آخرین پست

ستاره نیمه شب – پست 1 – فصل 1

 

پدر ما ، پادشاه لوسین … میتونست سختگیر باشه … گاهی اوقات … ولی منصف بود
اشر

درس اول : هیچوقت به اهریمن اعتماد نکن .
اشر منو طلسم کرد . کاری کرد تا دروغ هاشو باور کنم .
و الان با نیشخند و نیرنگ مقابلم ایستاده .
– آری ، لطفا اجازه بده توضیح بدم .
– چرا باید گوش بدم وقتی هیچکدوم از حرفات رو باور ندارم ؟
دستام رو روی سینه ام گره میکنم تا زخم مچم رو که با لبه ی تیز میز ایجاد کردم از دید پنهان کنم .
همچنین سعی میکنم نشان فن رو که روی دیوار پشت سرم کشیدم قایم کنم .
فن احضار شده . امیدوارم قبل از اینکه عمرم به پایان برسه پیدام کنه .
سرگیجه دارم و پوستم داغه . اما باید هوشیار باشم .
دیوار ها تیره و سفت ان و با نور آبی رنگ ضعیفِ مشعل روشن شدن . که سایه های ترسناکی روی زمین ایجاد میکنن .
اشر قدمی جلوتر میاد .
– درک میکنم چرا بهم اعتماد نداری . اما بهت قول میدم این چیزی نیست که تو فکر میکنی .
پدرش ، پادشاه لوسین که قرار بود مرده باشه ، در آرامش نشسته و از جامی نقره ای مینوشه .
رگه های خاکستری بین موهای سیاهش به چشم میزنه .
شنل قرمز رنگی از شونه هاش آویزون شده و بدنش با زره سیاهی پوشیده شده .
با چشمان آبی تیره و سرد براندازم میکنه .
حرفی نمیزنه و اجازه میده پسرش همه ی کارهارو انجام بده .
میپرسم :« پس به برادرات دروغ گفتی ؟ چرا نگفتی پادشاه هنوز زندس ؟ فن اینهمه مدت قتلی رو پیگیری میکرد که هیچوقت اتفاق نیوفتاده بود ؟ دزدیدن و آوردن من به اینجا ایده ی تو بود ؟»
با حالتی حرف میزنم که مادرم همیشه میگفت خشن .
فکر کردن به مادرم سرمایی رو به بدنم میفرسته .
با تمام قدرت داد میزنم .« چی به سر مادرم میاد ؟ »
دیگه نمیتونم به موندن با شاهزاده ها فکر کنم .
دیگه نمیکنم به انتخاب یکیشون برای ازدواج فکر کنم .
اشر پاسخی نمیده .
دوباره میپرسم .
این بار کلمات دقیق و شمرده شمرده « چی به سر مادرم میاد ؟ »
دستاش رو بالا میگیره و قدمی بهم نزدیکتر میشه .چشم های آبی و موی مشکی پدرش رو به ارث برده .
-چیزیش نمیشه . بهت قول میدم .
میخندم « و این قولت کی عملی میشه ؟»
– آری ، خواهش میکنم …
– چطور تونستی این کارو کنی ؟ فن بهت اعتماد کرد و تو بهش خیانت کردی . به من خیانت کردی .
اشر آهی میکشه و دستاش دو طرف بدنش آویزون میشن . چهره بشاش همیشگیش محو میشه و جاش رو به جدیت میده .
« حقیقت همیشه آشکار نیست . نه توی دنیای تو نه من . برادر های من خواستار جنگ ان . خواستار بردگی فا ها . مردم تو . این چیزیه که تو میخوای ؟»
سکوت میکنم .
حرفاش تحت تاثیرم قرار میده .
اصلا به حرفایی که بهم گفتن فکر نکردم .
من چی هستم ؟ فا ؟
اشر قدمی دیگه نزدیکتر میشه . خودمو بین اشر و دیوار قرار میدم تا نشانی که کشیدم نبینه .
لوسین میگه :« از سر راه برو کنار دختر »
حرکت نمیکنم .
پادشاه بلند میشه و به طرفم میاد .
میتونم لرزش زمین رو بخاطر چکمه های آهنیش حس کنم .
شمشیری بزرگ و نقره ای رو از غلاف بیرون میکشه و به گلوم نشانه میره .
شمشیرش سه برابر شمشیر منه . چطور میتونه حملش کنه ؟ البته اون انسان نیست .
دستور میده :« حرکت کن »
از سر راه کنار میرم و شمشیر خراشی رو گلوم ایجاد میکنه .
چشم های اشر روی نشانِ روی دیوار میوفته . با ناراحتی نگاهم میکنه اما چیزی نمیگه .
پادشاه با دهن کجی میگه :« شاهزاده ی جنگ رو احضار کردی ؟ اصلا میدونی اگه بیاد اینجا چی به سر مردم و سرزمین میاره ؟»
چیزی نمیگم تا فکر نکنه پشیمونم .
– اشر این … “پرنسس” … رو ببر به اقامتگاهش . تا وقتی حقیقت رو بدونه باید تحت محافظت باشه .
دستام رو مشت میکنم « تو نمیتونی منو اینجا نگه داری . تو … »
با طرف کند شمشیر به قفسه سینه ام ضربه میزنه .
محکم به دیوار برخورد میکنم و نفسم بند میاد .
لوسین تف میکنه :« تو یه سگی . یه سگ . و باید جایگاهت رو پیش پادشاه بدونی .»
میچرخه و چیزی به اشر میگه و بعد از اتاق بیرون میره .
شاهزاده طرفم میاد .
عقب میرم و زانوهامو بغل میکنم . از درد اشک به چشمام میاد .
– متاسفم آریانا .
به طرفش تف میکنم .
واکنشی نشون نمیده . حتی متعجب بنظر نمیاد .
– مادرید و دارک تورو به اتاقت میبرن . ازت مراقبت میکنن .
به دنبال پدرش از اتاق خارج میره .
مرد قد کوتاه و زنی که منو دزدیدن طرفم میان .
دارک کیسه ای روی صورتم میکشه و روی گلوم گره میزنه . سخت نفس میکشم .
مادرید دستامو پشتم میبنده .
منو بلند میکنن و به طرف دری میکشن.
صدای فریاد اشر رو میشنوم « … من از عهده ی پرنسس برمیام … »
لوسین :« تو خیلی دل رحم شدی . خیلی شیفته ی این دختره شدی »
– بحث ما سرِ دل رحم شدن منه ؟
– بحث ما سر خیلی چیزاس . به ستاره ی نیمه شب احتیاج داریم . اما باید منتظر دستور بمونیم …
منو داخل اتاقی میندازن و صداها قطع میشن .
مادرید فشار دستشو کمتر میکنه و جلو میاد تا درگوشم چیزی بگه .
– بابت رفتار بد عذر میخوام سرورم . به زودی همه چی معلوم میشه و شما میفهمین که چقدر برای مردم اهمیت دارین .
از زیر کیسه میگم :« پدر و مادر من انسان بودن . منم انسانم . شما منو اشتباهی گرفتین »
دارک میخنده و مادرید به صحبت ادامه میده :« نیمه انسان . و به خاطر همین عده ای مخالفن . چون اعتقاد دارن یک فای اصیل باید تاج و تخت رو به ارث ببره . اما خون تو قوی ترین خونِ فای بزرگ و خانواده سلطنتیه. شما وارث سرزمین ما هستید . همه به زودی میفهمن که نیمه انسان بودن شما به شخصیت واقعی شما لطمه نزده . شما قدرت باستانی رو بیدار میکنید و تعادل رو به چهار قبیله برمیگردونید . تا ما دوباره بتونیم به دنیا حکومت کنیم .»
حرفاش وعده ی جنگ و خونریزی و مرگ میدن . و من میدونم درمورد مرگ چه کسانی صحبت میکنه . خون آشام ها . ارواح .حتی دورگه ها . دوستانم و کسانی که دوستشون دارم .
دوباره به حرفاش فکر میکنم « نیمه انسان ؟»
مطمئنم که مادرم انسانه . فکر میکردم منم انسانم . اما پدرم چی ؟
صدای باز شدن دری دیگه به گوش میرسه و من به داخل برده میشم .

ستاره نیمه شب - پست 2
پروژه‌ی جدید: ستاره نیمه شب

درباره SeventhstrikeR

27 دیدگاه

  1. اوه این پست فوق العاده بود???
    فقط ی چیزی ک پیش اومده …من دارم هی ‌گیج تر میشم ….????
    ممنون برای پست …بسی شادگشتمی✌????????

  2. سلام شیرین جون.با کار جدیدت ما رو خوشحال کردی

  3. سلام شیرین جون?
    دستت درد نکنه عالی بود
    من که بی صبرانه منتظر ادامه داستان بودم حسابیم شاد شدم

  4. وااااااااییییی چقدر منتظرششششش بودم هرروز به سایت سر میزدم و ناامید بر میگشتم ???
    شیرین جونننن مرسییییی❤❤❤❤
    یه سوال مگه اخرین قسمت فصل 1 فن نگفت باباه رو اون کشته ؟! خب چرا بابا به اری نمیگه ؟! چرا عاشق این فن چیز بی شخصیت شده ؟!

  5. سلام شیرین جون مرسی از این پستتون خیلی خوشحال شدم??مخصوصا اون قسمتی که لوسین میگه خیلی شیفته ی این دختره شدی??

  6. ممنون از ترجمه عالیت 🙂
    ممنون از رحماتت 🙂

  7. شیرین جون عاشقتممممممم..نمیدونیییی چقد منتظر بودممممممم…مثل قبلا هر روز پست میزاری؟؟؟؟؟
    وای یکی از ارزوهام اینه ک اری به اشر برسه
    مرسی عزیزمممممم خسته نباشیییییی

  8. 😐 man k gofte budam
    Asln 😐 marda lenge haman
    :/ ykam mobhame

  9. اولین پستت مبارککک شیرین جون..عجب داستان پیچیده ایه..من ک نمیتونم اخرشو حدس بزنم اصلا..این اخرین جلد این داستانه؟؟

  10. سلام مرسی مرسی مرسی به امید اینکه مثل جلد قبلی ترجمه تون خوب و روان پیش بره

  11. ممنون عزیزم عالی بود?????

  12. سلام نمیشه لینگ بزارید دانلود کنیم ؟آخه اینترنت من بسته ای هست وای فای ندارم که بشینم توسایت بخونم

    • با سلام. کتاب هنوز کامل ترجمه نشده که بخوایم برای دانلود قرار بدیم. میتونید بعد از اتمام ترجمه، اون رو از بازار دانلود کنید و بخونید.

  13. ممنون از جوابتون? ولی توی بازار از فصل یازده به بعد پولیه ?چیکارکنم؟??

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme