آخرین پست

شکار خون آشام – پست 52

دو مایل یا بیشتر را در سکوت حرکت کردیم. سپس، وقتی به دماغه‌ی یک تپه رسیدیم، مورفی به ما علامت داد که پایین برویم. با دریافت دستورش، به سرعت خم شدیم و خودمان را پشت تنه‌ی یک درخت بزرگ که به تنهایی در دامنه‌ی تپه قد علم کرده بود، مخفی کردیم. مورفی به آرامی به سمتمان حرکت کرد و خم شد.

 

 مورفی گفت: «رسیدیم اینجا.» صدایش زمزمه‌وار بود و چشمانش در تاریکی می‌درخشید.

 

پاتر پرسید: «این “اینجا” یی که می‌گی کجاست؟!»

 

مورفی در جوابش زمزمه کرد: «صومعه قلب مقدس.»

 

ایزیدور پرسید: «صومعه؟»

 

پاتر به دانه‌های تسبیحی که از زیر کت ایزیدور می‌درخشیدند اشاره کرد و گفت: «الان باید بگی هیچ جا خونه‌ی خود آدم نمی‌شه!»

 

ایزیدور او را نادیده گرفت، به مورفی نگاه کرد و گفت: «چرا کایلا رو آوردن به یه صومعه؟»

 

مورفی کنارش چمپاتمه زد و گفت: «این فقط اسما یه صومعه‌اس. درواقع یکی از قلعه‌هاییه که برای حفاظت از ومپایرس‌ها در مقابل خون آشام‌ها طراحی شده. درست مثل عمارت هالووید.»

 

از بالای شانه‌هایش به تپه‌ی پشت سرش نگاه کردم. پایین تپه، ساختمان سنگی بزرگی میان سایه‌ی درختان اطرافش قرار داشت. ساختمان سنگی با آن برج‌های ناقوس بلندش که در آسمان شب قد برافراشته بودند، شبیه به کلیساهای قرون وسطایی به نظر می‌رسید.

 

مورفی با صدایی آهسته گفت: «مردم هنوز هم فکر می‌کنن اینجا یه صومعه‌اس. ومپایرس‌هایی که اینجا زندگی می‌کنن رو همه به عنوان راهب‌های صومعه می‌شناسن… بین مردم محلی به عنوان “پدران مطرود” شناخته شدن. می‌بینین، اینجا واسه زندگی کردن کاملا مناسبشونه. مثل عزلت نشین‌ها زندگی می‌کنن، و از جامعه فاصله می‌گیرن. اونا اینجا با آرامش و بی دغدغه و درگیری زندگی می‌کردن تا اینکه…»

 

لوک حرفش را قطع کرد: «تا اینکه چی؟»

 

ـ تا اینکه مامورهای اون مرد نامرئی صومعه رو گرفتن… و اینجا رو پر از ومپایرس‌هایی کردن که به اعتقادات ناپسند مرد نامرئی باور پیدا کرده بودن. اینجا به محلی برای زاد و ولد خون آشام‌ها و جایی برای آزمایش کردن روی دورگه‌هایی مثل کایلا تبدیل شد. اینجا براشون یه پوشش خیلی عالیه.»

 

سلام دوستای عزیزم شبتون بخیر. ببخشید بابت تاخیر خیلی درگیر بودم. پست بعدی پس فردا 🙂

شکار خون آشام - پست 53
شکار خون آشام - پست 51

درباره Saba Imani

ترجمه های کامل شده: شیفت خون آشام، بیداری خون آشام کتابهای در حال ترجمه ها: شکار خون آشام، بیگانه، شرط بندی، فصل شکار وبتون ها و کمیک های در حال ترجمه: وبتون وینتر وودز، وبتون بیدار شو مرد مرده، رمان گرافیکی نوح، کمیک کنستانتین کانال تلگرام من: telegram.me/sabaimanitranslate

22 دیدگاه

  1. خسته نباشی.عالی بود عزیزم.بیصبرانه منتظر بقیه پستا هستم

  2. خسته نباشی صبا جان امیدوارم بتونی به درسها خوب برسی وموفق باشی مرسی که با این همه کار پست میزاری.

  3. سلام صبا خانوم گل و مهربون😘

    ممنون عزیز هم بابت وقتی که میذاری و هم بابت تر جمه های عالیت 🌹🌹🌹🌹

  4. ممنون از زحماتت خانومی

  5. دارن میرن مسجد

    مرسی از پست قشنگت عزیزم

  6. سلام عزززیزززم خسته نباشی مرسی از پست با حالت

  7. سلام صبای گلم خوبی خسته نباشی عزیزم 😘😘😘😘😘😘😘🌺🌼🌹🌷🌸🌸🌷🌹🌼🌺🌺🌼🌹🌷🌸🌸🌷🌹🌼🌺🌺🌼🌹🌷🌸🌸😘😘😘😘😘😘😘😘😘

  8. ممنون صبا جان مثل همیشه عالی بود

  9. انصافا کم بود😢😢

  10. Khaste nabashi azizaaaam 😍 dastet tala 💪

  11. بسیار عالی…
    خسته نباشی عزیزم…..

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme