آخرین پست

ازدواج ممنوع – پست 42 – فصل 10

فصل ده

شام خوردن با کلی کسل بری جالب باشد؟ اعصاب خورد کن، ناراحت کننده، و عذاب اور شاید ، ولی جالب اصلا. آنابل از نوشیدنی اش جرعه ای خورد و مرد کنار دستش را تماشا کرد که از گارسون خواست پیش غذا را بیاورد و تا موقع برگشتن والدینشان خوراک اصلی نیاورد. بی تردید او مرد جذابی بود.اگر انها در شرایط متفاوتی ملاقات کرده بودند، شاید آنها….
کلی پرسید:«خب؟»
انابل لرزید. خیالبافی لعنتی دوباره باعث شد تمرکزش را از دست بدهد. «خب که چی؟»
«خب الان چی میشه؟ میتونم ببینم مغزت داره کار میکنه. شرط می بندم داری نقشه می کشی.»
از احساس گناه سرخ شد. آیا کلی باز هم آنطور مشتاقانه نگاهش میکرد، وقتی می فهمید که جذب شدن آنابل او را از هدف اصلیش که که …اوه بله. به هم زدن ازدواج.
گلویش را صاف کرد:« داشتم چرت میزدم. مطمئن نیستم درمورد مامانم چه کار کنم.»
او با لحنی شمرده گفت:«وقتمون داره تموم میشه.»
داشت تصور می کرد، یا واقعا نگاه کلی به حلقه اش کشیده شد؟
«درست میگی. هرچی بیشتر برنامه ریزی کنن، ما شانسمون برای تغییر دادن نظرشون کمتر میشه.»
کلی سرش را تکان داد:«زن ها همیشه یه چیز ساده مثل جشن عروسی رو تبدیل به یه رویداد بزرگ میکنن.»
انابل پلک زد:«باید اشاره کنم که ازدواج کردن برای مادرم انقدر که برای پدر تو پیش پاافتاده ست بی اهمیت نیست؟ تو نمی تونی یکم ولخرجی رو ازش مضایقه کنی.»
کلی چشمهایش را چرخاند:«فکر می کردم تو تا گردن تو قضیه ی مربوط به خودت فرو رفتی.»
آنابل اخم کرد. مصمم بود که حواسش پرت نشود. «فکر نمی کنی یه زوج وقتی پیمان می بندن، باید کنار خونواده ها و دوستانشون باشن؟»
«وقتی هیچ ازدواجی آخریش نیست، چرا واسشون دردسر درست کنیم؟»
انابل ساکت شد. نیمی به دلیل اینکه با او موافق بود، و نیمی این حقیقت که هیچکدام شان اعتقاد نداشتند که روزی با کسی ملاقات می کنند که او را تا ابد دوست داشته باشند، او را دلگیر کرد. بدبینی اش ترک برداشت. ولی خودش جملاتی مشابه را برای هرکس که در صدارس او بود، بیان نکرده بود؟
آنابل زمزمه کرد:«خب، حتی اگه مامان مصمم باشه که عروسی برگزار بشه،خیلی خوشحالم که ازم خواسته اینجا پیشش باشم.»

ازدواج ممنوع - پست 43
ازدواج ممنوع - پست 41

درباره mahshid

9 دیدگاه

  1. ممنون از محبتت
    و
    خسته نباشی
    همچنان منتظر ادامه ترجمه ی عالیت هستیم

  2. خسته نباشید برای ترجمه این رمان فوق العاده
    لطفا پست بعدی رو زودتر بذارید.

  3. اگه میشه بیشتر پست بذارین!!خیلی کمه خداییش..ادم یادش میره پست قبل چی بوده کلا..حداقل بگین چه روزایی پست میدارین که هی نیایم ببینیم همون پست قبلیه س.مرسی

  4. خسته نباشید😄😄😍
    بی صبرانه منتظر ادامم😶😶😶💖

  5. سلام.رمان ادامه داده نمیشه دیگه؟؟؟؟

  6. سلام. ادامه رمان را کی میذارین. خیلی بده اصلا متن داستان از دست آدم میره . لطف کنید بزارید.

  7. پس کی بقیه اش رو میبارید؟

  8. یه رمان که با این مقدار خیلی خیلی کم پست گذاریتون نود و خورده ای نفر اخرین پستشو لایک کردن واقعا ارزش ادامه دادن نداره؟؟؟؟حداقل یکی اطلاع رسانی کنه ک ادامه داده میشه یا نه ک ما تکلیفمونو بدونیم..در ضمن کامنتا رو جواب بدین بد نیست

  9. :|, dasetoon dard nakone vali kararo nime tamum vel nakonin… ya romano pak konid

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme