آخرین پست

اگنس و مرد قاتل – پست 82

کنار تیلور یه مرد خپل با ظاهری شبیه سگ‌های شکاری پاکوتاه منتظر وایساده بود.

رت از داخل راهرو نزدیک اومد و خودش رو جلوی پیشخوان روی زمین انداخت. به نظر میومد هیچ علاقه‌ای به هیچ کدوم از این دو نفر نداشته باشه.

تیلور که هنوز لبخند می‌زد گفت: «این آقای هریسون هست. آقای هریسون بازرس سلامت کیز هستن. بهشون گفتم که توی این خونه چند تایی مشکل سلامتی غذایی وجود داره، و به همین خاطر نگران شدن که توی عروسی روی شنبه چطور میخوای برایش صد نفر غذا درست کنی.»

«بله، همینطوره.» آقای هریسون مثل کسی که کلی پول گرفته تا بیاد و مشکلات نظافتی پیدا کنه لبخند زد. «منظورم اینه که نگران هستم.»

اگنس گفت: «تیلور، آماده کردن غذای عروسی بر عهده خودت هست. مثلا قرار بود با آماده کردن غذای مهم ترین عروسی این شهر لعنتی به موفقیت برسی. نمیخوای یاد بگیری که از سر حماقت آینده‌ی خودت رو خراب نکنی؟»

تیلور گفت: «توی کلوب محلی هم که باشه غذا رو من آماده میکنم. مشکلی برام پیش نمیاد.»

اگنس شروع کرد: «وقتی شین کارش باهات تموم بشه مطمئنم میشم که چنین ــ » اما صدای دکتر گاروین رو توی سرش شنید که می‌گفت اگنس!

کدوم گوری بودی دکتر؟

به حرف‌هام گوش نمی‌دادی. جلوی بقیه کسی رو تهدید نکن، اگنس.

یعنی وقتی تنها باشیم اشکالی نداره تهدیدشون کنم؟ چی شد یهویی خبیث شدی؟

تیلور با لبخند پهنی گفت: «خب، چی میگفتی؟»

اگنس گفت: «داشتم میگفتم که تو یه احمق خبیثی که سرنوشت و کارما[1] حسابت رو میرسه. حالا باید بگی “سرنوشت و کارما کیه؟ مگه من چیکارش کردم؟”»

تیلور گفت: «اصلا هم خنده دار نبود.»

اگنس به آقای هریسون نگاه کرد. «به نظر من که خنده دار بود. شما اینطور فکر نمیکنی؟»

هریسون که کمی لبخند میزد گفت: «یه کم.» تیلور به اون خیره شد و هریسون شونه‌هاش رو بالا انداخت. «خب، قراره چی رو بررسی کنم؟»

تیلور به رت که حالا روی کف آشپزخونه خوابیده بود اشاره کرد. «اون سگ غیر بهداشتیه.»

هریسون به تیلور نگاه کرد. «میخوای این خونه رو به خاطر اینکه سگ دارن غیر بهداشتی اعلام کنم؟ باید یه کاری کنیم که حداقل منطقی باشه آقای بوفورت.» به اطراف نگاهی کرد. «این آشپزخونه خیلی تمیزه. میتونم بررسیش کنم، ولی باید بگردی یه چیز بهتر پیدا کنی.»

تیلور به اون خیره شد. «یه زیرزمین هست که بیست و پنج ساله تمیز نشده.»

هریسون آه کشید. «زیر سینگ ظرفشویی رو یه نگاهی میندازم.» روی زانو نشست و دستی روی رت کشید، بعد در کابینت‌های زیر سینک رو باز کرد. همه چیز توی لوله‌های پلاستیکی پوشیده شده بود که همگی درهای تخلیه‌ی هوا داشتن و محتواشون معلوم بود. هریسون به اگنس نگاه کرد.

اگنس گفت: «متولد برج سنبله(شهریور) هستم. برای ما این طبیعیه.»

هریسون درها رو بست و ایستاد. «پس طول میکشه. بذار بریم زیرزمین رو ببینیم.»

اگنس در داخل دیوار رو فشار داد. «یه نردبون هست.»

هریسون به نظر شوکه شد، بعد سرش رو از حفره‌ی داخل دیوار برد توی زیرزمین. «این زیرزمین به شما نمیخوره، خانم کرندل.»

اگنس گفته: «تازه دو روز پیش پیداش کردیم. و نمیتونم براش پله بذارم یا تمیزش کنم چون صحنه‌ی جرمه.»

هریسون با احساس دلسوزی واقعی گفت: «باید براتون سخت باشه.» بعد به سمت تیلور چرخید. «احتمالا همینجا گیرشون میندازیم.»

تیلور گفت: «بهت که گفتم.»

«یه لحظه صبر کنین.» اگنس گوشیش رو بیرون آورد و شماره‌ی جویی رو گرفت. وقتی بوق خورد، اگنس پیامش رو گذاشت. «جویی، اگنس هستم. تیلور با یه مردی به اسم هریسون از اداره بازرسی سلامت اومده اینجا. بهش رشوه داده تا برای روز عروسی خونه رو پلمپ کنه، و الان میخوان برن توی زیرزمین تا ببینن چی پیدا میکنن. یه نفر بالارتبه‌تر هست که باهاش در این مورد صحبت کنی؟ ممنون. دوستت دارم.» گوشی رو قطع کرد.

تیلور گفت: «آقای هریسون خودش رئیس اداره بازرسی سلامت هست.»

اگنس گفت: «خب پس به زودی با جویی ملاقات میکنن.» اما کمی از اعتماد به نفسش کم شد.

هریسون به داخل زیرزمین نگاه کرد و گفت: «خب، پس باید از نردبون بریم پایین.»

[1] Karma حاصل کردار انسان

اگنس و مرد قاتل - پست 83
اگنس و مرد قاتل - پست 81

درباره Mohamad

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme