آخرین پست

شکار خون آشام – پست 51

نگاهی به لوک انداختم و او شانه بالا انداخت.

فکر اینکه می‌توانستم دوباره کایلا را ببینم آنقدر هیجان زده‌ام کرده بود که نمی‌توانستم مقاومت کنم، پس چرخیدم و به سمت در خروجی اتاقک راه افتادم. به محض اینکه به راه افتادم، صدای ناله‌ای دردآلود شنیدم. به سمت چپم نگاه کردم، پاتر به پهلوی ایزیدور که روی زمین خوابیده بود لگد می‌زد. «بیدارشو زیبای خفته، داریم می‌ریم.»

سپس، ایزیدور را که گیج و مبهوت روی زمین افتاده بود و دستش را به پهلویش گرفته بود رها کرد و سیگاری گوشه‌ی دهانش گذاشت و اتاقک را ترک کرد.

در عرض چند ثانیه، همگی بیرون از اتاقک دور هم جمع شدیم. همانطور که انتظار داشتیم مورفی با فاصه از اتاقک گوشه‌ای ایستاده بود و پیپ می‌کشید. دود غلیظ پیپش به سمت آسمان بالا می‌رفت و در تاریکی شب ناپدید می‌شد. ماه کامل بود و مانند یک دیسک نقره‌ای رنگ غول پیکر در آسمان شب می‌درخشید. ایزیدور ایستاد، کوله پشتی‌ و کمانش را روی دوشش انداخت و به پاتر چشم غره رفت. پیش از اینکه دوباره شروع به دعوا با هم کنند مورفی به راه افتاد.

سرش را برگرداند و از بالای شانه‌اش به ما گفت: «از این طرف.»

او را دنبال کردیم، از تقاطع متروکه‌ای رد شدیم و وارد دشتی در همان نزدیکی شدیم. پاتر در سکوت پشت سرمان می‌آمد، لوک کنارم راه می‌آمد و من احساس معذب بودن می‌کردم. فکر کردن به اتفاقی که بین من و پاتر افتاده بود باعث می‌شد حس کنم دارم به او خیانت می‌کنم.

سعی کردم خودم را توجیه کنم: ولی من پاتر رو پس زدم.

ولی داشتم سر خودم را شیره می‌مالیدم. از ته دل خودم که خبر داشتم ـ همانجایی که رازهایی نهفته است، رازهایی که دلتان نمی‌خواد حتی برای خودتان برملا شوند ـ می‌دانستم از اینکه توسط پاتر بوسیده شده بودم لذت برده بودم و از آن بدتر، از اینکه جواب بوسه‌اش را داده بودم هم بیشتر لذت برده بودم. او همیشه مرا عصبانی می‌کرد، ولی وقتی مرا در آغوش می‌کشید، می‌بوسید، و نزدیک خودش نگه می‌داشت… همزمان استرس، ترس و هیجان را احساس می‌کردم. او مردی بود که همه احتمالا “جذاب” صدایش می‌زدند. ولی برای من اینطور نبود. مردهایی مثل پاتر برای من جذاب نبودند ـ مردهای پرمدعا ـ بارها دیده بودم که دوستانم از همچین مردهایی صدمه می‌دیدند و دلم نمی‌خواست این اتفاق برای خودم هم بیفتد. درعوض لوک از آن دسته مردهایی بود که همیشه می‌خواستم. قابل اعتماد، باوفا و صادق.

صدای پاتر در سرم پیچید: ولی لوک خیلی خسته کننده‌اس.

پس دست لوک را گرفتم و فکر پاتر را از ذهنم خارج کردم. لوک سرش را پایین انداخت و به من نگاه کرد، سپس دستم را فشرد و چشمکی به من زد. سرعت راه رفتنمان را بیشتر کردیم تا به مورفی و ایزیدور که جلوتر از همه حرکت می‌کردند، برسیم.

شکار خون آشام - پست 52
شکار خون آشام - پست 50 - فصل 13

درباره Saba Imani

ترجمه های کامل شده: شیفت خون آشام، بیداری خون آشام کتابهای در حال ترجمه ها: شکار خون آشام، بیگانه، شرط بندی، فصل شکار وبتون ها و کمیک های در حال ترجمه: وبتون وینتر وودز، وبتون بیدار شو مرد مرده، رمان گرافیکی نوح، کمیک کنستانتین کانال تلگرام من: telegram.me/sabaimanitranslate

35 دیدگاه

  1. مرسی صبا جون💖💖💖💖

  2. عالی بود.از ترجمه خوبتون ممنونم
    لطفا چندتا از رمانایی که ترجمه کردین و جذاب بودن رو بهم مهرفی کنید

    • لطف داری عزیزم 🙂
      ترجمه کامل شده فقط دو جلد اول این کتاب یعنی شیفت خون آشام و بیداری خون آشام رو دارم. ولی چندتا کار در حال ترجمه هم دارم. کتاب فصل شکار ژانر عاشقانه طنز جنایی توی انجمن قصه سرا. رمان شرط بندی ژانر عاشقانه طنز توی کتابخانه دریمرایز. رمان فقط و فقط دردونه من ژانر عاشقانه طنز که ترجمه گروهیه و توی کانال تلگرامم ترجمه میشه. چندتا کمیک و وبتون هم ترجمه میکنم که اونا هم توی کانالم قرار میگیرن.
      همه ی اینا رو میتونین توی کانالم پیدا کنین. telegram.me/sabaimanitranslate

  3. خسته نباشی صبا جان مرسی از ترجمه ات

  4. ممنون از ترجمه تون😍😍😍😍

  5. بابا اين کیرا معلوم نیست با خودش چند چنده؟!!

  6. سلام صبای عزیزم ممنون و خسته نباشی🌼🌼🌼🌼🌺🌺😘😘😘😘😘

  7. و بالاخره یه پارت تپل
    خیلی ممنون شدم صبا جون 🙂

  8. خیلی ممنون
    خسته نباشید

  9. سلام صبا جووونم مرسی عزیزم خسته نباشی
    بیچاره حق داره بین دوتا احساس متفاوت گیر کرده سخته یکی رو انتخاب کنه پاتر خوبه و ولی لوک هم گناه داره

  10. ممنون صبا جان
    خنده داره 😆😆این کیرا یه کاری می کنه بعد عذاب وجدان هم می گیره 😅

  11. سلام صبا جان خسته نباشی ترجمت عالیه ولی انتظار سخته واس خوندن بقیه داستان😢

  12. سلام ببخشید صبا جان شما هر چند روز ترجمه میکنی ؟؟؟
    البته با عرض پوزش هم خیلی دیر به دیر ترجمه میکنی عزیزم ممنون میشم زود به زود پارت بذاری

    • مدتیه درگیر مشکلاتی شدم. توی کانال تلگرامم نظرسنجی گذاشتم برای اینکه رای بدین کدوم کتابها زودتر ترجمه بشه. شرکت کنین تا انشالله بتونم یه روز درمیون پست بذارم از این کتاب 🙂

  13. سلام صباجون…
    ممنون بابت پست…
    و خسته نباشی گلم…..

  14. سلام . دمت گرم واقعا 👀
    کلی خسته نباشی ، خدا قوت 💪
    میشه چنتا رمان خارجیه ترجمه شده بهم پیشنهاد کنی بخونم ؟

    • سلام عزیزم. ممنونم 🙂
      اگه عاشقانه میخواین اینا رو توصیه میکنم: با من باش، بهشت من تگزاس، فاجعه زیبا، عشق زشت، سرتا پا دردسر، خوبی هایش را ببین، برایت میمیرم، برای او، هیچ گلی برایم نفرست، بعد از آن شب، به زیر افتاده، رازم را نگهدار، رویای روی تپه، یاغی عشق، فرار بزرگ، خشم و سکوت، هستی من، خوبتر از اونکه واقعیت داشته باشه، لمس واژه ی سرنوشت، فرشته نگهبان،رمانهای باربارا کارتلند
      اگه فانتزی میخواین: رافائل خون آشام، جابریل خون آشام، خون واقعی، شمشیر حقیقت، نایت ساید، رمانهای دارن شان، وارکرافت، ارباب حلقه ها
      دیگه چیزی به ذهنم نیمرسه:))))))))))))

  15. صبا جون ممنون رمانتون فوق العادس لطفا پست هارو بیشتر کنید

  16. وای صبا جون شکار خون آشام متوقف نشه من که عاشقشم کل تلگرامم به خاطر همینه

    • توی نظرسنجی شرکت کنین و بهش رای بدین تا انتخاب بشه. اگر هم کسی از دوستانتون ترجمه های منو میخونه کانال رو بهش معرفی کنین تا به کتاب مورد نظرش رای بده. دو کتابی که بیشترین رای رو بیارن ترجمه میشن 🙂

  17. صبا جون اون مجموعه کتابایی ک تو تل پست جدید گذاشتی میشه هر وقت ترجمشون تموم شد تو کانالت بگی😢

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme