آخرین پست

اگنس و مرد قاتل – پست 1 – فصل 1

ستون 1 اگنس کج‌خلق

“شکار با ماهیتابه”

هیچوقت گول اون بسته‌های بزرگ ظروف رو نخورید که توی تبلیغ‌هاشون اصرار دارن بگن به “مجموعه‌ی کامل” ظروف‌شون احتیاج دارید. یک مجموعه‌ی کامل یعنی همه‌ی چیزهایی که واقعا بهش احتیاج دارید، و شاید تنها چیزی که شما بهش احتیاج داشته باشید یه ظرف واک[1] و یه شعله باشه که بتونین گوشت‌تون رو روش کباب کنید. اگه شرایط اضطراری باشه، من می‌تونم فقط با یه ماهیتابه‌ی بزرگ نچسب همه کاری بکنم. به جز استفاده‌های معمول مثل گرم کردن، تفت دادن، و سرخ کردن، همچنین می‌تونم داخلش سس یا سیب زمینی سرخ‌کرده درست کنم، ساندویچ پنیر برشته کنم، بادوم بو بدم، از سطح زیرینش برای صاف کردن کتلت استفاده کنم، و وقتی لازم باشه برای دفاع کردن از شرفم اون رو به سمت دشمن‌هام پرتاب کنم. اگه مردی وجود داشت که به اندازه‌ی ماهیتابه‌م پرمصرف و قابل اعتماد بود، مطمئناً باهاش ازدواج می‌کردم.

یک روز عصر خوش‌آیند ماه آگوست در کارولینای جنوبی، اَگنِس کِرَندِل[2] داشت توی ماهیتابه‌ی بزرگ نچسبش تمشک و شکر تفت می‌داد و همزمان در برابر تنها مردی که توی زندگی‌ش بهش اعتماد داشت، از نامزدش دفاع می‌کرد.

خیلی آسون نبود.

«ببین جویی[3]، تیلور[4] اونقدرها هم بد نیست.» اگنس تلفن رو بین چونه و شونه‌ش نگه داشت و با دست آزادش صدای دستگاه پخش CD رو کم کرد، و بعد از بالای عینک مه گرفته‌ش به تمشک‌ها خیره شد که کم کم داشتن اعصابش رو خرد می‌کردن و باهاش همکاری نمی‌کردن، درست مثل تیلور این اواخر. «اون یه آشپز فوق‌العاده‌ست.» که به همین خاطره هنوز تحملش می‌کنم. «و خیلی مهربونه.» البته زمانی که وقت داشته باشه. «و توی این خونه با همدیگه آینده‌ی خیلی خوبی داریم.» با این فرض که دوباره برگرده اینجا.

جویی مخالفتش رو با یه خرخر اعلام کرد، که از گوشی تلفن با صدای انفجاری بیرون اومد. «نباید اونجا تنها ولت می‌کرد.»

اگنس گفت: «هی، برندا[5] سال‌ها به تنهایی این‌جا زندگی کرد، و حالش هم خیلی خوب بود. من هم به اندازه‌ی برندا می‌تونم از خودم دفاع کنم.» البته، برندا خونه رو به من فروخت و سریع رفت سراغ قایقش وسط یه اسکله، ولی ــ

«نه، هر مردی که یه دختر شیرین مثل تو رو توی خونه‌ی به اون بزرگی تنها ول کنه و بره یه مشکلی داره. باید یکی دیگه رو پیدا کنی.»

اگنس گفت: «آره، انگار وقت این‌کارها رو دارم.» و بعد متوجه شد که این پاسخ خوبی نبوده. «البته نه که این کار رو بکنم. تیلور خیلی مرد خوبیه. و به هر حال، من از تنهایی خوشم میاد.» دیگه بهش عادت کردم. جویی گفت: «اون یه احمقه، اگنس.»

اگنس عینکس رو برداشت و شعله‌ی زیر تمشک‌ها رو زیاد کرد، که البته مثل این بود که داره از دردسر دعوت می‌کنه به سراغش بیاد، اما دیگه دیرش شده بود و حوصله‌ش هم از مهربونی با میوه‌ها سر رفته بود. «بیخیال، جویی. برای این چیز‌ها وقت ندارم. نوشتن ستونم عقب افتاده و ــ »

جویی گفت: «و قضیه رِت[6] هم هست. رت چطوره؟»

اگنس که مسیر افکارش قطع شده بود گفت: «چی؟» تکون دادن تمشک‌ها که شروع به جوشیدن کرده بود رو متوقف کرد، و به پایین، و به سگش نگاه کرد که مثل یه کت بزرگ قوه‌ای که بید زده باشه جلوی پاهایش اگنس پهن شده و خوابیده بود. «رت خوبه. چطور؟ چی شنیدی؟»

جویی با عجله گفت: «سگ سالمی هست. توی عکسش توی روزنامه امروز خوب به نظر می‌رسید.» حرفش رو متوقف کرد و سعی کرد کلماتش رو جوری انتخاب کنه که معمولی به نظر برسن. «چی شد که رت پیر توی عکس اون قلاده‌ی مسخره رو پوشیده بود؟»

«قلاده؟» اگنس رو به تلفن اخم کرد. «فقط یه تکه جواهر بی ارزش بود ــ »

گاز صدای هشداری داد، و اگنس گفت: «صبر کن.» تلفن رو پایین گذاشت و تمشک‌ها که حالا وحشیانه قل‌قل می‌کردن رو از روی حرارت برداشت. رت سرش رو بالا آورد و صدایی داد، و اگنس چرخید تا ببینه چی باعث ناراحتی رت شده.

یه مرد با یه تفنگ توی ورودی در وایساده بود، که قسمت پایینی صورتش رو با یه دستمال قرمز بسته بود.

تفنگش رو به سمت رت گرفت و گفت: «اومدم دنبال سگه.» و اگنس گفت: « نه!» و ماهیتابه‌ی تمشکی رو به سمت مرد پرتاب کرد، در نتیجه تمشک ذوب شده و داغ مثل نیپالم[7] قوس زد و مستقیماً روی صورت مرد ریخت.

[1] Wok ظرف کاسه مانند بزرگ که در رستوران‌های چینی استفاده می‌شود

[2] Agnes Crandall

[3] Joey

[4] Taylor

[5] Brenda

[6] Rhett

[7] Napalm ماده‌ای فوق العاده حساس که به محض تماس با سطح آتش گرفته، و در جنگ‌ها برای آتش زدن سریع یک منطقه از آن استفاده می‌شود.

اگنس و مرد قاتل - پست 2
پروژه‌ی جدید: اگنس و مرد قاتل

درباره Mohamad

2 دیدگاه

  1. ای جان چه اگنسی…لایک داره بشدت…!

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme