آخرین پست

شکار خون آشام – پست 55

بالای دیوار رسیدیم، لوک از لبه‌ی دیوار آویزان شد و از دیوار پایین رفت. انگشتانش را به سرعت داخل دیوار فرو می‌کرد و پایین می‌رفت. وقتی به زمین رسیدیم مرا از روی کولش پایین گذاشت، خوشحال بودم که دوباره زمین را زیر پاهایم حس می‌کردم.

 

بقیه کنار دیوار خم شده بودند و خودشان را در سایه‌ها مخفی کرده بودند. این سوی دیوار، می‌توانستم صومعه را در چند قدمی خودم ببینم. ساختمان بلندی بود، مثل یک کلیسای جامع، و با سنگ‌های خاکستری رنگ ساخته شده بود. به نظر باستانی می‌آمد، انگار از دوران خیلی دور روی تپه‌های کامبریا وجود داشت. شاخ و برگ از دیوارهای ساختمان تا سقف بالا رفته بود و پنجره‌های نوک تیز را احاطه کرده بود. برج ناقوس صومعه درست بالای سرمان بود، یک شکاف بزرگ روی دیوار برج بود و ترس به دلم انداخته بود که هر آن فرو بریزد و ما را زیر خودش له کند.

 

کنار هم خم شده بود، پاتر از مورفی پرسید: «حالا چی؟»

 

مورفی دستش را داخل جیب کتش کرد، پنج جعبه‌ی کوچک چوبی از جیبش بیرون آورد و به هر کداممان یکی از آنها را داد.

 

جعبه‌ی خودم را باز کردم و داخلش را نگاه کردم، چیزی نرم و چسبناک داخل جعبه قرار داشت، تفاوت چندانی با آب بینی نداشت.

 

پاتر با چندش و بیزاری به محتویات جعبه‌اش نگاه کرد و پرسید: «این چیه؟»

 

مورفی گفت: «کوییتز. همون ماده‌ای که با سیر ترکیب کردیم و به دیوارهای عمارت هالووید مالیدیم تا خون آشام‌ها رو دور نگه داریم.»

 

پاتر چهره در هم کشید: «تا جایی که من یادمه اصلا این شکلی نبود.»

 

ـ این کوییتز خالصه.

 

لوک پرسید: «خب، قراره با این چکار کنیم؟ بمالیمش به پوستمون تا ازمون حفاظت کنه؟»

 

مورفی سرش را با لبخند بازیگوشانه‌ای تکان داد و گفت: «نه، باید بخورینش!»

 

پاتر با عصبانیت گفت: «شوخیت گرفته؟» و جعبه را به کناری پرت کرد. «امکان نداره اینو بخورم!»

 

مورفی گفت: «این ماده می‌تونه ازت در مقابل هر خون آشامی که ممکنه توی این صومعه باشه محافظت کنه.»

 

ایزیدور از بوی محتویات جعبه چهره در هم کشید و سرش را با بیزاری برگرداند و گفت: «چطوری؟»

 

ـ وقتی بخورینش، در عرض چند ثانیه وارد خونتون می‌شه. هر خون آَشامی که شما رو گاز بگیره مدت زیادی دووم نمیاره. فقط یه قطره از خون بدنتون که به این ماده آغشته شده کافیه تا خون آشام‌ها رو قبل از اینکه حتی متوجه بشن تبدیل به خاکستر کنه.»

 

پرسیدم: «از کجا اینو فهمیدی؟»

 

ـ یه دوست قدیمی بهم گفت.

 

به یاد آن سایه‌ی عظیم الجثه افتادم که در آن مزرعه‌ی متروکه چیزی به مورفی داد.

 

 

شکار خون آشام - پست 56
شکار خون آشام - پست 54 - فصل 14

درباره Saba Imani

ترجمه های کامل شده: شیفت خون آشام، بیداری خون آشام کتابهای در حال ترجمه ها: شکار خون آشام، بیگانه، شرط بندی، فصل شکار وبتون ها و کمیک های در حال ترجمه: وبتون وینتر وودز، وبتون بیدار شو مرد مرده، رمان گرافیکی نوح، کمیک کنستانتین کانال تلگرام من: telegram.me/sabaimanitranslate

31 دیدگاه

  1. سپاس فراوان خانم گل🌹🌹🌹😍😍

  2. اه داره سک به خوردشون میده

  3. سلام صبا جون

    خیلی هیجان دارم که وارد بشن و اینکه چی در انتظارشونه 😉😉😉😉😉😉

    راستی از امتحانات پایان ترم چه خبر؟ درس که میخونی 😜😜😜😜😜😜😜😜😜

  4. سلام صبا جون

    خیلی هیجان دارم که وارد بشن و اینکه چی در انتظارشونه 😉😉😉😉😉😉

    راستی از امتحانات پایان ترم چه خبر؟ درس که میخونی 😜😜😜😜😜😜😜😜😜

    راستی خسته نباشی گلم

  5. پاتر عزیزم😍
    مرسی صبا جونم، خسته نباشی. مثل همیشه بی نقص😍💚😇

  6. سلام عشقم مرسی که با این همه کار بازم به فکر ما هستی امیدوارم تو امتحاناتت موفق باشی

  7. خسته نباشی عزیز دلم .

  8. سلام صبا جون به فکر امتحاناتت باش،خیلیا الان امتحان دارن…خسته نباشی گلم….

  9. خسته نباشی صبای عزیز
    دمت گرم
    چقدر مونده تا تموم بشه ؟

  10. وای واقعا مرسی 😉
    چند وقت بود امتحان داشتم نرسیده بودم ببینم 🙂
    خیلی لذت بردم راستی چقدر دیگه از جلد سوم مونده؟

  11. سلام صبا جونی من یه گروه دارم رمان های نویسنده ها رو به صورت مجانی چاپ میکنم

    خوشحال میشم کمکت کنم ابجی جونم

    اینم ایدیم تلگرام

    @setareh_2007

  12. سلام عزیزم، واقعا لذت بردم هم موضوع قشنگه هم ترجمه تو بی نقصه ….بابت پستایی ک با وجود مشغله های شخصیت میزاری برامون ممنون ، بی صبرانه منتظر پست بعدیت هستم موفق باشی خانومی🌹

  13. سلام خانمی مرسی بابت ترجمه انشاالله امتحانات رو به بهترین نحو پشت سر بذاری😙😙

  14. سلام…
    توی تلگرام پست های شكارچی خون اشام رو نمیذارید؟ :(((
    اخه فقط پستای دردونه رو میذارید :/

    • سلام
      نه عزیزم دردونه رو کلا فقط توی کانال ترجمه میکنیم چون محتواش یه کم مورد داره و نمیشه توی سایتها گذاشتش. کتابهایی که توی سایتها ترجمه میکنم رو توی کانال نمیذارم

  15. سلام صبا جون
    دستت درد نکنه عزیزم ممنون که با این همه مشغله بازم پست می ذاری موفق باشی خانوم.

  16. سلام خوبی امیدوارم امتحاناتت خوب و با موفقیت سپری بشن و زودتر ادامشو بخونیم

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme