آخرین پست

حیوانات و خون آشام ها – بخش نهایی

بخش سوم:

حیوانات و افسانه‌ی خون آشام های معاصر: با اینکه در دید کلی در فیلم‌های دراکولا توجه کمی به حیوانات شده، توانایی فرمان راندن بر حیوانات یکی از اصلی ‌ترین اصول پیچش داستانی در اولین فیلم دراکولایی یعنی نوسفراتو بود. با استفاده از ایده‌ی کلی فرمان رانی دراکولا بر موش‌های صحرایی که اینچنین ون هلسینگ و دیگر افرادی که به کارفکس وارد شدند را آزار داد، گراف اورلاک[۱] یا همان شخصیت دراکولای نوسفراتو بر موش‌های حامل بیماری فرمان می‌راند. وی همراه با موش‌ها به بریمن[۲] می‌رسد و بیماری طاعونی که همراه با آن‌ها به شهر می‌رسد نشانه‌ی حضور خون آشام است. در این داستان مرگ خون آشام طاعون را نیز پایان داد.

توانایی تبدیل شدن خون آشام ها به شکل‌های مختلف حیوانی، مخصوصا به شکل خفاش، به عنوان یکی از عناصر اصلی و حیاتی داستان‌ها و فیلم‌های خون آشامی مدرن دیده می‌شود. پیشرفت جلوه‌های ویژه به ترسیم بهتر و زنده‌تر چنین تبدیل‌هایی در فیلم‌های سینمایی کمک کرده است. جلوه‌های ویژه‌ی آخرین فیلم دراکولای برام استوکر یکی از بهترین وجهه‌های این فیلم بودند. اما روند به خصوصی هم ایجاد شده است که در آن سعی بر این است که وجهه‌های کمتر باورپذیر خون آشام حذف شود. آن رایس[۳] و چلسی کوین یاربرو[۴] دو تن از نویسندگانی هستند که قبول نکرده‌اند خون آشام های داستانشان توانایی تبدیل به چیزی غیر از فرم انسانی را داشته باشد، اما دیگر توانایی‌های فراطبیعی‌اش را حفظ کند.

در طی نسل آخر از این سبک داستان‌ها که در آن‌ها خون آشام تبدیل به قهرمان داستان شده و آن‌قدر مهربان و خوب است که خواننده کاملا با وی احساس همدردی می‌کند، مسئله‌ی تغذیه‌ی خون آشام ها از انسان‌ها به جلو می‌آید. اگز یک خون آشام دریافت خون از طعمه‌های انسانی‌اش را پس بزند چندین گزینه‌ی غذایی برایش باقی می‌ماند: خرید خون از منابع مختلف، پیدا کردن کسی که داوطلبانه به وی خون بدهد، ایجاد جایگزین‌های مصنوعی خون، یا حیوانات. حیوانات گزینه‌ای بودند که بیشترین نرخ انتخاب را داشته‌اند و در رمان‌ها معمولا بازتاب شخصیت حیوانات در خون آشام ها پدیدار می‌شود. در کتاب مصاحبه با خون آشام نوشته‌ی آن رایس، لویس به مدت چهار سال اول تبدیلش نمی‌توانست خود را وادار به حمله به انسان‌ها کند، و در نتیجه با استفاده از خون موش‌ها و دیگر حیوانات زنده می‌ماند.

حیوانات خون آشام: بعضی مواقع، جدا از داستان خون آشام هایی که به حیوانات تبدیل می‌شوند، داستان هایی هم در مورد حیواناتِ خون آشام عنوان شده‌اند. از همان حدود سال‌های ۱۸۱۰، داستان‌هایی در مرز انگلستان و اسکاتلند بر سر زبان ها بود در مورد گوسفندانی (بعضی وقت‌ها هر شب ۱۰ عدد از آن‌ها) که رگ‌های گردن‌شان پاره شده و خون بدنشان بیرون کشیده شده است. شناخته‌شده ترین داستان از این سبک، ماجرای بیماریِ گوسفندکشی بود که در سال ۱۸۷۴ در ایرلند رخ داد و توسط چارلز فورت گزارش شده است. گزارش شده که گردن حدود ۴۲ گوسفند پاره شده و خونشان کشیده شده بود (هیچ گوشتی مصرف نشده). در نزدیکی گوسفندها رد پای موجودی سگ مانند به چشم می‌خورده. در نهایت یک سگ که گفته میشده عامل این قتل بوده با شلیک گلوله کشته می‌شود. در این بازه باید ماجرا ختم می‌شد. اما گوسفندان بیشتری مردند و سگ‌های بیشتری کشته شدند. سپس این گزارشات در لیمریک، یعنی حدود صد مایل آن طرف‌تر ارائه شدند. در نهایت گزارش‌های هر دو منطقه بدون هیچ نتیجه‌ای پایان یافتند. در سال ۱۹۰۵ گوسفندکشی‌ای به همین سبک در انگلستان و در نزدیکی منطقه‌ی بدمینتون گلوکستر رخ داد. چنین ماجراهایی در نسل گذشته و در آمریکای شمالی به حضور فضایی‌ها نسبت داده می‌شد.

محبوبیت خون آشام ها در فرهنگ عامه موجب شده تلاش هایی برای نسبت دادن قدرت های خون آشامی به حیوانات انجام بشود. مثل خفاش‌ها، زالوها، و حشره‌های خون آشام که قابلیت‌های خون آشام مانند دارند. در این لیسن مجموعه‌ی متعددی از حشرات دیده می‌شود که تا قسمتی با استفاده از خون زنده می‌مانند. همچنین در سال ۲۰۰۵ کشف یک ماهی که خون می‌مکد در آمازون خبرساز شد. این ماهی جدید یکی از اقوام نوع دیگری از گربه‌ماهی‌ها است که خود را به آبشش دیگر ماهی‌ها می‌چسباند و بعد خون آن را بیرون می‌کشد. معروف‌ترین گونه‌ی حیوانی خون آشام چوپاکابرا است که از سال ۱۹۹۰ به بعد بارها گزارش شده اما وجود آن هنوز در پرده‌ای از ابهام به سر می‌برد.

[۱] Graf Orlock

[۲] Bremen

[۳] Anne Rice

[۴] Chelsea Quinn Yarbro

پیوند به بخش اول مقاله

پیوند به بخش دوم مقاله

حیوانات و خون آشام ها - بخش دوم

درباره Mohamad

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme