آخرین پست

شکار خون آشام – پست 50 – فصل 13

فصل سیزدهم

وقتی به اتاقک برگشتم لوک بیدار شده بود. نشسته بود و کمرش را به دیوار تکیه داده بود. ایزیدور هنوز هم روی زمین خوابیده بود و پاتر دور از آنها نشسته بود و از دل تاریکی به من خیره شده بود.

وقتی داشتم در اتاقک را پشت سرم می‌بستم لوک از من پرسید: «کجا رفته بودی؟»

دزدکی نگاهی به پاتر انداختم سپس دوباره به لوک نگاه کردم و به دروغ گفتم: «رفتم یه کم عضلات دست و پامو بکشم.»

دستش را به سمتم دراز کرد و گفت: «خوبی؟ به نظر…»

گفتم: «خوبم فقط خسته‌ام.» و دستش را گرفتم و کنارش روی زمین خاکی نشستم. «زیاد خوب نخوابیدم.»

پرسید: «بازم کابوس دیدی؟» و به سمت جلو خم شد و پیشانی‌ام را بوسید. می‌توانستم ببینم که نگران من است و از این بابت از خودم متنفر بودم.

سرم را به نشانه‌ی تایید تکان دادم.

ـ می‌خوای درمورد حرف بزنی؟

لبخند نصفه نیمه‌ای زدم و گفتم: «نه حالم خوبه. شاید بعدا درموردش حرف بزنیم.»

ناگهان در اتاقک باز شد و مورفی لنگ لنگان وارد شد. «وسایلتونو جمع کنین. داریم می‌ریم.» تقریبا به نظر می‌رسید که با ما غرش می‌کند. آن اراده‌ی محکمی که از زمان مرگ دخترش در وجودش حس کرده بودم الان تقریبا داشت از وجودش سرریز می‌شد.

پاتر ایستاد، گرد و خاک را از روی شلوارش زدود و گفت: «گروهبان، چند هفته‌اس که داری کل انگلیس ما رو دنبال خودت می‌چرخونی ما هم بی هیچ سوالی همراهت میایم…. ولی داری ما رو کجا می‌بری؟ قرار نیست کایلا رو پیدا کنیم؟»

مورفی نگاهی به اطراف اتاقک و ما انداخت و گفت: «من می‌دونم کایلا کجاست، دیگه نیازی نیست دنبالش بگردیم.»

به سرعت ایستادم و به سمتش رفتم و پرسیدم: «کجاس؟»

گفت: «خیلی از اینجا دور نیست.»

ساعد دستش را گرفتم، به او خیره شدم و گفتم: «دقیقا کجاست؟»

گفت: «نشونت می‌دم.» چرخید و یکی از دست‌های قدرتمندش را در موهای نقره‌ای رنگش فرو برد.

لوک جلو آمد و کنارم ایستاد و گفت: «ولی گروهبان، شما چطوری پیداش کردین؟»

مورفی بدون اینکه سرش را برگرداند و به ما نگاه کند گفت: «ما تنها کسایی نیستیم که دنبالش می‌گردیم.»

پاتر گفت: «دیگه کی دنبالش می‌گرده؟» و با گیجی به من و لوک نگاه کرد.

ـ کسی که بهم یه لطفی بدهکاره. و الان وقت جبرانه.

لوک پرسید: «کی؟»

گفت: «نپرس.» سپس به سمتمان چرخید. «شما مثل خانواده‌ی من هستین. هیچوقت کاری نمی‌کنم که بهتون صدمه….»

پاتر میان حرفش پرید: «ولی…»

مورفی گفت: «ولی و اما نداریم، نمی‌تونم بهتون بگم کیه که در پیدا کردن کایلا کمکم کرده…»

پاتر با لحنی تلخ و رنجیده گفت: «به خاطر همون موضوع اعتماد و اینجور چیزاس که بهمون نمی‌گی؟»

مورف با چشان نافذ آبی رنگش نگاه سرسختی به او انداخت و گفت: «اون بچه رو بیدار کنین. باید بریم.» سپس در را باز کرد و از اتاقک خارج شد.

سلام دوستای عزیز و همراهای همیشگی 🙂 همونطور که میدونین داریم به فصل امتحانات نزدیک میشیم و الان وقت امتحانای میان ترمه 🙁 یه مقدار فاصله بین پست ها بیشتر از قبل میشه. عوضش سعی میکنم پستای طولانی تری بذارم. مرسی که همراهی میکنین 🙂

شکار خون آشام - پست 51
شکار خون آشام - پست 49

درباره Saba Imani

ترجمه های کامل شده: شیفت خون آشام، بیداری خون آشام کتابهای در حال ترجمه ها: شکار خون آشام، بیگانه، شرط بندی، فصل شکار وبتون ها و کمیک های در حال ترجمه: وبتون وینتر وودز، وبتون بیدار شو مرد مرده، رمان گرافیکی نوح، کمیک کنستانتین کانال تلگرام من: telegram.me/sabaimanitranslate

30 دیدگاه

  1. سلام صبا جان
    خسته نباشی و خیلی ممنون بابت پست تپل و عالیی که گذاشتی
    موفق باشی عزیزم.

  2. مرسی صباجان😍😍😍ممنون برای پست خوبت💖💖💖خسته نباشی

  3. دلم برای لوک سوخت …مظلومه
    حتما بفهمن کیرا با هردوشونه سنگ سارش می کنن

  4. یجورایی دلم برای لوک سوخت بیچاره خیلی از مرحله پرته 😞ممنون از ترجمه مثل همیشه عال بود 😘💖💕💕💖

  5. ممنون صبا جان ❤
    من گفتم مورفی خیانتکار شد رفت 😫
    نباید زود قضاوت می کردم😐

  6. عالی بود بانو
    خسته نباشی

  7. صباجون خسته نباشی عزیزم😍😍
    و مرسی از توضیح هوبت به کامنت پست قبلم؛خیلی ممنون😚😚😚

  8. ممنونم.خیلی منتظر این قسمت بودم

  9. هی من لوکو ترجیه میدم

  10. سلام عزیزم….خسته نباشی….
    پست مثل همیشه روون و عالی…..

  11. سلام صبای عزیزم

    خیلی خودت رو به خاطر ترجمه تحت فشار نذار

    هیچ کدوم از ماهایی که کتاب رو دنبال میکنیم نمیخوایم نمرات بدی بگیری

    امیدوارم تو تمام امتحاناتت موفق باشی 🌷🌷🌷🌷🌷🌷😘😘😘😘😘🌹🌹🌹🌹🌼🌼🌼🌼🌺🌺🌺🌺

    • سلام عزیزم. تو همیشه مشکلاتمو درک میکنی و واسه همینه که خیلی دوست دارم عزیزم😍😍 امتحان اولیمو دیروز دادم خداروشکر نوزده و بیست و پنج صدم شدم😆😆

  12. وای مرسی صبا جونـــم😍😍😍
    دستت درد نکنه عالـــــــی بــــــــود😍💚

  13. صبا جون خسته نباشی واقعا ازت ممنونیم
    یه سوال راجع ترجمه رمان دارم !!
    رمان داخله کانال کافه تک رمان به صورت فایل apk قرار میگیره؟
    یا اصلا رمان رو تو کافه قرار میدین؟

    • سلام عزیزم. کافه تک رمان چه ربطی به ما داره؟! این کتاب برای وبسایت لومینوئه. هرکانال و سایتی که کتاب رو کپی کنه کارش از نظر من دزدیه

  14. سلام صبا جون من خیلی وقته دنبال کننده رمانتم فقط تو رو خدا زود تر پست بذار مردم از فضولی!سر امتحان فیزیک داشتم به این فکر می کردم که کیرا آخر به پاتر می رسه یا لوک

    • سلام عزیزم خودتم داری میگی امتحان😆 امتحانای منم شروع شده نمیتونم زیاد برای ترجمه وقت بذارم. خوشحالم که کتاب انقدر موردپسندت بوده😊😊

  15. سلام خانوم ایمانی خسته نباشید
    ترجمتون خیلی عالیه
    آرزوی موفقیت براتون دارم

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme