خیلی هیجانیه …..

  18. سلام صبا خانم،ممنون بابت ترجمه رونتون واقعا عالی ترجمه میکنید،فقط یه انتقاد هم داشتم،این داستان بیست و دوجلد هستش،با این فاصله زمانی واسه ترجمه کردن حدودا تا هفت هشت سال دیگه طول میکشه تا جلد اخرش تموم شه،شما اگه این کتابو به عنوان ترجمه برداشتی بتونی زودتر تمومش کنی و بذاریش برای فروش بهتر نیست،اونایی هم که طرفدار این مجموعه داستان باشن میخرن و میخوننش،اینجوری هم مترجم راضیه هم خواننده کتاب

    • سلام عزیزم. حرف شما درسته ولی دوتا مشکل وجود داره. اول اینکه مردم کشور ما متاسفانه اکثرشون دنبال کار مفتن. ارزش زحمت دیگران رو درک نمیکنن و به مرض خود پرنسس پنداری دچارن. فکر میکنن دیگران برده یا به عبارتی دلقک اونا هستن و صرفا به این خاطر خلق شدن که اونا رو سرگرم کنن. جلد دوم این کتاب مدتی برای فروش قرار گرفت ولی خیلی زود از کرده‌ام پشیمون شدم! روزانه بیشتر از بیست پیام دریافت میکردم یا میگفتن پول ندارن و به هزار بهونه حتی بچه یتیم بودن التماس میکردن کتاب رو براشون رایگان بفرستم، یا دستور!! میدادن کتاب رو براشون بفرستم، یسریا هم که فحاشی میکردن! درنتیجه منم پشیمون شدم و برای آرامش اعصاب و روان خودم که شده کتاب رو رایگان کردم. ضمن اینکه این کتاب اگه قرار باشه به صورت نتی برای فروش قرار بگیره تاثیری در سرعت ترجمه نداره. چون براش انگیره ندارم. نه پولی درکاره نه همراهی خواننده ها رو حس میکنم برای همین انگیزه ای ندارم که با سرعت ترجمه کنم. از همه بدتر اینکه نویسنده ها و مترجمهای اینترنتی مجوز کار ندارن و درواقع اصلا صاحب اثر نیستیم! هرکس هر سواستفاده ای بخواد داره از تلاشهای ما میکنه اعتراض ما هم نتیجه نداره. شرایط کلا خیلی بده و در این شرایط بد مترجمها و نویسنده های نتی فقط میتونن به کارشون به چشم سرگرمی نگاه کنن نه کار، و برای سرگرمی هم کسی زیاد وقت صرف نمیکنه سرگرمی برای اوفات فراغته.

  19. سلام صبا جوون خسته نباشی ی سوال امروز پست میزاری دیگ

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme