آخرین پست

جنگل دست ها و دندان ها – پست 48

اشک ها از صورتم پایین می خزند و به سمت تراویس می چرخم. نجوا می کنم: «اون بهت چیزی گفت؟ بهت گفت که از کجا اومده؟ چرا به دهکده اومده؟»

تراویس می گوید: «آه، ماری.»

و بعد لبانش روی لبان من فرود می آیند و من ساکت می شوم.

شگفتی اولین بوسه ام با او در آن شب خیلی وقت پیش را به یاد دارم. شبی بود که گابریل از میان دروازه آمده بود. آن موقع هیچ کدام از ما هیچ چیزی در مورد بیرون نمی دانستیم و فقط به خودمان در اتاق اهمیت می دادیم. چگونه قلبم می تپید و بدنم حس هیچ چیز و همه چیز را داشت. بعد از آن موقع هم بوسیده شده بودم. بوسه های دوستانه. همه از هری. همه در طول نامزدی مختصرمان. هرگز کسی جز هری را نبوسیدم.

اما این بوسه با تراویس، مثل بیدار شدن و سوزانده شدن و درک اینکه زندگی چگونه می تواند باشد است. در او غرق می شوم، امواج مرا پایین می برند و می چرخانند انگار که هیچ چیز نیستم. بی ارزش، اما همه چیز.

صدای لرزش نرده زیر حمله گابریل ما را از هم جدا می کند. تراویس پیشانیش را روی پیشانیم نگاه می دارد.

می گویم: «باید به یه نفر بگیم.»

تراویس با سر تایید می کند.

اضافه می کنم: «در مورد اون.»

تراویس لبخند می زند. می گوید: «اونم همینطور.» نمی توانم جلوی لبخند زدنم را بگیرم.

مانند پیازهایی که بی حرکت در زمین دفن شده اند، حس می کنم سرانجام بیرون کشیده شده ام. در حال گرم شدن هستم. شادی درونم شکوفه می کند، در سراسر بدنم منتشر می شود. باید وحشت یافتن گابریل که تبدیل به شوم شده است را کنار بزنم، آن را به عمق وجودم برانم تا شادی این لحظه را خراب نکند.

به تراویس می گویم: «من از تو سریع ترم. می دوم می رم به نگهبان ها می گم. اونا می خوان بدونن.» مکث می کنم. به قولم به کاس و خواهر تبایثا و هری و خودم فکر می کنم. به اینکه نگه داشتن چنین قسم هایی چه معنایی دارد فکر می کنم، به همه چیزهایی که باید رها کنم. من داشتم سعی می کردم در مقابل قوانین دهکده مقاومت کنم، در مقابل حکم پیمان خواهری، و این کار چیزی جز آشفتگی و راز و دروغ ها و درد را نمی آورد.

فکر می کردم می توانم تراویس را رها کنم. فکر می کردم می توانم با رضایت زندگی کنم. اما این قبل از این بود که او به من بگوید که به دنیای ورای نرده ها باور دارد. قبل از اینکه درک کردم که او با داستان های چیزی بزرگ تر ورای ما، چیزی بیشتر، بزرگ شده شده بود.

ایستاده آنجا رو به تراویس، با حس مزه لبان او بر لبانم، تصمیم می گیرم همه چیزهای دیگر را کنار بیندازم. با تراویس در کنارم با خشم کاس و هری و خواهر تابیثا روبرو می شوم. «دنبالم می یای؟»

می دانم که از او می خواهم که به برادرش خیانت کند، که تعادل دهکده را به هم بزند، و بهترین دوستم را آزار دهد. اما هیچ کدام از اینها دیگر برایم اهمیت ندارند. می خواهم همه را به خاطر او کنار بزنم.

تراویس لبخند می زند، یک انگشتش را مانند سوگند روی لبانم می کشد و من در حالی که صدای چنگ زدن گابریل به نرده پشت سرم محو می شود، به سمت دهکده باز می گردم تا نگهبان ها را بیاورم.

جنگل دست ها و دندان ها - دانلود فایل APK
جنگل دست ها و دندان ها - پست 47

درباره علی دهقان

6 دیدگاه

  1. سلام
    خسته نباشيد واقعا ترجمه تون حرف نداره.
    بي صبرانه منتظر پست هاي بعدي هستم…

    • با سلام. این پروژه چند وقتی هست که تکمیل شده و به همین خاطر پست های قدیمی از روی سایت برداشته شدن و فقط ده فصل اول برای آشنایی با داستان هنوز روی سایت قرار دارن. نسخه ی کامل کتاب تا چند روز دیگه روی بازار قرار میگیره و میتونید از اونجا دریافتش کنید.

  2. خيلي ممنون ولي من كه آيفون دارم و نمي تونم از برنامه يه بازار استفاده كنم بايد چيكار كنم تا بتونم اين كتاب رو بخونم؟!
    بازم ممنون از سايت خوبتون?

  3. سلام
    نمیشه فایل pdf رو درست کنید و از طریق سایتتون بفروشید؟

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme