آخرین پست

شکار خون آشام – پست 57

خم شدیم و در یک صف دنبال مورفی رفتیم. سکوت مرگبار و ترسناکی بر محوطه حکمفرما بود. حدس می‌زدم داخل صومعه هم مانند محوطه‌ی بیرونش ساکت و خلوت باشد، بهرحال، صومعه مکانی برای عبادت و تفکر بود. ولی چیز دیگری هم در محوطه حس می‌کردم… هیچ نشانی از زندگی در آنجا دیده نمی‌شد. از پشت به ساختمان نزدیک شدیم و پشت چند سطل زباله‌ی بزرگ مخفی شدیم.

 

ایزیدرو بینی‌اش را با دستانش پوشاند و گفت: «چه بوی خوبی میاد!»

 

مورفی گفت: «هیس!» و تمام بدنش منقبض شد.

 

مدتی طولانی که به نظر یک عمر می‌رسید آنجا منتظر ماندیم، هیچکدام جرات تکان خوردن نداشتیم. گوشمان را برای شنیدن هر صدایی تیز کردیم ولی تنها صدایی که می‌شنیدم صدای ضعیف نفس کشیدنم و ضربان قلبم بود.

 

ناگهان مورفی گفت: «دنبالم بیاین.» و جلوتر از ما از پشت سطل زباله‌ها بیرون آمد. از وسط یک حیاط سنگفرش شده رد شدیم و به سمت دری رفتیم که به آشپزخانه باز می‌شد. آشپزخانه باریک و دراز بود، یکی از دیوارها را چند اجاق گاز و آن یکی دیوار را قفسه‌های ظروف اشغال کرده بود. نور ماه با انوار شیری رنگی از پنجره‌های بلند به داخل می‌تابید. به مورفی نگاه کردم که آشپزخانه را از نظر گذراند، سپس چیزی را پیدا کرد و به سمت دیوار رو به رویی رفت. پنج لباس قهوه‌ای رنگ را که به چند چوبلباسی‌ آویخته شده بودند، برداشت.

 

آنها را به سمت ما گرفت و زمزمه کرد: «اینا رو بپوشین.»

 

پاتر ردا را از دست مورفی گرفت و غرید: «شوخیت گرفته؟ من نمی‌تونم وانمود کنم که یه راهبم!»

 

مورفی گفت: «باید سعی کنی بتونی.»

 

پاتر اعتراض کرد: «چه نیازی به این همه مخفی کاری هست؟ می‌دونی که، من بیشتر ترجیح می‌دم یهو بریم داخل و دخلشونو بیاریم.»

 

مورفی یک انگشتش را به سمت پاتر گرفت و گفت: «نه! باید سعی کنیم بدون اینکه توجه کسی رو به سمت خودمون جلب کنیم بریم داخل و کارمون رو انجام بدیم و بیایم بیرون. باید دختره رو پیدا کنیم، فقط واسه‌ی همین اومدیم اینجا پاتر.»

 

پاتر ردا را پوشید و گفت: «هر چی تو بگی. رئیس تویی، رئیس!»

 

ردا را پوشیدم و بلافاصله از بوی ماندگی لباس جا خوردم. بند ردا را دور کمرم محکم کردم و کلاهش را روی سرم گذاشتم. بقیه هم همین کار را کردند. از زیر کلاهم به آنها نگاه کردم و لرزیدم. هرچند صورت‌هایشان در تاریکی زیر کلاه مخفی شده بود، ولی چشمانشان مانند فانوس کدو حلوایی شب هالووین می‌درخشید.

 

وقتی رداها را پوشیدیم، مورفی را دنبال کردیم و به سمت دری رفتیم که حدس می‌زدم به مرکز صومعه راه داشت. مورفی دستگیره‌ی در را گرفت و به آرامی آن را باز کرد. با بلند شدن ناله‌ای از لولاهای در ضربان قلبم تندتر شد.

مورفی هشدار داد. «یادتون بمونه، می‌ریم تو و کارمون رو می‌کنیم و میایم بیرون! با کمترین سر و صدای ممکن دختره رو پیدا می‌کنیم. قهرمان بازی نداریم! نباید بذاریم متوجه ما بشن.» و به تاریکی‌ای که انتظارمان را می‌کشید، قدم گذاشتیم.

 

پایان فصل 14

 

شکار خون آشام - پست 58 - فصل 15
شکار خون آشام - پست 56

درباره Saba Imani

ترجمه های کامل شده: شیفت خون آشام، بیداری خون آشام کتابهای در حال ترجمه ها: شکار خون آشام، بیگانه، شرط بندی، فصل شکار وبتون ها و کمیک های در حال ترجمه: وبتون وینتر وودز، وبتون بیدار شو مرد مرده، رمان گرافیکی نوح، کمیک کنستانتین کانال تلگرام من: telegram.me/sabaimanitranslate

77 دیدگاه

  1. خیلی خوب بود. ممنونم
    بابت ترجمه روان و خوبت هم ممنون ،عاااالیه
    خسته نباشی عزیزم

  2. ممنونم بابت ترجمه عالیت عزیزم

  3. سلام صبا بانو❤
    خسته نباشی و دستت درد نکنه عزیزم با وجود درس و ایام امتحانات پست میذاری
    بی صبرانه منتظرم ببینم مورفی چه نقشه ای داره😊
    اقا نمیشد اون مادهه اینقد چندش نباشه نویسنده مردم ازار😳

  4. صباجان دستت درد نکنه. مثل همیشه عالی بود

  5. مرسی عزیزم
    اگه زود تر پست بذاری ممنون میشم

  6. ممنون ولی یه سوال داشتم چرا بیگانه رو دیگه ترجمه نمی کنید همچنین عمارت ادینبورگ ممنون اگه جواب بدی💋💋💋💋

    • بیگانه رو نشر آذرباد داره چاپ میکنه. منم ترجیح دادم وقتم رو صرف رمانی نکنم که چند وقت دیگه نسخه چاپیش منتشر میشه. فقط اتلاف وقته. عمارت هم موقتا کنسله تا یه کم سر من و خواهرم و آقای نورانی خلوت بشه

  7. مرسی مرسی مرسی زود زود زوووووود

  8. Salam bbakhshid tarjoma ro to kanaletoon nemizarin

  9. واقعا عالیه دست گلت درد نکنه من ک هر روز نگا میکنم ببینم کی پست بعدی رو میذارید.
    🙂
    دقیقا میدونم امتحانا چ قد وقت گیره
    مرسی ک وقتتو میذاری و ترجمه میکنی :*

  10. سلام صبا جان 🌹🌹🌹

    ترجمه ات بینهایت روان و عالیه .مرسیی

    😍

  11. سلام صبای گلم
    خوبی خانمی

    امیدوارم تو تمام امتحاناتت موفق باشی چون با این همه سختی امتحان برای ما هم وقت میذاری

    خسته نباشی عزیزم

    ولی خودمونیم خیلی حساس شده

  12. صبا جان سلام و خسته نباشیدممنون از ترجمه زیباتون.

  13. سلام خانوم ایمانی کتاب زبان اصلیش رو از کجا گرفتید؟

  14. سلام .خسته نیاشید.
    میخواستم ببینم کی ترجمه کامل میشه و به صورت کامل ارائه میدید یا داخل کانالتون میزارید؟؟؟

  15. مرسییییییییییی
    خسته نباشی عزیزم
    میشه بگی چن فصله؟
    جلد 4 هم داره یا این جلد آخرشه؟

  16. مرسی از شما صبا خانوم😍🌷

  17. Huuum mercy saba naz
    😐

  18. میشه یکم زود تر پست بزاری؟😢😢

  19. ممنون صباااا جون😍😍😍😍😉❤

  20. ببین یعنی نمونه ندارررررررررررررررررررری تکی به خدا تک
    آخه چقد میتونی خوب باشی که وقتتو واسه ماها میذاری کلی مرسی موفق باشی قشنگم 😘😘😘😍😍😍

  21. سلام صبا جون خسته نباشی می‌دونم الان ایام امتحاناته درک میکنم ولی واقعا دارم میمیرم از فضولی😆😆 نمیشه هر شب پست بزاری و متنت بیشتر باشه خواهش میکنم … چون از موقعی که دارم شکار خون آشام و میخونم روی درسم و کارام هیچ تمرکزی ندارم و همش ذهنم پیش این رمان از طرفی همه نمی‌تونم نصفه ولش کنم باور کن تا حالا شده خواب این رمان و دیدم 😊😊 سایت دیگه ای هم این رمان و ترجمه نمی کنه و من دارم دیوونه میشم 😿😿😿😿😿
    این رمان ترجمش کی تموم میشه؟؟؟؟؟؟؟

    • سلام. خوبه خودتونم میگین میدونین ایام امتحاناتمه و این درخواست نامعقول رو دارین! نه عزیزم امکانش نیست. تا همینجاش هم زیادی به خودم و کارام دارم فشار میارم. ترجمه‌ی اینترنتی برای من سرگرمیه نه شغل عزیزم. سرگرمی هم برای اوقات فراغته کسی واسه سرگرمی به خودش فشار نمیاره. بله سایت دیگه ای این رمان رو ترجمه نمیکنه، اگر هم میکرد من از خواننده های واقعی این کتاب توقع داشتم و دارم و خواهم داشت که با ترجمه‌ی من بخوننش. یکسال برای این سه جلد زحمت کشیدم و زمان گذاشتم و از کار و زندگیم زدم. کسی که برای زحمات من ارزش قائل باشه حتی اگه ترجمه ی دیگه ای هم موجود باشه با ترجمه ی من این کتاب رو میخونه چون همه میدونن که میتونستم خیلی راحت این کتاب رو ببرم برای چاپ. ولی دارم رایگان ترجمه میکنم که همه بتونن استفاده کنن. کوچکترین توقعی که از خواننده های عزیز این کتاب دارم اینه که منو همراهی کنن و ازم توقعات بیجا نداشته باشن.
      اینکه کتاب کی ترجمه اش تموم میشه مشخص نیست. نیمی از کتاب مونده. حداقل تا دوماه دیگه این کتاب تمام نخواهد شد.
      خوشحالم که کتاب رو تا این حد دوست دارید ولی من رو هم درک کنید. ممنون از همراهیتون.🌺

  22. سلام….خیلی خیلی خیلی ممنونم برای ترجمه این کتاب و وقتی که براش صراف میکنید :)))))))))))

  23. سلام پست بعدیو کی میزاری

  24. سلام.واقعا خسته نباشی عزیزم

    میخواستم بدونم این مجموعه کتابهای کیرا هادسون چند جلده؟؟؟

  25. سلام من تازه واردم فصل اول ودومش رو خواندم میخواستم ببینم شما هروز پست می ذارید یا هروقت دلتون بخواد

    • سلام
      هر وقت فرصت بشه. فعلا فصل امتحاناته نظم مشخصی نداره ولی بعد امتحانام یعنی اول بهمن سعیم اینه که یه روز درمیون پست بذارم مگر اینکه مشکلی پیش بیاد

  26. سلام خیلیییی کتاب فوق العاده ای هست در عرض کمتر از دو روز از فصل اول تا اینجا رو خوندم میشه لطفا نسخه ی انگلیسیش رو واسم بفرستید و بخونم ببینم چی میشه؟ خیلی هیجان زده هستم

  27. هر چند وقت میزاری صبا جان؟

  28. صباجون بابت ترجمه صریح و خوبت ممنون میدونم فصل امتحانات و برات دشواره ، یه سوال داشتم که کی فصل بعدی رو ترجمه میکنی ؟ بازم ممنون ازت

  29. صباجون بابت ترجمه صریح و خوبت ممنون میدونم فصل امتحانات و برات دشواره ، یه سوال داشتم که کی فصل بعدی رو ترجمه میکنی ؟ بازم ممنون ازت ، این رمان جزو رمان های مورد علاقه منه و خیلی کنجکاو و مشتاقم بدونم در نهایت چی میشه

    • امروز یه پست گذاشتم پست بعدی اگه بشه سه چهار روز دیگه اگرم نشد میوفته واسه بعد از امتحانام. احتمالا اول بهمن. خواهش میکنم خوشحالم که رمان رو دوست داری عزیزم 🙂

  30. سلام صبا جان
    خیلی زیبا و روان ترجمه کردی واقعا لذت بردم الحق دست مریزاد و خداقوت
    امیدوارم امتحانات رو با نمره عالی پشت سر بزاری
    بازم سپاس از ترجمه زیبایت

  31. خانومی اصلا به خودت فشار نیار منم فصل امتحانامه درکت میکنم…اصلا چرا همون اول نگفتی تو این چند هفته هیچی نمیذاری که واسه همه روشن شه؟

    • گفتم عزیزم. گفتم امتحانام شروع میشه مدتی نیستم. حتی توی کانال تلگرامم هم اعلام کردم و به خاطر امتحانام و یسری مشکلات دیگه ترجمه ی بقیه ی کتابام رو هم موقتا کنسل کردم تا مشکلاتم حل شه. ولی خب بچه ها مدام پیگیری میکنن که من البته مشکلی هم ندارم. اتفاقا خوشحال میشم پیگیری دوستان رو میبینم و بهم کلی انرژی میده 🙂

  32. واااای صبا جونم دست گلت درد نکنه ی سوال کی میتونی پست بعدی رو بزاری دیگ فضولیم ب اوجش رسیده بازم ممنون عزیزم

    • خواهش میکنم عزیزم امروز گذاشتم پست بعدی هم اگه فرصت کنم سه چهار روز دیگه اگه نشد بعد امتحانام که میشه اول بهمن. ممنون که همراهی میکنی 🙂

  33. متاسفم یادم رفت بهت بگم موفق باشی

  34. سلام . خیلی ممنون بابت ترجمتون .میخواستم ببینم قسمت بعدیو کی میزارید ؟ در ضمن کی ترجمه کل کتاب تموم میشه ؟ ای دی کانال تلگرامتون رو هم لطفا بزارید . خیلی ممنون تو امتحاناتتون ترجمه میکنید .

    • خواهش میکنم. امروز یه پست گذاشتم پست بعدی اگه تونستم سه چهار روز دیگه میذارم اگه نشد میوفته واسه بعد از امتحانام که میشه اول بهمن.
      مشخص نیست کی تموم بشه همه ی سعیم اینه تا عید یا نهایتا بعد عید تموم شده ولی نمیشه قطعی گفت چون هنوز نصف کتاب مونده.
      اینم کانال تلگرامم
      telegram.me/sabaimanitranslate

  35. من که دیگه دارم دیوونه میشم خیلی دوست دارم ببینم بعدش چی میشه
    مرسی از ترجمه خوبت

  36. اوف کسی نیست جواب بده اصلا شاید ماه به ماه می ذاری

    • دوست عزیز! فاصله بین این کامنت شما و کامنت قبلیتون فقط یک دقیقه اس!!!!
      فکر کردین من بیکارم و واقعا انتظار داشتین تا کامنت گذاشتین همون ثانیه من اینجا حضور داشته باشم و جوابتون رو بدم که یک دقیقه انتظار اینجوری شاکیتون کرده؟!!

  37. چند وقت چند وقت پست میذارید

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme