آخرین پست

اگنس و مرد قاتل – پست 86

ده دقیقه بعد، اگنس رو به تلفنش گفت: «منظورت چیه که نمیتونم شراکتمون رو قطع کنم؟ تیلور میخواد کارمون رو خراب کنه، بری[1]

وکیل اگنس گفت: «که این دلیل خیلی خوبی برای قطع رابطه‌تون هست. اما این رابطه شراکته. یعنی دو نفری باید بشینین با همدیگه رفعش کنین. و تیلور نمی‌خواد شراکت رو قطع کنه. همین الان زنگ زد.»

اگنس گفت: «بری، تیلور سعی کرد به سازمان سلامت رشوه بده و یه کاری کنه که غذایی که قرار بوده به عروسی بدیم رو کنسل کنه. این یه جورایی خلاف قرارداد عمل کردن نیست؟»

بری گفت: «من اگه جات بودم ازش شکایت می‌کردم. ولی خب، من وکیلم.»

اگنس صدای بسته شدن در ورودی رو شنید و وقتی چرخید لیزا لیویا رو دید که با یه کیف دستی وارد آشپزخونه شد.

رت حتی سرش رو هم بالا نیاورد.

لیزا لیویا گفت: «یه وانت داره از روی پل رد میشه.» و اگنس تلفن رو روی بری قطع کرد تا ببینه کی اومده، و در همین حین تقریبا نزدیک بود توی راهرو پاش پشت پنج تا کیف صورتی لیزا لیویا گیر کنه و زمین بخوره.

لیزا لیویا گفت: «وقتی داشتم توی قایق رو می گشتم برندا مچم رو گرفت و مجبورم کرد برم بیرون. پشت سر هم داشت یه چیزایی در مورد خیانت و اینا می گفت. میتونم اتاق قدیمیم رو داشته باشم؟»

اگنس که به سمت در ورودی می‌رفت گفت: «البته. وانته کجاست؟»

وانت دیگه تقریبا از پل پر سر و صدا رد شده بود، و بعدش هم داشت طول حیاط رو طی می‌کرد که اگنس فریاد زد: «میشه دیگه وایسی؟!» و بعد ماشین وایساد و راننده‌ش پیاده شد و از پشت ماشین جعبه‌ای رو بیرون آورد که خیلی آشنا به نظر می‌رسید.

لیزا لیویا گفت: «این دیگه چی ــ ؟» اما راننده که اون هم قیافه‌ش آشنا میزد سریع در جعبه رو باز کرد و یه فلامینگوی پر سر و صدای دیگه بیرون پرید، و باعث شد سریس هم دوباره مثل دیوونه‌ها شروع به بوق زدن بکنه.

راننده به سمت اگنس اومد و تخته‌ی یادداشتش رو جلو آورد.

اگنس گفت: «نه. همین الان هر دوشون رو بر می‌گردونی.»

مرد با اون صورت شبیه خرگوشش گفت: «من فقط پیک هستم، خانم.» جای اسم روی لباسش نوشته بود بوچ.

اگنس گفت: «من امضا نمیکنم. برشون گردون. اینا باید توی گله خودشون بمونن

مرد گفت: «نمیتونم. اینجا رو امضا کنین من برم.»

«نه.» اگنس عینکش رو روی بینیش بالاتر داد و نگاه دقیق‌تری به مرد انداخت. «تو اصلا پیک نیستی. خودت هم بودی که سریس رو آوردی اینجا. داونر بهت پول داده تا این کار رو بکنی. تو کی هستی؟»

مرد برای یه ثانیه به چشم‌های اگنس خیره شد، بعد به سرعت به سمت وانتش دوید.

«برگرد این‌جا ببینم مردک!» اگنس پشت سر اون شروع به دویدن کرد، اما ترس باعث شده بود مرد خیلی سریع بشه. با کله داخل ماشین پرید و قبل از این‌که در رو ببنده روشن کرد و گاز داد رفت.

[1] Barry

اگنس و مرد قاتل - پست 87
اگنس و مرد قاتل - پست 85

درباره Mohamad

3 دیدگاه

  1. چه خوب میشه اگه پل الان خراب شه و وانتی نتونه در بره ها…من که خیلی از پله خوشم اومد

  2. ای بابا یکی دیگه هم اضافه شد که عجبا من جای اگنس بودم هردوتا فلامینگوهارو میپختم برای شام عروسی میدادم تیلور و برندا بخورن 😈😂😂
    مرسی برای ترجمه عزیزم 😘💖💕💕💖

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme