آخرین پست

اگنس و مرد قاتل – پست 85

کارپنتر سریع به سمت راست پیچید. جاده دور شیب پیچید و بعد به زیر اون رفت، اما بین جاده و رودخونه‌ی ساوانا حیات گیاهی پرپشتی وجود داشت.

شین گفت: «باید سطح آب رو ببینیم.» و شیشه‌ی سمت راست رو پایین آورد.

«صبر کن.» کارپنتر محکم فرمون رو پیچوند و توی یه جاده‌ی خاکی افتادن. در حالی که کارپنتر توی جاده‌ی سنگلاخی گاز میداد، سیستم کمک فنر عالی ون کاملا لرزش‌ها رو خنثی کرد.

وقتی ناگهان رودخونه‌ی ساوانا جلوشون پدیدار شد شین گفت: «اوه!» خط زنجیری باریکی انتهای مسیر رو نشون میداد.

قبل از این‌که شین هشداری بده کارپنتر خودش ترمز کرد، و ون بعد از اینکه کمی روی خاک کشیده شد، توی فاصله‌ی دو فوتی زنجیر متوقف شد. به محض اینکه ماشین ایستاد، شین دیر رو باز کرد و با تفنگ توی دستش بیرون پرید.

تفنگ رو بالا آورد و توی حالت اماده گرفت. لوله‌ی تفنگ رو روی فلز جداکننده‌ی خیابون گذاشت، اما اون چشمش که به دوربین تفنگ نزدیک بود رو بست و با اون یکی چشم سطح آب رو نگاه کرد. سه تا قایق رو میدید. یه قایق قدیمی که به سمتش میومد و دو تا قایق شخصی دیگه که ازش دور میشدن. شین از دوربین تفنگش به دورترین قایق نگاه کرد. یه پیرمرد و پیرزن سوار بودن.

کیسی دینی در کار نبود.

به سمت قایق دومی که کوچک‌تر و سریع‌تر بود چرخید که به سرعت داشت ازش دور میشد و به سمت یچ رودخونه می‌رفت. اگه رد میشد دیگه بهش دید نداشت. یه مرد سیاه‌پوش که کلاهی رو روی سرش کشیده بود وسط قایق وایساده بود.

شین به سمت مرد نشونه‌گیری کرد و انگشتش رو روی ماشه کشید. میتونست ضربان قلبش رو حس کنه که خودش رو با حرکات قایق هماهنگ می‌کرد.

کارپنتر پرسید: «مطمئنی که اون کیسی دین هست؟»

شین گفت: «نه.»

کارپنتر گفت: «تلفنت و کارته رو بده به من.»

شین تفنگش رو سر جاش نگه داشت. دقیقا میدونست کارپنتر چه قصدی داره برای همین با دست آزادش گوشی و کارت رو از جیبش در آورد و به اون داد و بعد صدای گرفته شدن شماره‌ای رو شنید. همینطور نشونه‌ش رو روی مرد نگه داشت.

وقتی صدای بوق خوردن گوشی رو شنید تعجب کرد. بعد دوباره و دوباره بوق خورد. آدمی که روی قایق بود حرکتی نکرد. بعد از چهار بار بوق خوردن، صدای کامپیوتری ازش خواست که پیغامش رو بگذاره.

شین گفت: «کیسی دین. توی هدف تفنگم دارمت.»

باز هم آدم روی قایق حرکت نکرد.

قایق به پیچ رودخونه رسید و دیگه داشت پشت خشکی مخفی میشد که مرد پشت فرمون قایق دستش رو بالا آورد و حرکتی کرد که نشون میداد از اینکه تحت نظره خبر داره.

کارپنتر گفت: «به نیمه‌ی پر لیوان نگاه کن. الان میدونی که کیسی دین از پشت چه شکلیه. البته با لباس مشکی و یه کلاه روی سرش. بالاخره همینم برای گزارش دادن به ویلسون خوبه.»

شین گفت: «لعنت بهش.» و سوار ون شد.

اگنس و مرد قاتل - پست 86
اگنس و مرد قاتل - پست 84

درباره Mohamad

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme