آخرین پست

اگنس و مرد قاتل – پست 79

وقتی شین از زیرزمین بالا اومد و به آشپزخونه رسید، یه لیست از کارهای روز رو دید که بالاش نوشته بود “اسپری‌های رنگ”. لیست رو توی جیبش گذاشت و از کنار خونه بیرون رفت، و با صدای بوق مانند و پر عجله‌ای روبرو شد. از جلوی وَن کارپنتر می‌تونست رودخونه رو ببینه، جایی که به نظر میومد اگنس و گارث دارن چیزی رو به خورد یه پرنده‌ی بزرگ و صورتی و عصبانی می‌دادن.

کارپنتر هم بیرون اومد و به شین ملحق شد، و رت هم پشت سر اون.

شین در حالی که به اگنس که به سمت خونه میومد نگاه می‌کرد گفت: «اون یه فلامینگو هست، درسته؟» دوباره لباس قرمز اگنس داشت توی نسیم ملایم این سمت و اون سمت می‌رفت.

کارپنتر که به اندازه‌ی شین از دیدن پرنده سرگرم شده بود گفت: «آره.»

«خیلی خب. خواستم مطمئن بشم.» بالا اومدن اگنس از مسیر جلوی خونه در حالی که بندهای لباسش روی شونه‌هاش جابجا می‌شد رو نگاه کرد، و به این فکر کرد که این لباس اصلا به بند احتیاج نداره، چون خیلی راحت از بالا در میاد. پس چرا باید با بند بسته بشه؟ شاید برای اینکه ذهن شین درگیر باز کردنشون بشه؟ که البته الان هم همینطور شده بود ــ

تلفن شین ویبره رفت، برای همین اون رو بیرون آورد و دید یه پیام از دو ساعت پیش براش اومده. اون یکی گوشیش رو بیرون کشید و شماره‌ی یک رو فشار داد. ویلسون با اولین زنگ، گوشی رو برداشت.

«کجا بودی؟ دو ساعت پیش اطلاعات رو به ون کارپنتر فرستادم.»

داشتم پنکیک می‌خوردم. یه پناهگاه بمب رو بررسی می‌کردم. و در مورد تنها گیر آوردن اگنس فکر می‌کردم. «دارم بررسیش میکنم.» کدوم اطلاعات؟

سکوت طولانی‌ای برقرار شد، که یعنی ویلسون هم به همین موضوع فکر می‌کرد.

«هر چه سریع‌تر بررسیش کن.» تلفن قطع شد.

شین گوشیش رو بست. «ویلسون اطلاعات خاصی رو برات فرستاده، احتمالا در مورد کیسی دین. میتونی برام آماده‌ش کنی؟»

کارپنتر گفت: «دریافت شد.» و به سمت ماشینش رفت. «اون نامزد اگنس نیست؟»

ماشین کوبرای تیلور و پشت سرش یه خودروی ون با علامت شهر به سمت خونه میومدن. از روی پل رد شدن و بعد کنار خونه پارک کردن، و رت به سمت اون‌ها رفت تا ازشون بازجویی بکنه.

«آره. خودشه.»

ماشین ون شهرداری به معنای این بود که یه جور بازرس می‌خواست خونه رو بررسی کنه. این باعث خرد شدن اعصاب اگنس میشد. شاید حتی عصبانیش کنه.

کارپنتر با کنجکاوی به شین خیره شد. «به نظر میرسه از حضورش توی خونه ناراحت نباشی.»

«نه.» شین به تیلور که از ماشینش پیاده میشد و بعد به مرد از خود راضی که از ون پیاده شد نگاه کرد. اگنس از اون هم متنفر میشد. خشم به زودی به سراغ هر دوشون میومد. «راستش رو بخوای الان یه جورایی خوشحال هم هستم.»

کارپنتر نگاه عجیبی به سمت شین کرد و بعد شونه‌هاش رو بالا انداخت. «خب، در مورد اطلاعات.»

شین به ساعتش نگاه کرد. «نیم ساعت می‌تونم بهت وقت بدم. بعدش باید دوباره برم جون این تیلور احمق رو نجات بدم.»

به سمت ون رفت و همراه کارپنتر وارد شد که سریع کولر رو با تمام قدرت روشن کرد. یکی از دیوارهای ماشین با کامپیوترها، وسایل ارتباطی، و چند تا چیز دیگه که شین اطلاعی در موردشون نداشت پوشیده شده بودن. سمت دیگه با قفسه‌هایی از ابزارهای به درد بخور دیگه پوشیده شده بود.

شین روی یکی از صندلی‌های چرخانی که به زمین پیچ شده بود نشست و کارپنتر هم روی صندلی دیگه که جلوی کامپیوتر بود نشست و اطلاعاتی که ویلسون فرستاده بود رو بالا آورد.

در حالی که به صفحه نگاه می‌کرد گفت: «اداره اطلاعات فدرال یه تماس با دون فورتوناتو رو شنود کرده. رسیدن به یه تلفن عمومی توی ساوانا، که از دون خواسته که از یه تلفن عمومی دور از خونه‌ش استفاده کنه و پونزده دقیقه بعد منتظر تماس باشه، که البته غیر قابل ردگیری هست، اما ویلسون یه نفر رو با یه میکروفون تقویت شده فرستاده دنبال دون. تا تلفن عمومی دنبالش کرده و تونسته بخش زیادی از قسمت پایانی تماسشون رو شنود کنه.»

اگنس و مرد قاتل - پست 80
اگنس و مرد قاتل - پست 78

درباره Mohamad

2 دیدگاه

  1. با سپاس از ترجمه های زیباتون پس چرا بقیه کتابا ترجمه نمی شه

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme