آخرین پست

بیداری خون آشام – پست ۱۷

ـ احتمالا زیادی بزرگش کردم. به اون بزرگی که گفتم هم نیست. در واقع، بیشتر عمارت داره تخریب می‌شه و می‌شه همه‌ی خونه رو تمیز و مرتب کرد. ولی مایکل آدمی سنت گراس . دلش می‌خواد خونه با همون سبکی که ساخته شد باقی بمونه. نسبت به کسی که می‌خواد روی خونه کار کنه خیلی وسواسی و سخت پسنده. اگه حرفی از بازسازی زده بشه مصرانه می‌گه که خونه خوب ساخته شده. شمارش از دستم در رفته، تا حالا چند تا معمار آوردیم و حتی در مورد قیمت هم توافق کردیم ولی اون هیچکدومشون رو استخدام نکرد. همه‌ی خونه به سیم کشی مجدد و لوله کشی احتیاج داره… صدایی که از لوله‌ها میاد گاهی کر کننده می‌شه. توی این مدت کوتاهی که شوهرم ناپدید شده مقداری از کارا رو انجام دادم. الان چندتا کارگر دارن توی عمارت کار می‌کنن.

ـ از کجا می‌دونین که اون یه مرده؟

ـ ببخشید؟

انگار سوالم غافلگیرش کرده بود.

به او یاد آوری کردم:« شما گفتین کسی که چشمش به دخترتونه یه مرده.»

ـ مارشال باغبونمون وقتی پشت بوته‌ها و سبزه‌های اونطرف خندق قایم شده بود مچشو گرفت.

ـ مارشال تونست صورتشو شناسایی کنه؟

ـ نه هوا تاریک بود. ما مایل‌ها با همه جا فاصله داریم، اعماق ولش مورز[۱] زندگی میکنیم. صرف نظر از نور ماه، وقتی شب می‌شه منطقه کاملا تاریک می‌شه. مارشال نتونست نگاه خوبی بهش بندازه و اونم سریع بلند شد و اونطرف صخره‌ها توی تاریکی شب ناپدید شد.

ـ هیچ ایده‌ای ندارین که اون مرد ممکنه کی باشه و چرا حواسش به دخترتونه؟

ـ به این شک دارم که کایلا توی یکی از فرارهاش به لندن باهاش آشنا شده باشه. فکر کردن به اینکه وقتی اونجا بوده با کی ممکنه معاشرت کرده باشه منو به حد مرگ می‌ترسونه. شاید کایلا درمورد مقام و جایگاهی که توش بزرگ شده بهش گفته و اونم اومده که از خونمون دزدی کنه. شایدم به دلایلی که حتی جرات نمی‌کنم درموردشون فکر کنم اومده تا کایلا رو ترغیب به برگشتن به لندن کنه. ولی دلیلش هی چی که باشه کیرا، من حس می‌کنم کایلا توی خطر بزرگی از جانب اون مرده.

ـ با کایلا صحبت کردین ببینین اون غریبه رو می‌شناسه یا نه؟

ـ آره. اولش طفره رفت و بعدشم عصبانی شد و شروع به بدخلقی و بهانه گیری کرد. به کمک مارشال توی اتاقش حبسش کردیم تا آروم بگیره.

ـ بهم بگین، اون غریبه قبل از ناپدید شدن ناگهانی شوهرتون سر و کله‌اش پیدا شد یا بعدش؟

به من نگاه کرد و گفت:« بعدش. چرا می‌پرسی؟»

سعی کردن سوالش را نادیده بگیرم:« دلیل مهمی نداره.» بعد بحث را عوض کردم:« چرا به پلیس خبر ندادین تا ازش بازجویی کنه؟»

ـ اون هنوز کار اشتباهی نکرده، اون شبها دور و بر خونه پرسه می‌زنه ولی همونطور که که قبلا گفتم من حتی نتونستم چهره‌اشو ببینم. اون نه ورود غیر مجاز به منزلم داشته نه آسیبی به من یا دخترم یا خدمتکارام رسونده. ولی باید حرفمو باور کنی کیرا، یه چیزی این وسط خیلی اشتباهه و هرچند بنظر می‌رسه که کایلا نمی‌ترسه ولی قلب من پر از دلهره و هراسه. ما مایل‌ها با نزدیک‌ترین شهر فاصله داریم، عمارت توی یه منطقه‌ی دورافتاده‌اس، در غیبت من اون مرد به داخل خونه دسترسی پیدا می‌کنه و من از فکر اینکه چه اتفاقی ممکنه واسه‌ی دخترم بیفته خیلی می‌ترسم. پس بهت التماس می‌کنم کیرا هادسون، خواهش می‌کنم پیشنهادمو قبول کن و باهام بیا خونه‌ام و از کایلای عزیزم مراقبت کن… نهایتا یک هفته طول می‌کشه.

به چشم‌هایش نگاه کردم و توانستم ترس را در آنها ببینم. چه برنامه‌ی دیگری داشتم؟ شب‌ها جلوی تلویزیون بنشینم، روزنامه‌ها را ببرم و آنها را به دیوار خانه‌ام بچسبانم؟ سفر به خارج شهر احتمالا برایم خوب بود، ذهنم  را از لوک، پاتر، مورفی و دنبال مادرم گشتن آزاد می‌کرد. ولی بیشتر از همه‌ی اینها، از وقتی که… از وقتی که به رگد کوو فرستاده شده بودم این جالب ترین پرونده‌ای بود که به دستم رسیده بود.

ـ باشه میام.

برای یک لحظه‌ی کوتاه فکر کردم از سر آسودگی کف زمین غش می‌کند. به حالت دعا کردن دستهایش را بهم چفت کرد و بی‌نفس گفت:« ممنونم! ممنونم!»

ـ آدرستونو بهم بدین فردا میام اونجا.

به طور ناگهانی بلند شد و گفت:« باید امشب بیای کیرا چون فردا صبح زود اینجا رو به مقصد آمریکا ترک می‌کنم.»

ـ ولی من باید یه کم وسیله جمع کنم.

مصرانه گفت:« راننده‌ام بیرون منتظره. باید همین الان بریم!»

[۱] Welsh Moors

بیداری خون آشام - پست ۱۸ - فصل ۴
بیداری خون آشام - پست ۱۶

درباره Saba Imani

ترجمه های کامل شده: شیفت خون آشام، بیداری خون آشام کتابهای در حال ترجمه ها: شکار خون آشام، بیگانه، شرط بندی، فصل شکار وبتون ها و کمیک های در حال ترجمه: وبتون وینتر وودز، وبتون بیدار شو مرد مرده، رمان گرافیکی نوح، کمیک کنستانتین کانال تلگرام من: telegram.me/sabaimanitranslate
bigtheme