آخرین پست

جنگل دست ها و دندان ها – پست 43

کاس در درگاه پشت سرم می ایستد، به وضوح گیج است. اما به جای توضیح دادن چیزی برای او به سمت پنجره می روم و سرم را به زاویه ای کج می کنم تا بتوانم یک اثر انگشت را ببینم، رد انگشتان به وضوح قابل رویت است. نزدیک تر می روم و نفسم به شیشه می خورد و کلمات ناگهان در مهی که به جا می گذارد پدیدار می شوند.

نوشته است گابریل، به دنبال آن مجموعه ای از حروف هستند، XIV. به جزاین بازتاب، مدرکی دال بر وجود او دیده نمیشود. انگشتم را روی حروف می کشم، و عملاً محوشان می کنم.

کاس در حالی که می آید تا کنارم بایستد می پرسد: «چی می بینی؟»

از او می پرسم: «تا حالا از خودت پرسیدی آیا پایانی برای این جنگل هست؟» قبلا این را از او پرسیده بودم و می دانم چه جوابی می دهد.

کاس می خندد، اکنون کاملا خودش است. می پرسد: «هرگز خیالاتت رو رها نمی کنی، مگه نه، ماری؟ می دونی که، مثل اقیانوس؟»

کمی لبخند می زنم. هنوز نزدیک دوستم ناراحتم. هنوز از او می ترسم. به او می گویم: «احتمالا.» اما اگر پایانی برای جنگل نباشد، پس گابریل از کجا آمده است؟

***

حتی اگر یک زن نامزد دار باشم هنوز در کلیسا با خواهران زندگی می کنم. خواهر تابیثا توضیح می دهد که برادرم به دلیل سلامتی شکننده همسرش در طول بارداریش بی میل است که مرا به خانه راه دهد. اما هنوز هم برایم سوال است که آیا این فقط یک بهانه است و خواهر تابیثا مرا نزدیک نگاه می دارد تا مراقبم باشد. تا ببیند آیا جستجویم به دنبال سوالات را رها می کنم.

این کار را نمی کنم. در طول هفته بعد بهانه هایی می یابم تا وارد هر اتاق پر در کلیسا شوم. نشانه ای از گابریل نیست. انگار که او هرگز وجود نداشته است.

***

پایان فصل نهم

جنگل دست ها و دندان ها - پست 44 - فصل 10
جنگل دست ها و دندان ها - پست 42

درباره علی دهقان

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme