آخرین پست

اگنس و مرد قاتل – پست 83

پنج دقیقه بعد، آخر تونل وایساده بودن و به اسیدی که از داخل لوله‌ی شیشه‌ای پایین می‌ریخت نگاه می‌کردن، و هریسون واقعا ناراحت بود.

در حالی که بینیش رو می‌پوشوند گفت: «این کار خطرناکیه. این دودها خطرناک هستن.»

اگنس در حالی که سعی می‌کرد بفهمه این دیگه چیه، گفت: «و اگه میخواستم این پایین به مهمون‌ها شام بدم مشکل پیش میومد.»

هریسون با صدایی محکم گفت: «هرگز نمیشه مطمئن بود که این دودها سر از کجا در میارن، دختر جان.» بعد با سرعت بالایی به سمت انتهای تونل برگشت، و تیلور هم که کم مونده بود بزنه زیر خنده دنبالش رفت.

وقتی دوباره وارد آشپزخونه شدن، هریسون گزارش اولیه‌ش رو نوشت و یه کاغذ صورتی رو به اگنس داد.  جوری که انگار این جملات رو از قبل تمرین کرده گفت: «نمیتونی عروسی رو اینجا برگزار کنی. باید منتقل بشه به کلوب محلی.»

اگنس کاغذ صورتی رو به هریسون برگردوند. «عروسی همینجا برگزار میشه. خودت هم خیلی خوب میدونی که هر چی اون پایین هست هیچ تاثیری روی شامی که من شنبه توی سالن بیرونی میدم نداره. و اگه سعی کنی جلوی عروسی رو بگیری، نه تنها به خاطر نابود کردن شغلم ازت شکایت می‌کنم، » اگنس به سمت تیلور برگشت. «از تو هم به خاطر رشوه دادن به یه کارمند شهری شکایت می‌کنم،» دوباره به سمت هریسون برگشت. « و تو هم به خاطر دریافت اون رشوه دستگیر میشی.»

هریسون سرش رو تکون داد. «توی کیز روند اتفاقات با جاهای دیگه فرق داره، خانم کرندل.»

اگنس آه کشید. «که اینطور. پس باید برم سراغ نقشه‌ی دومم.»

هریسون پلک زد. «نقشه‌ی دوم؟»

«تیلور در مورد خانواده‌ی عروس چیزی بهت نگفته، نه؟»

هریسون به تیلور نگاه کرد. «خانواده‌ی عروس؟ خب، فورتوناتوها، بله، اما خانم دوپرس، مادربزرگ عروس، میخواد عروسی توی کلوب محلی برگزار بشه ــ »

اگنس گفت: «و مادر عروس چنین چیزی رو نمیخواد. و عموی عروس، که صاحب رستوران محلی هست؟ جویی تورچلی؟ همین الان بهش زنگ زدم. اون ــ »

تیلور گفت: «الکی تلاش نکن اگنس. آقای هریسون به این راحتی‌ها نمی‌ترسه.»

اگنس به هریسون نگاه کرد. هریسون خیلی راضی به نظر نمی‌رسید. باید جویی رو می‌شناخت. احتمالا قبل از این سعی کرده بود رستورانش رو بازرسی کنه.

اگنس گفت: «من جای شما بودم گزارش رو به این زودی پر نمیکردم. بالاخره برای خودم جای فرار می‌گذاشتم، آخه ممکنه خانواده‌ی عروس بخوان عروسی توی خونه‌ی قدیمی عروس برگزار بشه. تیلور این رو بهت گفته که اینجا خونه‌ی قبلی فرانکی فورتوناتو هست؟»

آقای هریسون نگاه تیزی به تیلور انداخت و بعد با عصبانیت از آشپزخونه بیرون رفت.

تیلور که اصلا تحت تاثیر قرار نگرفته بود گفت: «دیگه مال خودمی، اگنس.»

اگنس گفت: «مال تو بودم. اما الان تو فقط برندا رو داری، احمق. و جویی جنتلمن و شین هم دنبالت هستن. بهتره همین الان بری. نوکرت توی ماشینش منتظرته، و همینطور که اینجا وایسادی داره پشیمون میشه. هر لحظه ممکنه گزارش رو پاره کنه و تا وقتی عروسی تموم بشه از این شهر خارج بشه.»

«نه، اون ــ »

«و شین هم هر لحظه ممکنه سر برسه.» تیلور از روی شونه‌ش به عقب نگاه کرد.

«آره، خب … » نگاهش رو به سمت اگنس برگردوند. «حلقه رو بهم بدی میرم.»

«چی؟»

«حلقه‌ی نامزدی.» به دست اگنس اشاره کرد. «حلقه‌م رو بهم پس بده تا برم.»

اگنس به حلقه‌ای که تیلور بهش داده بود نگاه کرد. کاملا اون رو فراموش کرده بود. گفته بود پنج هزار دلار براش آب خورده. با این پول میشه کلی چیز برای خونه خرید. مثلا وسائل باغبونی. شاید گارث بتونه باغبونی بکنه.

گفت: «نه. برو گمشو.»

«حلقه رو می‌خوا ــ »

«تو نامزدیمون رو به هم زدی. حلقه گیر من میاد.»

«با چنگال گوشت زخمیم کردی!»

اگنس گفت: «تو هم قبل از نامزدیمون با یه زن دیگه عروسی کردی. برو به کارت برس. کلی کار و زندگی دارم.»

تیلور گفت: «تلافیش رو سرت در میارم.»

اگنس گفت: «بهترین جوابی که میتونستی بدی همین بود؟ زود باش بزن به چاک وگرنه به دویل میگم با چکش بیفته به جون ماشینت.»

تیلور گفت: «هی!» و بعد مشخصا متوجه شد که ماشینش خیلی آسیب پذیره، برای همین رفت.

اگنس به حلقه و بعد به در زیرزمین نگاه کرد. گفت: «چرا هیچ چیز این هفته نمیتونه بدون مشکل اتفاق بیفته و بگذره؟» و بعد رفت به وکیلش زنگ بزنه.

اگنس و مرد قاتل - پست 84
اگنس و مرد قاتل - پست 82

درباره Mohamad

3 دیدگاه

  1. اوه خدای من اگه جای اگنس بودم چشمای تیلور رو با همون چنگال گوشت در میاواردم و به عنوان کادو برای برندا میفرستادم 😡😤😆
    ممنون از ترجمه عزیزم واقعا ممنون و خسته نباشی 😘💖💕💕💖

  2. سلام ممنون از ترجمه خوبتون. اگنس خیلی باحاله;-);-);-)

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme